<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>جمهوری‌خواهی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.jomhourikhahi.com/atom.xml" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2009-12-18://2</id>
    <updated>2012-05-21T17:14:15Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 4.32-en</generator>

<entry>


    <title>تنهایی ایران</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-loneliness-of-iran.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.744</id>

    <published>2012-05-21T17:09:55Z</published>
    <updated>2012-05-21T17:14:15Z</updated>

    <summary>چهار روز مانده به برگزاری کنفرانس بغداد، آنچه بیش از هر چیز دیگری از لابلای حرف‌ها و گزارش‌ها و اظهارنظرها به چشم می‌آید، تنهایی ایران است. تنهایی نه فقط به این دلیل که سفیر آمریکا در اسرائیل اعلام می‌کند &quot;گزینۀ...</summary>
    
        <category term="بین‌الملل" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مذاکراتهسته‌ای" label="مذاکرات هسته‌ای" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="آمریکا" label="آمریکا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اروپا" label="اروپا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اسرائیل" label="اسرائیل" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/the-loneliness-of-iran300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big>رحمان رئوف</big>
        <![CDATA[<p>چهار روز مانده به برگزاری کنفرانس بغداد، آنچه بیش از هر چیز دیگری از لابلای حرف‌ها و گزارش‌ها و اظهارنظرها به چشم می‌آید، تنهایی ایران است. تنهایی نه فقط به این دلیل که سفیر آمریکا در اسرائیل اعلام می‌کند "گزینۀ نظامی علیه ایران نه تنها مطرح بلکه آماده وبرنامه ریزی های لازم برای آماده بودن آن انجام شده است"؛ تنهایی نه فقط از آن جهت که بعد از گذشت ۳۰ سال از حملۀ تروریستی‌ای که در سال ١٩٨٣ در یک پایگاه نظامیان آمریکا در بیروت به وقوع پیوست یک دادگاه آمریکا به یک بانک بزرگ ژاپن دستور می‌دهد مبلغ ٢ میلیارد ٦٠٠ میلیون دلار از دارائی‌های جمهوری اسلامی ایران در این بانک را مسدود کند؛ بلکه تنهایی از این جهت که جنبش حماس بار دیگر بر عدم همبستگی خود با ایران تأکید می‌کند و تنهایی از این جهت که حمیدرضا مقدم‌فر معاون فرهنگی سپاه مثبت خواندن مذاکرات استانبول را جنگ روانی غرب علیه ایران می‌خواند و می‌گوید رادیو و تلویزیون دولتی و شمار دیگری از رسانه‌های داخلی به دام این توطئه افتاده‌اند. </p>]]>
        <![CDATA[<p><big>طرح‌های دوفوریتی</big> <br />
شواهد از این امر حکایت دارد که طرفِ غربی مذاکرات در صدد رسیدن به یک موضع نهایی در ارتباط با توافقات یا عدم توافقات احتمالی در بغداد است. همین تلاش است که دولت اسرائیل را به تکاپوی جدی برای تحمیل موضع جنگ‌طلبانه خود به مذاکره کنندگان وادار کرده است. به گزارش روزنامه هاآرتص در روزچهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ژنرال آویو کوچاوی، رئیس اطلاعات مخفی ارتش اسرائیل دو هفته پیش سفر محرمانه‌ای به آمریکا داشته است. به‌گزارش این روزنامه این سفر با هدف گفت‌وگو با مقامات آمریکایی پیرامون برنامه اتمی ایران انجام شده است. همچنین در نخستین روزهای ماه مه یعنی اواسط اردیبهشت یاکو آمیدور، مشاور عالی امنیت ملی اسرائیل نیز با هدف گفت‌وگو پیرامون برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی به شماری از کشورهای اروپایی سفر کرده است. آخرین صحنه این تکاپو سفر اهود باراک، وزیر دفاع اسرائیل در روز سه‌شنبه ۲ اردیبهشت به واشنگتن بود. این سومین سفر وی در چند ماه اخیر به آمریکاست. به نظر می‌رسد که همه این سفرها که با سفر هفته گذشته کاترین اشتون، مسئول روابط خارجی اتحادیه اروپا برای گفت‌وگو با مقامات اسرائیلی تکمیل گشت، بر سر چیزهایی است که اسرائیل از غربی‌ها در قِبال  پذیرفتنِ حق ایران برای غنی‌سازی اورانیوم با غلظت پائین -یعنی همان ۳.۵٪ مطالبه می‌کند. حقی که پذیرش ضمنی آن از سوی گروه ۱+۵ به گشایش قفل مذاکرات ایران با این گروه و همچنین با آژانس انجامید. <br />
سفر غیرمنتظره آمانو به ایران که برای امروز یعنی دوشنبه اول خرداد برنامه‌ریزی شده است را نیز باید در چارچوب همین شتاب جهانی برای رسیدن به توافقاتی جدی پیش از رفتن به بغداد دانست. حضور آمانو در تهران به عوض مذاکره هرمان ناکارتس، معاون مدیرکل در امور پادمان‌ها وعلی‌اصغر سلطانیه در وین در واقع معنایی جز"دوفوریتی بودن"  لزوم رسیدن به یک توافق حتمی میان ایران و آژانس پیش از جلسه بغداد ندارد. <br />
آخرین نشانه این شتابزدگی تصویب تصویب قطعنامه ای است در روز ۵ شنبه ۲۸ اردیبهشت توسط مجلس نمایندگان آمریکا که با تشدید فشار به باراک اوباما، ضمن هشدار در خصوص خطر دستیابی ایران به سلاح هسته ای از وی خواسته اند تا فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک علیه جمهوری اسلامی را برای پایان بخشیدن به برنامۀ هسته ای ایران را افزایش دهد .متن این قطعنامه که از سوی لابی هواداران اسرائیل موسوم به آیپک مورد حمایت قرار گرفته بود، با اکثریت آرأ، ۴۰۱ رأی موافق و ۱۱ رأی مخالف به تصویب رسید.  در این قطعنامه نمایندگان کنگره هشدار داده اند که زمان برای جلوگیری از دستیابی ایران به ظرفیت و توانایی لازمه برای تولید سلاح هسته ای بسیار محدود است، و از باراک اوباما خواستند تا زمان دستیابی به توافقی با دولت جمهوری اسلامی افزایش فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک علیه ایران را  ادامه دهد<br />
صاحبنظران بر این عقیده‌اند که تصویب بودجه  سالانۀ وزارت دفاع ایالات متحده در روز جمعه ۲۹ اردیبهشت را باید موافقت تلویحی مجلس نمایندگان آمریکا با استفادۀ احتمالی این کشور از ابزار نظامی علیه رژیم ایران به شمار آورد. در واقع هر چند نمایندگان مجلس در قطعنامۀ خود به استفاده ازقدرت نظامی اشاره ای نکرده اند، اما به وضوح تأکید کرده اند  که سیاست آمریکا برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح اتمی مقابله با آن است و نه تلاش برای مهار این عملکرد. تحلیل‌گران میزان بودجه تصویب شده که ۴ میلیارد دلار بیشتر از بودجۀ درخواست شده از سوی رییس جمهوری آمریکا و ۸ میلیارد دلار بیش از توافق صورت گرفته میان دو حزب دموکرات و جمهوری خواه آمریکا در تابستان گذشته است را مهمترین دلیل برای ارتباط تصویب این بودجه با "مجوز کنگره" برای تهاجم نظامی به ایران در صورت لزوم می‌دانند. </p>

<p><big>مخالفان شتابزدگی</big><br />
مقابله با طرح‌های دوفوریتی‌ای که در خطوط بالا به آن اشاره شد نیز به اندازه همان شتابزدگی‌ها آشکار و شفاف هستند. از سویی در درون هیئت حاکمه اسرائیل عده‌ای به روشنی مخالفت خود را با سیاست اهود باراک اعلام کرده‌اند و از سوی دیگر نیز جمهوری‌خواهان سنای آمریکا از تصویب طرحی جلوگیری کردند که بر اساس آن قرار بود حلقه تحریم‌ها علیه ایران تنگ‌تر شود. <br />
دن مریدور معاون نخست‌وزیر اسرائیل وپسر پایه‌گذار حزب هروت با اعلام اینکه موافق گسترش تحریم‌ها علیه ایران است یادآوری کرده که حمله به ایران را احمقانه می‌داند. او که سابقه عضویت در حزب لیکود، بزرگ‌ترین جناح محافظه‌کار در اسرائیل را نیز دارد و پیش از این نیز عضو پارلمان اسرائیل (کنست) بوده است گفته که "فکر می‌کنم این اقدام به ما آسیب می‌رساند. به نظر من این یک اشتباه است". او که خطر برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی علیه اسرائیل را بسیار جدی ارزیابی می‌کند، یادآور شده است که " برنامه هسته‌ای ایران در پی تحریم‌ها کاهش شدید سرعت پیدا کرده است". <br />
در فهرست کسانی که در مقابل این شتابزدگی ایستادگی می‌کنند مسلماً باید سناتورهای آمریکایی را که روز پنج‌شنبه ۲۸ اردیبهشت از تصویب طرحی جلوگیری کردند که هدف اصلی آن سخت‌تر کردن تحریم‌ها در حوزه نفت ایران بود قرار داد. بسته‌ی تحریمی جدید در پی آن است تا هر گونه مبادلات تجاری با ایران را قطع کند. بر اساس مفاد این طرح شرکت‌های ماهواره‌ای اروپایی که به شبکه‌های دولتی جمهوری اسلامی خدمات ارائه می‌کنند، تحریم می‌شوند. همچنین بانک‌های خارجی‌ای که به داد و ستدهای مالی صنایع نفت و شرکت‌های فعال در زمینه نقل و انتقال نفت ایران نیز در کانون توجه این تحریم‌ها قرار داشته‌اند. هر چند برخی از صاحبنطران عدم تصویب این طرح را در چارچوب رقابت ریاست جمهوری آمریکا می‌دانند اما پاسخ سناتور میچ مک‌کونل، رئیس فراکسیون جمهوری‌خواهان سنا به روشنی از عدم علاقه این سناتورها به غلطیدن در شتابزدگی حاصل از قرار روز سه خرداد حکایت می‌کند. سناتور مک‌کونل به خبرنگاران گفت که "آن‌ها پیش‌نویس طرح را در آخرین ساعات از وقت کاری چهارشنبه دریافت کرده‌اند و برای بررسی آن [...] به زمان نیاز دارند".</p>

<p><big>دستپاچگی و ندانم‌کاری</big><br />
در مقایسه با روشنی مواضع طرف‌های غربی و اسرائیلیِ ماجرا، جمهوری اسلامی مدام به کارهایی دست می‌زند که از دستپاچگی و ندانم‌کاری حکایت می‌کند. به اظهارات حمیدرضا مقدم‌فر در مقدمه نوشته اشاره کردم. او که روز پنجشنبه، ۲۰ اردیبهشت در مراسم "سرگروه‌های حلقه‌های صالحین" در یزد، سخنرانی می‌کرد به ناگاه به آنچه به طور روشن و مشخص خط اصلی سیاست خارجی کشور را تشکیل می‌دهد یعنی مثبت خواندن مذاکرات حمله کرد و گفت که انتشار خبر مبنی بر موفقیت مذاکرات و احتمال دست یافتن به توافق با غرب "نگران کننده است و زخم به افکار عمومی ما وارد شد." چرا؟ به دلیل اینکه انتشار مسرت‌بخش این خبرها گویا این معنا را می‌دهد که ما از تحریم‌ها ناراحتیم و نیازمند غرب. حال آنکه مقام رهبری بارها "در خصوص پیروزی ما در تحریم‌ها" گفته‌اند. آقای مقدم‌فر یا نمی‌داند که اخبار مربوط به مذاکرات هسته‌ای پس از چک شدن در دو الی سه "محل" مختلف به مطبوعات می‌رسد و مطبوعات جز انتشار همین اخبار "واصله" حق انتشار اخبار دیگری را ندارند؛ یا نمی‌داند. اگر می‌داند و این حرف‌ها را زده که لابد باید حرف‌هایش را به حساب مخالفت با خط رسمی سیاست خارجی که همه می‌دانند متولی‌اش خود رهبری است گذاشت؛ و اگر نمی‌داند که باید به حال سپاهی که معاون فرهنگی‌اش تا این حد از واقعیت‌های مملکت بی‌اطلاع است نگران شد. <br />
اینکه معاون "فرهنگی" سپاه از این ندانم‌کاری‌ها بکند شاید اشکالی نداشته باشد. مشکل اصلی در ندانم‌کاری‌ای است که منشاء آن یکی از نفرات اول تیم مذاکره کننده‌ی ایران یعنی سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی است. خبرگزاری‌های رسمی کشور در روز ۵ شنبه ۲۸ اردیبهشت خبری را منتشر کردند مبنی بر اینکه جلیلی گفته است که فردا (یعنی یا همان ۵ شنبه یا جمعه)  درباره تحریم‌ها و پرونده هسته‌ای "مسائل مهمی" به اطلاع مردم خواهد رسید. گویا قرار بوده که این اظهارات مهم در سخنرانی جلیلی  در دانشگاه علم و صنعت در اولین "همایش ملی اقتصاد مقاومتی" درموضوع "تحریم ها و ارتباط آن با پرونده هسته ای و مذاکرات بغداد" گفته شوند. مطبوعات کشور نه فقط بازتابی از این سخنان مهم در روزهای شنبه و یکشنبه منتشر نکردند، بلکه اصلاً صحبتی هم از آن کنفرانس به میان نیامد. <br />
در عوض تنها کسی که از یک تریبون رسمی در این زمینه صحبت کرد آیت‌الله امامی کاشانی بود که از تریبون نماز جمعه گفت: "جمهوری اسلامی نظامی باوفا و راستگو است " و از کشورهای غربی خواست اظهارات آیت‌الله خامنه‌ای را در مورد حرام بودن سلاح اتمی را جدی بگیرند و "به این مسئله توجه کنند." وی همچنین خطاب به طرف‌های غربی مذاکره گفت که  "شما که خود را معیار می‌دانید به سراغ انصاف بروید و در مذاکرات بغداد صداقت ایران را مورد توجه قرار دهید". آیت‌الله امامی کاشانی همچنین به غربی‌ها گفت شد که "استادان دانشگاه‌های شما بعد از اجلاس استانبول گفتند که آمریکا باید تحریم‌های ایران را لغو کند و اذعان کردند که لغو نکردن این تحریم‌ها نشانه لجاجت و بی‌صداقتی امریکاست." <br />
آخرین ورود کننده‌ی دستپاچه به موضوع مذاکرات هسته‌ای سایت منتسب به محسن رضایی بود که در نوبت‌های مختلف در مقام منتقد و مشاور دولت حرف‌هایی را زد که از دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام دور از انتظار بود. سایت خبری تابناک روز ۲۱ اردیبهشت با اشاره به بیانیه‌ی ۲۷ کشور اروپایی که خواستار توقف غنی‌سازی اورانیوم از سوی جمهوری اسلامی شده‌اند مقاله‌ای نوشت با عنوان "چه کسی اروپای پیر را علیه ایران جسور کرد؟". تابناک ابتدا به توصیف جو نشست استانبول اشاره می‌کند و می‌نویسد: "جو کلی حاکم بر پرونده هسته‌ای ایران پس از نشست استانبول، حاکی از مناسب بودن فضا برای رسیدن دو طرف به توافق، با رعایت حق ایران در پیشبرد برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای بود". تابناک بر این نظر است که "با این حال، این جو دیری نپایید و روند رخدادها در چند روز گذشته، فضای جهانی را به کلی تغییر داده است". نگاهی به فهرست کسانی که مسئول این تغییر وضعیت هستند حقیقتاً خواننده را نگران می‌کند. تابناک می‌نویسد "در کنار تلاش‌های اسرائیل، اظهارات برخی مقام‌های ارشد ایران، از جمله سخنان سفیر جمهوری اسلامی در مسکو و وزیر خارجه علی‌اکبر صالحی در مورد امکان توقف غنی‌سازی، در این وضعیت موثر بوده است".<br />
درخشش سایت تابناک در مقام مشاور دولت، دستِ کمی از اظهارات درخشان این سایت در مقام منتقد ندارد.روز ۲۷ اردیبهشت تابناک یادداشت دیگری را منتشر کرد با عنوان "راهبرد جدی آمریکا در قبال مذاکرات هسته‌ای ایران". در این یادداشت به تلاش‌هاتی آمریکا برای متقاعد کردن خریداران نفت ایران برای کاهش خرید خود به عنوان اهرم فشار در مذاکرات اشاره شده است. اشاراتی که مسلماً درست هستند. اما در پایان این یادداشت آمده است "مهمترین جنبه از این سیاست یکپارچه اما چندبعدی آمریکا، در مطرح شدن دوباره موضوع خروج نام گروهک منافقین از لیست گروه‌های تروریستی آمریکا نمود پیدا کرده است". البته توضیح داده شده که این استنباط تابناک است از اینکه مطبوعات غربی  یکی از بخش‌های مهم خبری و تحلیلی خود را در روزهای گذشته به " بررسی احتمال انجام چنین کاری از سوی آمریکا" اختصاص داده‌اند. <br />
تابناک بر این نظر است "که دولت آمریکا می‌کوشد با بازی با کارت این گروهک، به زعم خود هشداری را متوجه ایران کند که در صورت همراهی نکردن ایران با غرب در مذاکرات، با به رسمیت شناختن دشمن شماره یک جمهوری اسلامی ایران، به این امر واکنش نشان خواهد داد". و سپس هشدار به "مذاکره کنندگان هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران که با آگاهی تمام از این جنگ سرد، در راستای حداکثر کردن منافع کشورمان وارد مذاکرات شوند". کسی نیست به سایت دبیر مصلحت نظام توضیح دهد که اولا نامیدن سازمان منافقین به عنوان دشمن شماره یک جمهوری اسلامی ایران خبط بزرگی است. دوم اینکه "مطبوعات غرب" در این نامگذاری کلی چه ارتباطی به نیت دولت آمریکا دارند. سوم اینکه طرح این نوع هشدارها  به صورت عمومی فقط می‌تواند به نفع طرف دیگر مذاکره باشد.</p>

<p><big>تنهایی ایران</big><br />
مذاکره کنندگان هسته‌ای ایران در شرایطی به پای شاید حیاتی‌ترین مذاکره بین‌المللی کشور می‌روند که معاون فرهنگی سپاه آنان را افتاده در دام غرب می‌داند؛  حرف‌های مهم دبیر شورای امنیت‌ملی را در رابطه با "تحریم ها و ارتباط آن با پرونده هسته ای و مذاکرات بغداد" کسی بازتاب نمی‌دهد (شاید هم نمی‌گذارند که گفته شود)؛ برای جدی گرفتن اظهارات شخص اول مملکت نیاز به قسم و آیه از تریبون نماز جمعه است و دبیر شورای مصلحت نظام نیز سفیر ایران در روسیه و وزیر امور خارجه را همسو با اسرائیل می‌شمارد و به آمریکا در مورد "اهمیت" سازمان منافقین مشاوره می‌دهد. تمام اینها در شرایطی که طرف‌های دیگر مذاکره، هم برنامه‌های دوفوریتی و هم مخالفت‌های‌شان با شتابزدگی را در نظمی هماهنگ به پیش می‌برند. تنهایی ایران حقیقتاً حد و مرزی ندارد. <br />
</p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=تنهایی ایران&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-loneliness-of-iran.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/the-loneliness-of-iran.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-loneliness-of-iran.html&t=تنهایی ایران" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-loneliness-of-iran.html&title=تنهایی ایران" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$تنهایی ایران&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-loneliness-of-iran.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-loneliness-of-iran.html&title=تنهایی ایران" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>گفت‌و‌گوی حامیان حداد عادل با هاشمی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/hashemi-central-position.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.743</id>

    <published>2012-05-21T16:35:52Z</published>
    <updated>2012-05-21T20:44:04Z</updated>

    <summary>در حالی که شنیده‌ها از حضور جناح موسوم به راست سنتی در انتخابات ریاست جمهوری آتی با شعار تشکیل دولت وحدت ملی حکایت می‌کند، امروز سایت‌های نزدیک به جریان اصولگرا به گمانه زنی در مورد کاندیدای تأمین کننده این منظور...</summary>
    
        <category term="احزاب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="هاشمی" label="هاشمی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="انتخاباتریاستجمهوری" label="انتخابات ریاست جمهوری" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="حدادعادل" label="حداد عادل" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/hashemi-central-position300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big></big>
        <![CDATA[<p>در حالی که شنیده‌ها از حضور جناح موسوم به راست سنتی در انتخابات ریاست جمهوری آتی با شعار تشکیل دولت وحدت ملی حکایت می‌کند، امروز سایت‌های نزدیک به جریان اصولگرا به گمانه زنی در مورد کاندیدای تأمین کننده این منظور پرداختند. جهان نیوز سایت خبری متعلق  به علیرضا  زاکانی از نمایندگان اصول‌گرای مجلس در یک پست خبری  مدعی شد که هاشمی رفسنجانی کاندیدای مطلوب خود در انتخابات ریاست جمهوری آینده را در جهت تشکیل دولت وحدت ملی معرفی کرده‌است. جهان در این خصوص نوشته است: "شنیده‌ایم آقای هاشمی رفسنجانی در جلسه‌ای گفته است اگر ولایتی برای انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شود علاوه بر رأی اصول‌گرایان، می‌تواند نظر مثبت اصلاح‌طلبان را نیز جلب نموده و یک اجماع ملی را رقم بزند. به نظر می‌رسد آقای هاشمی به بازگشت نزدیکان و نیروهای وفادارش و توفیق آنان در صحنه سیاسی امیدی ندارد که این چنین به شخصیت‌های معتدل گرایش پیدا کرده است".</p>]]>
        <![CDATA[<p>این در حالی است که این سایت خبری که این روزها به شدت از نامزدی حداد عادل  برای ریاست مجلس نهم حمایت می‌کند پیش‌تر ادعا کرده بود که هاشمی رفسنجانی به همراه اصلاح‌طلبان از تمدید ریاست علی لاریجانی در دوره آتی مجلس  حمایت می‌کنند و با این هدف با جناح موسوم به راست سنتی به ائتلاف رسیده‌اند.<br />
برخی تحلیل‌گران تلاش حامیان حداد عادل برای کنار هم نشاندن اصلاح‌طلبان، هاشمی رفسنجانی و جناح  موسوم  به راست سنتی در موارد متعدد را نشانه‌ای از طراحی یک استراتژی برای انتخابات ریاست جمهوری ارزیابی می‌کنند.  استراتژی‌ای که بر مبنای آن از یک سو همچنان هاشمی رفسنجانی در محور رقابت با اصول‌گرایان  تندرو قرار خواهد گرفت و از سوی دیگر مشارکت  کم‌خطرتر جناح اصلاح‌طلب در انتخابات آتی را تأمین خواهد کرد.<br />
ناروشن‌ترین وجه این سناریوی احتمالی، نقش و اراده اصلاح‌طلبان است در ورود به یک چنین همگرایی پرخطری. مجموعه اصلاح‌طلبان که هنوز به داوری مشترکی از سیاست تحریم انتخابات مجلس نهم نرسیده‌اند و در حالی که بحث‌هایی در مورد ارزیابی خودِ خاتمی از مشارکتش در انتخابات مجلس نهم در جریان است؛ بحث حضورشان در انتخابات  آینده ریاست جمهوری بدون در نظر گرفتن  نظر رهبران  جنبش سبز و شرایط زندانیان سیاسی اقدامی پرریسک برای این جریان خواهد بود. </p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=گفت‌و‌گوی حامیان حداد عادل با هاشمی&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/hashemi-central-position.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/hashemi-central-position.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/hashemi-central-position.html&t=گفت‌و‌گوی حامیان حداد عادل با هاشمی" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/hashemi-central-position.html&title=گفت‌و‌گوی حامیان حداد عادل با هاشمی" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$گفت‌و‌گوی حامیان حداد عادل با هاشمی&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/hashemi-central-position.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/hashemi-central-position.html&title=گفت‌و‌گوی حامیان حداد عادل با هاشمی" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>خود کرده را تدبیر هست</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/larijani-cynical-democratism.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.742</id>

    <published>2012-05-18T16:12:44Z</published>
    <updated>2012-05-18T16:16:33Z</updated>

    <summary>چند روز پیش، علی لاریجانی رییس مجلس در سومین نشست تخصصی تاریخ مجلس سخنانی را بازگو کرد که اگر کسی برای اولین بار بود که حرف های او را می شنید در اینکه او یکی از آزادیخواهان و آزاد اندیشان...</summary>
    
        <category term="احزاب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مقالات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="آزادی" label="آزادی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="تحزب" label="تحزب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="علیلاریجانی" label="علی لاریجانی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/larijani-cynical-democratism300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big>مزدک طریقت</big>
        <![CDATA[<p>چند روز پیش، علی لاریجانی  رییس مجلس در سومین نشست تخصصی تاریخ مجلس سخنانی را بازگو کرد که اگر کسی برای اولین بار بود که حرف های او را می شنید در اینکه او یکی از آزادیخواهان و آزاد اندیشان کشور است تردیدی به دل راه نمی داد: "آزادی برای یک کشور مانند آب حیات است". علی لاریجانی فقط به یادآوری این جمله اکتفا نکرد. جمله‌ای که شنونده را بیشتر به یاد جان لاک و الکسیس توکویل می‌اندازد تا رئیس مجلسی که در سه سال گذشته شاهدِ ساکت  ضرب و شتم جنبش سبز و زندان و حصر و بازداشت و تعطیلی احزاب و مطبوعات بوده‌است. او همچنین سخنانی در باره لزوم دفاع از دموکراسی، آزادی بیان، تحزب و گردش نخبگان گفت.</p>]]>
        <![CDATA[<p><big>قهرمان آزادی؟</big><br />
لاریجانی در ادامه شمارش عوامل حیاتی برای یک کشور گفت: "وقتی یک مدل حکومت را انتخاب می‌کنیم، باید تبعات آن را بپذیریم. مثلا اگر در کشور دموکرسی انتخاب می‌شود، از لوازم آن حضور احزاب است که اگر نباشد، دموکراسی شکل خام پیدا می‌کند و در این حالت مجلس تشکیل می‌شود اما معلوم نیست که برآیند حرکت حکومت باشد". در ادامه و برای آنکه کمترین شبهه‌ای باقی نمانَد، به توضیح منظورش از حزب و اهمیت کارکرد آن اشاره کرد و گفت: "منظور از احزاب آن گروه‌هایی نیستند که نزدیک انتخابات دور هم جمع می‌شوند، سروصدا راه می‌اندازند، اطلاعیه صادر می‌کنند و لیستی ارائه می‌دهند، زیرا چنین روندی کارکرد حزب نیست و شکل مبتذل آن است. برای رئیس مجلس نهم "کارکرد حزب آن است که بتواند کادر تربیت کند، برنامه تولید کند و افراد به مرور بتوانند بالا بیایند و گردش نخبگان در کشور به صورت سیستماتیک وجود داشته باشد". و دستیابی به این فضیلت در چه شرایطی میسر است؟ رئیس مجلس جواب می‌دهد: "برای گردش نخبگان در کشور باید فضای آزاد سیاسی وجود داشته باشد، زیرا اگر حکومتی ساختار غیرقابل انعطافی داشته باشد، اجازه ورود به نخبگان نمی‌دهد و در واقع قبیله‌سالار است؛ هر چند اگر هم از نخبگان استفاده کند، دسته‌دوم هستند".<br />
البته همه کسانی که نطق رئیس مجلس را خواندند به آسانی می‌توانستند حدس بزنند که این نظریه‌های دلنشین و دموکراسی‌خواهانه برای نقد دستگاه رقیب است و بس. نقدی که با این جملات بازگو شده‌اند: "دولتی می‌تواند ادعا کند مدینه عادله به وجود آورده است که زمینه‌های بالفعل شدن استعدادها را فراهم کند و این امر ضمن آنکه در سایه آزادی رخ می‌دهد، نیازمند بسترسازی دولت برای تحقق آن است." اما این همه از آزادی و دموکراسی صحبت کردن، این همه از لزوم وجود و تحرک احزاب گقتن، اینقدر از لزوم گردش نخبگان یاد کردن، حتی برای رئیس مجلس نهم هم در شرایط فعلی می‌تواند خطیر باشد. چه تغییری در صحنه سیاست کشور پدید آمده است که رئیس مجلس که تا دیروز در به در به دنبال نمایندگان می‌گشت که رأی منفی‌شان را به کلیات لایحه بودجه پس بگیرند و یک معذرت‌خواهی وزیر اقتصاد را برای ممانعت از استیضاح او کافی می‌دانست، چرا به یکباره چنین از درِ آزادیخواهی وارد شده است؟<br />
سعی خواهم کرد به این پرسش در پایان مقاله بازگردم و پاسخی هر چند کاملا از روی حدس و گمان برای آن بیابم. عجالتاً می‌خواهم یادآوری کوتاهی بکنم از کارنامه این آخرین قهرمان آزادی.  <br />
 <br />
<big>چراغ، هویت و رسانه ملی </big><br />
بدون شک یکی از تاریک‌ترین نقاط ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما یا همان رسانه ملی تدوین و پخش و بازپخش برنامه‌هایی بود که با عناوین "هویت" و "چراغ" به طور برنامه‌ریزی شده و نشان‌دار به مقابله با آزادی بیان و اندیشه پرداختند. برنامه‌هایی که تردیدی نیست، زمینه‌ساز و جهت‌دهنده حملات به روشنفکران، اصحاب مطبوعات و دگراندیشان بودند. درست در دوره‌ای که جامعه مدنی در کشور آرام آرام قدم‌هایی در جهت احیای خود بر می‌داشت، درست در زمانی که سازمان‌ها و احزاب سیاسی می‌رفتند تا پس از یک دوران طولانی رخوت، خود را در شکل‌های جدی‌تر و کارآمدتری سر و سامان بدهند و پیوندی میان جمع‌های سیاسی و روشنفکران برقرار می‌شد، صدا و سیمای جمهوری اسلامی به ریاست علی لاریجانی به صورت سیستماتیک جنگی روانی را علیه این نهادهای جامعه مدنی آغاز کرد. جنگی روانی که دیری نپائید به یک جنگ تمام عیار با تمامی برنامه‌های دولت اصلاحات تبدیل شد. <br />
اما این یگانه جنگ لاریجانی با دولت منتخب مردم نبود. در همان سال‌هایی که محمود احمدی‌نژاد به مقام شهردار تهران برگزیده شد، رسانه "ملی" کشور که قاعدتاً می‌بایست در همراهی با  "ملت"، نمی‌گویم به پشتیبانی بی‌چون و چرا از دولت اما حداقل در همراهی با وی عمل کند، تمامی همّ و غم  خود را در بزرگنمایی "خدمات" همین فردی گذاشت که امروز دشمن شماره یک اکثر قریب به اتفاق طبقه سیاسی در کشور و خود کشور شناخته می‌شود. یادآوری جملاتی که عبدالله رمضان زاده سخنگوی دولت خاتمی در گلایه از این رسانه ملی گفت شاید خالی از فایده نباشد: "روزی آقای محمود احمدی‌نژاد که شهردار تهران بودند پل عابر پیاده برقی میدان هفت تیر را افتتاح کردند که حدود ۴۰ میلیون تومان در یک مدت زمان طولانی صورت گرفت (که البته همین هم نیازمند انجام تحقیق و تفحص است) و همان روز آقای دکتر عارف کارخانه توربین سازی نیروگاه‌های ما را در کرج با هزینه‌ای بالغ بر ۲۰۰ میلیارد تومان افتتاح کردند و ایران به جمع ۱۰ کشور صاحب این فناوری پیوست. ولی صدا و سیما از پل عابر پیاده ۴۰ میلیون تومانی شهردار احمدی نژاد ۱۵ دقیقه در ۵ بخش خبری یاد کرد و پروژه ۲۰۰ میلیارد تومانی را که معاون اول رئیس جمهوری افتتاح کرد فقط در ۴۵ ثانیه و در ۴ بخش خبری پوشش داد...از این مصادیق بسیار است و به طور مثال در عسلویه ۲۰۰ میلیارد دلار هزینه شد که تمام آن در دولت آقای خاتمی اتفاق افتاد ولی چه کسی از آن اطلاع دارد؟ ".<br />
گذشته‌ی کمتر نزدیک را رها کنیم و به کارنامه "قهرمان آزادی" در همین دو سال اخیر  نگاهی بیندازیم. به ماجرای انحلال احزاب، به تعطیلی مطبوعات، به  گردش نخبگان در زندان و به چرخش دزدان بر مناصب دولتی. چه صدایی از رئیس مجلس بلند شد و کدام اعتراضی از سوی او شنیده شد؟ </p>

<p><big>تلوّن و فریبکاری</big><br />
رئیس مجلس در بخش دیگری از این سخنرانی زبان به گلایه از سیاستمدارانی گشوده است که هر روز به رنگی و هر ساعت در جهتی حرکت می‌کنند. لاریجانی می‌گوید: "زمانی برخی از افراد که در کشور از نظر سیاسی یا اقتصادی گرایش‌های چپ داشتند، اکنون در منتهی‌الیه راست حرکت می‌کنند،‌ در حالی که رجال سیاسی نباید این قدر تلوّن داشته باشد و در صورتی که نظرشان را عوض کرده‌اند، باید صراحتاً به مردم بگویند". زیرا به باور او "لوازم آزادی و دموکراسی آن است که افراد حرف خودشان را به درستی بزنند و در زرورق‌های دروغین نپیچند، زیرا این‌ها فریبکاری است هر چند شاید خودشان ندانند." با توجه به سوابقی که به گوشه‌هایی از آن در خطوط بالا اشاره کردیم و ده ‌ها و صدها شاهد مثال دیگر نیز می‌توان برای آن یافت، آیا نباید سخنان لاریجانی در باب آزادی و تحزب را همان چرخش یکباره‌ای بدانیم که خودِ وی منتقد آن است ؟<br />
مگر نه اینکه گفتمان آزادیخواهی و دموکراسی‌طلبی و حزب‌سازی در ایران شناسنامه‌ای دارد؟ اگر همانطور که لاریجانی می‌گوید افراد نمی‌توانند یکباره شناسنامه خود را باطل کنند و المثنی دیگری بگیرند، ما نیز اگر یادآور شویم که گفتمان‌ها را هم نمیتوان بدون در نظر گرفتن سرچشمه‌های آن اخذ کرد و نسبت به سازندگان آن بی اعتنا بود، حرف بیهوده‌ای زده‌ایم؟ اشتباه می‌کنیم اگر یادآور شویم که تصاحب یک گفتمان زمانی که صاحبان اصلی‌اش در انواع مضیقه‌های قانونی و غیرقانونی و محروم از هر تریبونی برای اظهار نظرند بزرگترین فریبکاری‌هاست؟  وقتی رئیس مجلس می‌گوید در برهه‌هایی عده‌ای "به بهانه ایجاد امنیت، آزادی را محدود می‌کردند" و سپس یادآوری می‌کند که "هر زمان نزدیک انتخابات می‌شود انواع و اقسام بداخلاقی‌ها رخ می‌دهد و افراد یکدیگر را به باد فحش و ناسزا و تهمت و افترا می‌گیرند و انتخابات را که میوه شیرین آزادی و دموکراسی است به کام مردم تلخ می‌کنند"، نباید به او یادآوری کرد که این حرف‌ها را زمانی که محمود احمدی‌نژاد به بخش مهمی از طبقه سیاسی کشور اهانت کرد باید می‌زدی و امروز گفتن این حرف‌ها برای اکثر قریب به اتفاق نیروهای سیاسی آزادیخواه معنایی جز اینکه می‌خواهید از صندلی ریاست خودتان دفاع کنید معنایی ندارد؟  </p>

<p><big>گذشته، حال و آینده</big><br />
در اینکه لاریجانی فاجعه‌ای را (بیشتر برای خودش تا برای کشور) در راه دیده‌ که تن به یک چنین چرخش ۱۸۰ درجه‌ای داده است، شکی نیست. فاجعه‌ای که فراتر از رقابت کردن با حداد عادل بر سر صندلی ریاست مجلس و نهایتا سپردن این جایگاه به اوست. فاجعه‌ای که نمی‌توان آن را بی‌ارتباط با شایعه‌ای دانست که هر روز بر قوتش اضافه می‌شود مبنی بر اینکه طرفداران دولت از اکثریت قابل توجهی در مجلس برخوردارند. در واقع از سخنان لاریجانی ناظر بر اینکه "رجال سیاسی نمی‌توانند هر روز در هاله‌ای قرار بگیرند، زیرا باعث می‌شود شرایط کشور از توازن خارج شود و در این شرایط دسته‌بندی‌ها معلوم نیست و روشن نیست که افراد از کدام تفکر حمایت می‌کنند" معنایی جز همین هجمه موفق دولتیان به مجلس نهم نمی‌توان استنباط کرد. به عبارت دیگر بحث فقط بر سر از کف دادن صندلی ریاست مجلس نیست، بلکه ترس از به حاشیه رانده شدن کامل از صحنه سیاسی است. یعنی همان نوع ترسی که این روزها جمعیتی مانند مؤتلفه را به بازبینی سیاست‌های چند سال اخیرش وادار کرده‌است. <br />
اما بگذارید یکبار هم که شده، وجه مثبت ماجرا را ببینیم. یعنی کاری نداشته باشیم که چه کسی یا چه گروهی به چه دلیل یا تحت چه اجباری به نعمت آزادی و سازمان‌یافتگی جامعه واقف می‌شود. بیشتر به آینده بنگریم تا به گذشته. سخنان لاریجانی را بی‌ارج نکنیم؛ بگوییم که سخن از آزادی و تحزب از هر زبان که بشنویم نامکرر است. با این اوصاف چه انتظاری باید از علی لاریجانی داشت؟ آیا او نباید برای رفع توقیف از احزاب اصلاح‌طلب بکوشد؟ نباید برای آزادی زندانیان سیاسی، رفع توقیف از مطبوعات و آزادسازی رهبران در حصر جنبش سبز تلاش کند؟ نباید پرونده‌های اختلاس مالی و برداشت‌های غیرقانونی از صندوق‌ ذخیره ارزی را افشا کند؟ نباید پرونده‌های شکایت مجلسیان از دولت را با تمام قوا پیگیری کند؟ نباید نتیجه تحقیق و تفحص از وثایع کوی دانشگاه را منتشر کند؟ یعنی تمام آن کارهایی را بکند که به مراتب مهمتر از اشغال یک صندلی در مجلس هستند و معیار و مِلاک واقعی برای سنجش روی‌آوردن علی لاریجانی و دیگرانی مانند او به فضایی است که در این سال‌های اخیر از ترس همین آزادی و تحزب که امروز در رسای آن می‌گویند و می‌نویسند، از آن رویگردان شده بودند. <br />
خودکرده را تدبیر هست؛ شرط لازمِ آن، وداع با کلبی مسلکی است.</p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=خود کرده را تدبیر هست&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/larijani-cynical-democratism.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/larijani-cynical-democratism.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/larijani-cynical-democratism.html&t=خود کرده را تدبیر هست" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/larijani-cynical-democratism.html&title=خود کرده را تدبیر هست" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$خود کرده را تدبیر هست&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/larijani-cynical-democratism.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/larijani-cynical-democratism.html&title=خود کرده را تدبیر هست" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>پرهیز از &quot;اصلاح‌طلبی قلابی&quot;</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/faking-reformism.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.741</id>

    <published>2012-05-16T16:39:12Z</published>
    <updated>2012-05-16T17:45:57Z</updated>

    <summary>بدون تردید دهه هشتاد سخت‌ترین دوره برای اصلاح‌طلبان و اندیشه اصلاح‌طلبی در کشور به شمار می‌رود. بسیج سیاسی و عقیدتیِ اقتدارگرایان برای خاتمه دادن به روندی که در دوم خرداد ۷۶ آغاز شده‌بود، در ابتدای این دهه شکلی کاملاً سازمان‌یافته...</summary>
    
        <category term="احزاب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="يادداشت‌هاي برگزيده" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مردمسالاری" label="مردمسالاری" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اصلاح‌طلبی" label="اصلاح‌طلبی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="جنبشسبز" label="جنبش سبز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/faking-reformism300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big>حمیدرضا جلائی‌پور</big>
        <![CDATA[<p>بدون تردید دهه هشتاد سخت‌ترین دوره برای اصلاح‌طلبان و اندیشه اصلاح‌طلبی در کشور به شمار می‌رود. بسیج سیاسی و عقیدتیِ اقتدارگرایان برای خاتمه دادن به روندی که در دوم خرداد ۷۶ آغاز شده‌بود،  در ابتدای این دهه شکلی کاملاً سازمان‌یافته پیدا کرد و نهایتاً در انتخابات سال ۸۴ وجهی عینی به خود گرفت. هر چند مقاومت بی‌همتای سال ۸۸ امید را برای احیای مجدد اصلاح‌طلبی با اتکای بیشتر و گسترده‌تر بر نیروی مردمی به وجود آورد اما سرکوب سنگین و حصر و زندان و شکنجه نهایتاً گفتار اصلاح‌طلبانه را با چالش‌های جدیدی در میان نیروهای تحول‌خواه و دموکراسی‌طلب روبرو ساخت. اگر تا پیش از سال ۸۸ اصلاح‌طلبی در حیطه نیروهای دموکراسی‌خواه تنها با گفتاری ناظر بر تغییر انقلابی برای رسین به دموکراسی روبرو بود، پس از این انتخابات، گفتار اصلاح‌طلبی باید با دو رقیب دیگر که یکی بر تغییر ساختارهای حقوقی به عنوان مقدمه‌ای برای تغییرات در ساختار واقعی تأکید می‌‌کند و دیگری گفتاری که استفاده گسترده از نیروی مردم را خصم اصلاح‌طلبی به شمار می‌آوَرَد روبرو شد. </p>]]>
        <![CDATA[<p>در این نوشته که برای مهرنامه نوشته شده بود و به گفته نویسنده‌اش "توفیق انتشار نیافت"، پس از ارزیابی تغییراتی که در بینش اصلاح‌طلبی به واسطه تجربه خرداد ۸۸ اتفاق افتاده‌است، نکاتی، هم در ارزیابی آن رقیب "انقلابی" دیرین مطرح شده است و هم در بحث با دو رقیب جدید. جلایی‌پور بر این نظر است که جنبش اخیر، یعنی جنبش ۸۸ تغییر "با ابتکارات مردمی بیشتری نسبت به اولی برخوردار بود. به بیان دیگر اگر جنبش اصلاحی در دوره اصلاحات فقط در چارچوب مردم‌سالاری غیرمستقیم و پارلمانی حرکت می‌کرد، انسداد شدیدی که اقتدارگرایان ایجاد کردند این جنبش اخیر را به استفاده از مردم‌سالاری مستقیم در عرصه عمومی کشاند و جامعه‌محورتر از قبلی کرد." جلایی‌پور کسانی که تغییرات در ساختار حقوقی حکومت را پیش‌شرط مردم‌سالاری می‌دانند ـ یعنی کسانی که او آنها را مدافعان انقلاب آرام می‌داند- به این تغییرات در اندیشه و عمل اصلاح‌طلبی توجه می‌دهد و از آنان می‌خواهد که با توجه به توانایی این راه در جلب عناصر درون حکومتی به خود و در نتیجه کم هزینه‌تر بودن تغییرات، به این راه حل بار دیگر بیندیشند. <br />
البته بحث اصلی این نوشته که بار اول در <a href="http://rahesabz.net">سایت جرس</a> منتشر شد با آن رقیب نوظهور دوم است. یعنی آن رقیبی که او از آن به نام اصلاح‌طلبی قلابی یاد می‌کند و در توصیف آن می‌نویسد: "اصلاح‌طلبی قلابی همان اصلاح‌طلبی بی‌خاصیتی است که اقتدارگرایان خواهان حضور آن در عرصه عمومی و سیاسی هستند. همان‌طور که در سال‌های گذشته تجربه شده است، اقتدرگرایان ایرانی علاقه دارند عرصه عمومی، جامعه مدنی و نهادها و تشکل‌های آن‌ها را محدود و حتی محو کنند، پویش و حرکت‌های اجتماعی مردمی را در نطفه خفه یا مهار و انتخابات را مهندسی کنند. با وجود این اقدامات محدودکننده، اقتدارگرایان علاقه ندارند در میان ایرانیان و جهانیان به اقتدارگرایی شناخته شوند، بلکه می‌خواهند بگویند رفتار ما دموکراتیک است. بنابراین انتظار دارند اصلاح‌طلبان به‌عنوان یک نیروی مؤثر در جامعه ایران اقدامات غیرمردم‌سالارانه‌ی اقتدارگرایان را به رُخ آن‌ها نکشند، حذف‌ها، زندان‌ها و حصرها را تحمل کنند، در انتخابات مهندسی‌شده بدون حضور نمایندگان اصلی‌شان شرکت و نتایجش را کاملاً تأیید کنند و اگر چنین نکنند در دستگاه تبلیغاتی اقتدارگرایان به صفاتی چون برانداز، مخل امنیت ملی، و برباددهنده‌ی دین و ایمان مردم متّصف می‌شوند". <br />
اصلاح‌طلبی‌ای که جلایی‌پور نتیجه کارش را بر فضای سیاسی اینگونه توصیف می‌کند: "اصلاح‌طلبان قلابی بدون این‌که در قدرت سهیم شوند یا بتوانند در جهت تقویت منافع ملی و مردم عمل کنند، یا علاقمندان به تغییر را به صبوری مدنی تشویق کنند صرفاً در برابر اصلاح‌طلبان صادق فضای افکار عمومی را تیره می‌کنند." </p>

<p>×××××××××××××××××××</p>

<p><br />
بسمه تعالی<br />
 </p>

<p><big>مقدمه</big><br />
 در بحث اصلاحات دو مفهوم و تعبیر "دورۀ اصلاحی" را با "فرایند و راهبرد اصلاحی" نباید یکی گرفت. به عنوان نمونه در دوره اصلاحات (۱۳۸۴-۱۳۷۶)  اصلاح‌طلبان با راهبرد اصلاح‌طلبی نتوانستند مطالباتی را که به مردم وعده داده بودند محقق کنند. در نتیجه، بعد از آن گروهی از تحلیل‌گران علاقه نداشتند با منظومه‌ی مفهومی اصلاح‌طلبی و معطوف به اهداف اصلاحی به بهبود اوضاع بیندیشند و به بررسی پویایی‌های جامعه سیاسی ایران بپردازند. اما "راهبرد اصلاح‌طلبی" همچنان یکی از راهبردهای شناخته شده و مورد توجه برای تغییر ابعاد نامطلوب جامعه است و در ایران کنونی برای اصلاح‌طلبان در برابر این راهبرد، راهبرد ممکن و قابل دفاع دیگری وجود ندارد. می‌توان دوره‌ها و برنامه‌های اصلاحی گذشته را نقد کرد ولی همچنان از اصلاح‌طلبی به‌عنوان راهبرد و پویشی قابل دفاع در عرصه عمومی دفاع کرد.<br />
البته روشن است همین رویکرد و راهبرد اصلاح‌طلبی نیز مشمول تفسیرهای گوناگون تحلیل‌گران قرار می‌گیرد و نتایج و نسخه‌های تجویزی، تاکتیکی و حتی استراتژیک متفاوتی می‌تواند داشته باشد. به‌عنوان نمونه پس از انتخابات مجلس نهم (۱۱/۱۲/۹۰) تحلیل‌گر منتقد و محترم، عباس عبدی، به بررسی این انتخابات پرداخت و "تصمیم اجماعی اصلاح‌طلبان مبنی بر عدم امکان مشارکت جمعی و سازمانی در انتخابات مذکور" را مورد نقد قرار داد، ولی در نهایت و برای آینده همچنان بر پای‌بندی نیروها بر راهبرد اصلاح‌طلبی تأکید کرد (برای آگاهی بیشتر به گفتگوی قلمی وی با مرتضی کاظمیان رجوع کنید). هدف این نوشته نیز دفاع از راهبرد اصلاح‌طلبی برای حل مهم‌ترین معضل جامعه سیاسی ایران است. اما نگاه این نوشته با "روایت مضیق" و محدود از سیاست و اصلاح‌طلبی متفاوت است که در هفت فراز زیر ارائه می‌شود.<br />
مهم‌ترین معضل سیاسیِ جامعه‌ی ایران هم به لحاظ تاریخی و هم در شرایط کنونی، "اقتدارگرایی" است. انقلاب اسلامی، جنبش اصلاحی و جنبش اجتماعی پس از انتخابات ۸۸ هر کدام به نحوی با بازتولیدشوندگیِ اقتدارگرایی روبرو شده‌اند (که می‌توان در فرصتی دیگر از کارنامه آن‌ها سخن گفت)، اما جامعه سیاسی ایران همچنان از مرحله پیشامردم‌سالاری به وضعیت تثبیت‌شده‌ی مردم‌سالاری ارتقا نیافته و استقرار حکمرانی و نظم مردم‌سالارانه هنوز به خصیصه اصلی جامعه سیاسی تبدیل نشده است. ارزیابی فوق به معنای آن نیست که جامعه سیاسی ایران در حرکت به سمت مردم‌سالاری در جا می‌زند. خوشبختانه گفتمانِ اصلی اقشار و نخبگان غیرحکومتی در جامعه سیاسی گفتمان مردم‌سالاری است و این جامعه پویش‌ها و توانایی‌های قابل توجهی نسبت به دهه‌های پیشین برای بسط مردم‌سالاری کسب کرده است. با اینهمه از آنجا که همچنان برگزاری انتخابات سالم، آزاد و منصفانه در جامعه با مشکل روبرو است، آزادی تشکل‌های سیاسی، مدنی، مطبوعاتی و شهروندی با محدودیت جدی مواجه است، و قضاوت و دادرسی عادلانه برای منتقدان وضع موجود کمیاب است، می‌توان پذیرفت معضل اقتدارگرایی همچنان معضلِ اصلی جامعه سیاسی است (ضمناً اگر در آغاز قرن بیستم تصور می‌شد با حکمرانی اقتدارگرا می‌توان جامعه را در مسیر نظم و توسعه اقتصادی قرار داد تا بعداً توسعه سیاسی هم از راه برسد، امروز دیگر اجماع صاحب‌نظران مؤید این دیدگاه نیست و همین معضل اقتدارگرایی در جامعه سیاسی در آغاز قرن بیست و یکم یکی از موانع اساسی رشد، پیشرفت و توسعه عزت‌مندانه و درون‌زای جامعه هفتاد و شش میلیونی ایران است. هزینه هفتصد میلیارد درآمد ارزی از سوی دولت در شش سال گذشته هم نتوانسته است روند رشد اقتصادی در ایران را در مسیری پایدار و بالای پنج درصد نگاه دارد و تعداد و نسبت بیکاران، افسردگان و معتادان روز به روز بیشتر می‌شود.<br />
دغدغه‌ی علاقمندان به سرنوشت کشور صرفاً نشان دادن و بر آفتاب ‌افکندنِ اقتدارگرایی نیست، بلکه چگونگی درمان آن نیز هست. برای درمانِ معضل اقتدارگرایی موجود در عرصه سیاسی کنونی کشور حداقل از سه راهبرد نام برده می‌شود که یکی از آن‌ها راهبرد اصلاح‌طلبی‌ست (دو دیگر، راهبرد انقلاب آرام و راهبرد فشار و دخالت خارجی است که در ادامه به آن‌ها می‌پردازیم). راهبرد اصلاح‌طلبی سه ویژگی اصلی دارد. اول این‌که این راهبرد برخلاف راهبرد انقلاب آرام برای درمان اقتدارگرایی از سازوکارها و امکانات حکومتی، به این دلیل که حکومت مشروعیت کافی ندارد، غفلت و چشم‌پوشی نمی‌کند. لذا اصلاح‌طلبان معمولاً به‌جای مبارزه با کل حکومت، مبارزه در حکومت را ترجیح می‌دهند و فرصت‌های انتخاباتی به رغم ابعاد تبعیض‌آمیز آن برای آن‌ها فرصت‌هایی آگاهی‌بخش و تجربه‌افزا است و برای بهره‌گیری بیشتر از آن برنامه‌های مؤثر دارند. <br />
دوم این‌که هدف نهایی راهبرد اصلاح‌طلبی تثبیت سازوکار مردم‌سالاری است و نه جایگزینی یک اقتدارگرایی دیگر به جای اقتدارگرایی موجود. به همین دلیل اصلاح‌طلبان به شکل‌دهی تدریجی و خشونت‌پرهیزانۀ جامعه و مطالبات و موج‌ها و پویش‌های اجتماعی و وحدت نیروهای طالب تغییر در جهت درمان اقتدارگرایی اهمیت می‌دهند. اصلاح‌طلبان همه جنبش‌ها را فقط به این خاطر که نمودی در عرصه عمومی و خیابان دارند به یک چوب نمی‌رانند و آن‌ها را "توده‌ای" نمی‌خوانند و به آن‌ها به دیده تمسخر نمی‌نگرند. معمولاً اصلاح‌طلبان اولویت و علاقه اولیه‌شان این است که مطالبات خود را با راهبرد اصلاحی در جامعه سیاسی پی بگیرند، از طریق صندوق رأی سیاست‌گذاری‌های مبتنی بر گفت‌وگوی جمعی و سازوکارهای دموکراتیک را در ارگان‌های رسمی دنبال کنند و امیدوارند که این مجاری با مشکل انسداد روبرو نشود. حتی زمانی هم که جامعه سیاسی به‌خاطر انسداد سیاسی با جنبش اجتماعی روبرو می‌شود معمولاً این جنبش‌ها توده‌گرا نیستند و هسته بسیج‌گر آن‌ها توسط رهبری کاریزماتیک و تشکیلاتی منسجم رهبری نمی‌شود (معمولاً دیده شده است نیروهای سیاسی که جنبش‌های توده‌ای را هدایت می‌کنند، وقتی به پیروزی می‌رسند نیز همچنان مردم را به شکل توده و ذره می‌خواهند، نه شهروندانی صاحب حق و نظر و رأی در جامعه‌ای متشکل).<br />
تجربه جنبش اصلاحی درگذشته و دوره اصلاحات نشان داد اصلاح‌طلبان به دنبال جنبش توده‌ای نبودند و به همین دلیل از دیدگاه سیاستِ معطوف به دستاوردهای سیاسی کوتاه‌مدت و ملموس، جنبش‌های مدنی و اصلاحی کم‌قدرتند، ولی کم‌قدرتی جنبش‌های "اصلاحی" در مقایسه با جنبش‌های "توده‌ای" لزوماً نقطه‌ی ضعف آن‌ها نیست و بعضاً از الزامات مدنی آن‌ها ناشی می‌شود. راهبرد اصلاحی به فعالیت در چارچوب اخلاق پایبند است، حتی اگر نیل به پاره‌ای اهدافش به تأخیر بیفتد و حرکتش کند شود. به تعبیر دیگر، اصلاح‌طلبان حاضر نیستند برای اهداف اخلاقیِ خود از هر ابزار غیراخلاقی‌ای که شاید هزینه‌های سنگینی برای مردم و کشور داشته باشد بهره بگیرند. به همین دلیل اغلب جامعه‌شناسان جنبش‌های اجتماعی برای تبیین جنبش‌ها خامی نمی‌کنند و خود را صرفاً به توضیح کنش معطوف به احساس یا کنش عقلانی معطوف به هزینه-فایده حاملان جنبش محدود نمی‌سازند. بلکه برای تحلیل انگیزه حاملان اصلی جنبش‌های اجتماعی از مفهوم کنش عقلانی معطوف به ارزش نیز استفاده می‌کنند.<br />
ویژگی سوم راهبرد اصلاح‌طلبی این‌که با اقدامات آگاهانه‌ای که با خشونت همراه می‌شود یا با اقداماتی که پیامد روشن آن خشونت است به شدت مخالف است. لذا معمولاً در رویکرد اصلاحی، نیروهای سیاسی حتی وقتی با انسداد روبرو می‌شوند، به هر دری نمی‌زنند و به هر روشی تن نمی‌دهند و جریانی خشونت‌پرهیز می‌مانند. آن‌ها بی‌دلیل به دنبال گزارش عملکرد نیستند، یا وقتی به زمین سفت برخورد می‌کنند معرکه‌گیری و خودزنی نمی‌کنند. جنبش‌های اصلاحی معمولاً تدریجی و دیربازده‌اند و معمولاً کنشگران عجول از التزام طولانی‌مدت به راهبردهای اصلاحی سرباز می‌زنند.<br />
حداقل می‌توان گفت از نیمه دوم دهه هفتاد رویکرد و راهبرد اصلاحی برای حل معضل اقتدارگرایی در دستور کار بخش قابل توجهی از فعالان اقشار میانی جامعه قرار داشته است. این گرایش و پویش سیاسی فرازهایی داشته است (به‌عنوان نمونه این حرکت در سال هفتاد و هشت به یک جنبش اجتماعی تبدیل شد و به درون دولت و مجلس و تشکل‌های سیاسی و حزبی راه پیدا کرد) و فرودهایی؛ و به تدریج اقتدارگرایان در برخورد با این جریان اصلاحی رودربایستی را کنار گذاشتند و آن را مهار کردند. اما حتی پس از شکست انتخاباتی اصلاح‌طلبان در سال هشتاد و چهار رویکرد اصلی این جریان سیاسی، اصلاح‌طلبی ماند. آن‌ها با همین رویکرد در انتخابات سال هشتاد و هشت شرکت کردند و اقتدارگرایان با مهندسی انتخابات در برابر آن‌ها ایستادند.<br />
جنبش اجتماعی برآمده از انتخابات هشتاد و هشت نیز مثل جنبش برآمده از دوم خرداد ۷۶ همچنان اصلاحی بود (هر دو جنبش مبتنی بر نارضایتی سیاسی اقشار متوسط بود؛ راهبرد هر دو اصلاحی و خشونت‌پرهیز بود؛ افراد تأثیرگذار هر دو به دنبال سرشاخ شدن با مجموعه حکومت نبودند و از نیروهای برآمده از انقلاب اسلامی بودند؛ و هر دو جنبش می‌خواست در چارچوب قانون حرکت کند و به اهداف و تغییرات سیاسی مطلوبش برسد). اما جنبش اخیر با ابتکارات مردمی بیشتری نسبت به اولی برخوردار بود. به بیان دیگر اگر جنبش اصلاحی در دوره اصلاحات فقط در چارچوب مردم‌سالاری غیرمستقیم و پارلمانی حرکت می‌کرد، انسداد شدیدی که اقتدارگرایان ایجاد کردند این جنبش اخیر را به استفاده از مردم‌سالاری مستقیم در عرصه عمومی کشاند و جامعه‌محورتر از قبلی کرد.<br />
افزون بر این و به رغم تهدید، سرکوب و مهار اصلاح‌طلبان در دو سال منتهی به انتخابات مجلس نهم در اسفند نود، اصلاح‌طلبان همچنان به راهبرد اصلاحی و خشونت‌پرهیز پای‌بند بوده‌اند. در این انتخابات اقتدارگرایان همه راه‌ها را بر آن‌ها بستند و سه پیش‌شرط خاتمی را (که شروط حداقلی یک انتخاباتِ حداقلیِ سالم بود) تأمین نکردند، و از شرکت جمعی و تشکیلاتی اصلاح‌طلبان در این انتخابات جلوگیری کردند، اما این عدم امکان شرکت در انتخابات به معنای فاصله‌گیری اصلاح‌طلبان از رویکرد اصلاحی نیست. اتفاقاً وزن و اهمیت نیروی اصلاح‌طلبی در همین انتخابات هم روشن شد و حداقل سی درصد از مخاطبان اصلاح‌طلبان در این انتخابات نتوانستند شرکت کنند. شور و شوق مردم در انتخابات که اقتدارگرایان از آن سخن می‌گفتند شور و شوقی بود که از سوی صدا و سیما تبلیغ و نمایانده می‌شد. خود اقتدراگرایان در روزهای بعد متوجه شدند فضای انتخاباتی با رکود روبرو بود و انتخابات در مردم شور و شوق مورد انتظار برای مشارکت در حل معضلات جامعه را به وجود نیاورد. اصلاح‌طلبان و حامیانشان با "شرکت در انتخابات" وداع نگفتند بلکه ناچار شدند در "این" انتخابات به‌صورت جمعی و سازمان‌یافته شرکت نکنند. بنابراین مشکل اساسی جامعه سیاسی ایران این نیست که اصلاح‌طلبان راهبرد اصلاح‌طلبی را ترک گفته‌اند، بلکه این است که اقتدارگرایان با تمام قوا در برابر مجاری اصلاح و اصلاح‌طلبی ایستاده‌اند (ضمناً اقتدارگرایان علاقه داشتند اصلاح‌طلبان در یک شرایط مهندسی‌شده با تشکیلات رسمی وارد انتخابات شوند تا اقتدارگرایان بتوانند به نام مردم شکست آن‌ها را اعلام کنند).<br />
راهبرد انقلاب آرام نیز یکی دیگر از راهبردهای تغییر است که عده‌ای از ایرانیان و منتقدان پس از ناکامی‌های اصلاح‌طلبان آغاز دهۀ ۸۰ به آن امید بسته‌اند. اصلاح‌طلبان معتقدند راهبرد انقلابی هزینه سنگینی را بر جامعه تحمیل می‌کند (آن‌هم در جامعه‌ای که سه دهه پیش این تجربه عظیم را پشت سرگذاشته است)؛ بنابراین علاقمندان تغییر را همچنان به راهبرد اصلاح‌طلبی به همراه ایستادگی و صبر مدنی دعوت می‌کنند. اما در پرهزینه دانستن رویکرد انقلابی اصلاح‌طلبان فقط خود را محصور در سیاست دولت‌محور و نتیجه‌گرا نمی‌کنند و جانب انصاف و ضوابط اخلاق "حداقلی"، "اجتماعی"، "فرادینی" و "متوجه به نتیجه" در سیاست را نگاه می‌دارند. اصلاح‌طلبان علت قطع امید گروهی از ایرانیان از اصلاحات را اقتدارگرایی و انسداد سیاسی می‌دانند.<br />
اگر تحلیل‌گری بخواهد صرفاً از منظر سیاست مبتنی بر هزینه - فایده راهبرد انقلابی را به طور کلی محکوم کند و آن را با چوب براندازی براند، در واقع انتخاب کلیه کسانی را که پس از کودتای بیست و هشت مرداد و در جریان شکل‌گیری انقلاب اسلامی فداکاری و با رژیم سلطنتی پهلوی مبارزه کردند، به‌خاطر این‌که از ضعف عقلانیت عملی و مبتنی بر هزینه‌فایده رنج می‌بردند و جان خود را از دست دادند و پیروزی انقلاب را ندیدند، فاقد عقلانیت دانسته‌است. چنین ارزیابی غیرمنسجمی از منظر سیاست مبتنی بر ارزش جایی ندارد. باید به یاد داشت اگر سپهرهای زندگی (و در این بحث سپهر سیاست) فقط از دریچه هزینه ـ فایده ارزیابی شود، جامعه سیاسی تهی از کوشش‌های انسانی، مدنی، اخلاقی و کنش‌های دیگرخواهانه فرض شده‌است. جامعه‌شناسان در مطالعات پرشماری نشان داده‌اند که حتی جوامع سیاسی به شدت بی‌ثبات نیز خالی از تعهدات ارزشی نیستند. در جوامع سیاسی واقعاً موجود هم کنش محاسبه‌گرایانۀ سودمحور داریم و هم کنش ارزش‌محور و احساس‌محور. لذا نگاه محدود فایده‌گرایانه و فارغ از ارزش به پویایی‌های جامعه سیاسی، علی‌رغم این که معمولاً مدعی واقع‌گرایی است، در واقع مستلزم دوری از واقع‌نگری است. اتفاقاً افراد مؤثر جریان اصلاح‌طلبی که در جامعه از پشتوانة سیاسی و سرمایه اجتماعی بیشتری برخوردارند، بیشتر این سرمایه را از طریق ارزیابی‌ها و کنش‌های اخلاقی و معطوف به ارزش کسب کرده و خود را محدود به محاسبات فایده‌محور نکرده‌اند، بدون این‌که از سیاست "متوجه به نتیجه" غفلت کرده باشند.<br />
اصلاح‌طلبان محاسبات مبتنی بر عقلانیت عملی و سودمحور را در چارچوب نگاه و ارزیابی‌های معطوف و ملتزم به ارزش و اخلاق قرار می‌دهند و نسبت به هزینه‌ی تغییر انقلابی هشدار می‌دهند، ولی از منظر ارزشی و اخلاقی اقتدارگرایان و انسداد سیاسی را محکوم می‌کنند و اقتدارگرایی را عامل اصلی جذب جوانان به رویکرد غیراصلاحی می‌دانند.<br />
اصلاح‌طلبان صریحاً راهبرد دخالت خارجی برای درمان اقتدارگرایی ایران را محکوم می‌کنند. طرفداران دخالت خارجی (از جمله حمله‌ی نظامی خارجی) اتفاقاً به شدت تحت تأثیر سیاست مبتنی بر هزینه - فایده و فارغ از ارزش هستند. آن‌ها می‌گویند حال که قدرت اصلاح‌طلبان قادر به درمان اقتدرگرایی در ایران نیست و از طرف دیگر مردم آنچنان در صحنه نیستند که با جمعیت انقلابی، اقتدارگرایی را مغلوب کنند، پس چه اشکالی دارد قدرت ماشین جنگی دول خارجی این هدف مطلوب را برای ما حاصل کند (مثل تجربه کشور لیبی) تا فایده آن به اپوزیسیون برانداز برسد و با تانک‌های خارجی وارد کشور شوند و مردم‌سالاری نوینی را در ایران به پا کنند! حتی اخیراً با ملاحظه مواضع سازمان مجاهدین خلق در همکاری تروریستی با سازمان‌های صهیونیستی در ترور متخصصین انرژی هسته‌ای، مواضع سلطنت‌طلبان در تقاضای حمایت کشور اسرائیل از اپوزیسیون برانداز، و نیز مواضع هویت‌طلبانِ تجزیه‌طلب و جنگ‌طلبِ قومی که صریحاً خواهان مداخله نظامی امریکا شده‌اند، به صراحت می‌توان گفت این نیروهای برانداز از راهبرد خونین "ایجاد جنگ داخلی" در ایران حمایت می‌کنند. اصلاح‌طلبان مواضع این نیروی برانداز را محکوم می‌کنند و پیشروی آن‌ها را نه به سود مردم‌سالاری که ویران‌کننده میراث ملی و تاریخی ایران در زمینه‌های فرهنگی، دینی، اقتصادی و سیاسی و عاملِ سخت‌تر شدن زندگی اقوام ایران می‌دانند.<br />
با اینهمه از نظر اصلاح‌طلبان عامل مهمی که باعث می‌شود راهبرد براندازی خصوصاً در بخشی از جمعیت سرگشته و گرفتار ایران شنونده و هوادار پیدا کند کسانی هستند که تمام همّ خود را صرف تکمیل انسداد سیاسی در ایران کرده‌اند، نه کسانی که اصلاح‌طلبانه ایستادگی مدنی کرده و به زندان، حصر و تبعید گرفتار شده‌اند و همراه با خانواده‌های‌شان سرفرازانه هزینه می‌دهند.<br />
در مقابل اصلاح‌طلبیِ قابل دفاعی که در بند دوم این نوشته بر آن تأکید شد و توسط رهبران اصلاح‌طلب و احزاب و چهره‌های کلیدی این جریان حمایت می‌شود، البته یک اصلاح‌طلبی قلابی هم قابل شناسایی است که اصلاح‌طلبان از آن غافل نبوده‌اند. اصلاح‌طلبی قلابی همان اصلاح‌طلبی بی‌خاصیتی است که اقتدارگرایان خواهان حضور آن در عرصه عمومی و سیاسی هستند. همان‌طور که در سال‌های گذشته تجربه شده است، اقتدرگرایان ایرانی علاقه دارند عرصه عمومی، جامعه مدنی و نهادها و تشکل‌های آن‌ها را محدود و حتی محو کنند، پویش و حرکت‌های اجتماعی مردمی را در نطفه خفه یا مهار و انتخابات را مهندسی کنند. با وجود این اقدامات محدودکننده، اقتدارگرایان علاقه ندارند در میان ایرانیان و جهانیان به اقتدارگرایی شناخته شوند، بلکه می‌خواهند بگویند رفتار ما دموکراتیک است. بنابراین انتظار دارند اصلاح‌طلبان به‌عنوان یک نیروی مؤثر در جامعه ایران اقدامات غیرمردم‌سالارانه‌ی اقتدارگرایان را به رُخ آن‌ها نکشند، حذف‌ها، زندان‌ها و حصرها را تحمل کنند، در انتخابات مهندسی‌شده بدون حضور نمایندگان اصلی‌شان شرکت و نتایجش را کاملاً تأیید کنند و اگر چنین نکنند در دستگاه تبلیغاتی اقتدارگرایان به صفاتی چون برانداز، مخل امنیت ملی، و برباددهنده دین و ایمان مردم متصف می‌شوند. اقتدارگرایان به سکوت و حاشیه‌نشینی اصلاح‌طلبان نیاز دارند تا با حضور چند غضنفر اصلاح‌طلب نمایش دموکراسی در ایران بدهند. از این رو تا گشایش سیاسی در جامعه ایران و ایجاد فرصت مجدد تحرک اصلاح‌طلبانه، بهترین انتخاب سیاسی تداوم "ایستادگی مدنی"، "نقد اقتدارگرایی" و "اصلاح‌طلبیِ غیرقلابی" است. و اگرنه فرش‌های قرمز اقتدارگرایان برای نمایش دموکراسی همواره پیش پای حاملان "اصلاح‌طلبیِ قلابی" پهن بوده‌است و خواهد بود. اصلاح‌طلبان قلابی بدون این‌که در قدرت سهیم شوند یا بتوانند در جهت تقویت منافع ملی و مردم عمل کنند، یا علاقمندان به تغییر را به صبوری مدنی تشویق کنند صرفاً در برابر اصلاح‌طلبان صادق فضای افکار عمومی را تیره می‌کنند. </p>

<p><big>جمع‌بندی</big><br />
اصلاح‌طلبی به‌عنوان یک کوشش و پویش جمعی برای درمان اقتدارگرایی با سه جریان سیاسی دیگر مرزبندی روشن دارد. اول با پیروان تغییر از راه دخالت و فشار خارجی یا "براندازی خارجی". دوم با جریان پیروان انقلاب آرام که تغییر در اصول حقوقی نظام سیاسی را پیش‌شرط اولیه هر تغییر دیگری می‌داند (براندازان داخلی) و سوم با جریان اقتدارگرایی که در حفظ وضع تبعیض‌آمیز موجود از اصلاح‌طلبی قلابی استقبال می‌کند. رخداد انتخابات مجلس نهم خصیصه اقتدارگرایی جامعه سیاسی ایران را تغییر نداده و موجب تجدیدنظر در راهبرد اصلاح‌طلبی یا خودزنی اصلاح‌طلبان و رهبران و احزاب و کنشگران محوری این جریان نیز نشده است.<br />
اصلاح‌طلبان همچون گذشته بر زیان‌بار بودن اقتدارگرایی و از درون تهی شدن دستگاه اداری و مدیریتی کشور بر اثر این اقتدارگرایی تأکید دارند و تداوم ایستادگی مدنی اصلاح‌طلبان و عدم تأیید اقتدراگرایی را اقدامی مقدور برای گشایش سیاسی در آینده می‌دانند و "اصلاح‌طلبی قلابی" موردنظر اقتدراگرایان را چاره درد نمی‌یابند. <br />
کسانی که در سال‌های گذشته به خاطر ایستادگی مدنی در برابر اقتدارگرایی هزینه دادند و به زندان و حصر گرفتار شدند بر اساس خطای مبتنی بر هزینه ـ فایده چنین نکردند و رفتار آن‌ها معطوف به ارزش‌های اخلاقی مورد نیاز جامعه سیاسی (مثل ضرورت احیاء و تثبیت آزادی‌های مصرح در قانون اساسی) بوده و اتفاقاً در تقویت سرمایه اجتماعی و شکل‌دهی به پویشی ریشه‌دار و اخلاقی کامیاب بوده‌اند. این نیروها همچنان در قلب و خاطره اصلاح‌طلبان و دلسوزان کشور زنده و تأثیرگذارند و برای همین از نظر اقتدارگرایان باید در مهار و حصر باشند. این همدلی و سرمایه اخلاقی و اجتماعی در بخش‌های مهم جامعه ایران لنگرگاه‌های اصلی فضای سیاسی پرتلاطم ایران را تشکیل می‌دهد. این سرمایه‌ها البته در نگاه محدود سودمحور و کوتاه‌مدت به سیاست به چشم نمی‌آید و کالایی نیست که همین امروز در جامعه نقد شود. اما در نگاهِ سیاست مبتنی بر ارزش، حیات و بهروزی جامعۀ سیاسی به چنین سرمایه‌هایی بستگی دارد. غنای مردم‌سالاری آینده جامعه ما نیز به محترم شمردن رفتارهای اخلاقی اصلاح‌طلبان و منتقدانِ صادقی است که در حال هزینه دادن‌اند.<br />
برای تحلیل پاره‌ای از مسائل سیاسی و اجتماعی (خصوصاً مسائل مربوط به کارآیی کارآفرینان در بازار یا بررسی مسائل سیاست خارجی) اتکاء به سیاست مبتنی بر هزینه ـ فایده قابل دفاع است، ولی عقلانیت و اخلاق ایجاب می‌کنند تحلیل‌گران امور سیاسی‌اجتماعی تحلیل‌های مبتنی بر هزینه ـ فایده را در چارچوب وسیع‌تر سیاست مبتنی بر ارزش (و اخلاق اجتماعی) قرار دهند.<br />
اصلاح‌طلبان به هر تقدیر همچون گذشته با ایستادگی مدنی در رخدادهای مهم آینده، از جمله انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، همچون انتخابات مجلس نهم، بر اساس تصمیم برآمده از گفت و گو و عقل جمعی‌شان عمل خواهند کرد. سیدمحمد خاتمی، احزاب محوری و شخصیت‌های کلیدیِ در فشار و حصر و حبسِ این جریان و بدنه نخبگان سیاسی اصلاح‌طلب در اتخاذ این تصمیم کلیدی‌ترین نقش را خواهند داشت، صرف نظر از این‌که اصلاح‌طلبی قلابی و دکوری چه سازی خواهد زد.<br />
</p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=پرهیز از "اصلاح‌طلبی قلابی"&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/faking-reformism.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/faking-reformism.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/faking-reformism.html&t=پرهیز از "اصلاح‌طلبی قلابی"" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/faking-reformism.html&title=پرهیز از "اصلاح‌طلبی قلابی"" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$پرهیز از "اصلاح‌طلبی قلابی"&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/faking-reformism.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/faking-reformism.html&title=پرهیز از "اصلاح‌طلبی قلابی"" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>به آپارتاید آموزشی در ایران خاتمه دهید</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/right-to-education-report.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.740</id>

    <published>2012-05-15T17:41:36Z</published>
    <updated>2012-05-15T18:40:28Z</updated>

    <summary>هفت سال پس از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد، روند محروم کردن دانشجویان از حق اولیه تحصیل همچنان ادامه دارد و دانشجویان ستاره دار و محروم از تحصیل همچنان زندانی هستند و هر روز بر تعداد آنان افزوده می‌شود....</summary>
    
        <category term="يادداشت‌هاي برگزيده" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="پیکار برابری" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="محرومیتازتحصیل" label="محرومیت از تحصیل" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="دانشجو" label="دانشجو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/right-to-education-report300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big>شورای دفاع از حق تحصیل</big>
        <![CDATA[<p>هفت سال پس از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد، روند محروم کردن دانشجویان از حق اولیه تحصیل همچنان ادامه دارد و دانشجویان ستاره دار و محروم از تحصیل همچنان زندانی هستند و هر روز بر تعداد آنان افزوده می‌شود. اعمال آپارتاید آموزشی به ویژه طی سه سال گذشته شتاب بیشتری گرفته و صدها دانشجو به واسطه احکام کمیته‌های انضباطی دانشگاه‌ها و کمیته انضباطی مرکزی مستقر در وزارت علوم و روند غیرقانونی ستاره دار کردن دانشجویان در کنکور کارشناسی ارشد، از تحصیل محروم شده‌اند. در این مدت ده‌ها تن از این دانشجویان محروم از تحصیل، بازداشت و با احکام سنگین زندان مواجه شده‌اند. </p>]]>
        <![CDATA[<p> با این حال طی یک ماه گذشته وزیر علوم دولت برآمده از کودتا در دو نوبت سخنان تهدید آمیزی علیه دانشجویان ابراز کرده که نگرانی‌ها از گسترش  ستاره دار کردن و محرومیت دانشجویان از حق تحصیل را موجب شده است. <br />
شورای دفاع از حق تحصیل در ادامه فعالیت‌های مدنی و صنفی‌اش در دفاع از حق اولیه و انسانی تحصیل و محکومیت اظهارات اخیر آقای دانشجو این گزارش را منتشر می‌کند. این گزارش شامل ۵ سرفصل به قرار زیر می‌باشد: <br />
یک - دولت به دنبال اجرای انقلاب فرهنگی دوم <br />
 دو - اعمال مستمر، نهادمند و برنامه ریزی شده <br />
 سه - ستاره دار کردن دانشجویان به منزله تعطیل کردن قانون اساسی <br />
 چهار - محرومیت دانشجویان از حق تحصیل، مصداق جنایت آپارتاید<br />
 پنج - دانشجویان محروم از تحصیل در زندان</p>

<p><big>یک - دولت به دنبال اجرای انقلاب فرهنگی دوم</big><br />
در ادامه صدور احکام گسترده محرومیت از تحصیل و ستاره دار کردن دانشجویان در دولت اول احمدی نژاد ، کامران دانشجو  پس از ایفای نقش در کودتای انتخاباتی سال ۸۸ و انتصاب به وزارت علوم ، عامل ادامه و تشدید سیاست‌های تخریبی دولت احمدی نژاد علیه نهاد علم و دانش کشور شده است. شورا معتقد است که آقای دانشجو از طرف دولت مسئول اجرای انقلاب فرهنگی دوم شده است.<br />
اظهارات مجرمانه اخیر آقای دانشجو و تهدید دانشجویان به برخوردهای حذفی بیشتر، در همین راستا می‌باشد. این سخنان از زبان کسی گفته می‌شود که نامش در پرونده های مفتوح کودتای انتخاباتی سال ۸۸، حمله به کوی دانشگاه و بزرگ‌ترین فسادهای اقتصادی تاریخ ایران وجود دارد.<br />
آقای کامران دانشجو که به رغم رسوایی حاصل از جعل مدرک دکترا و دزدی مقاله علمی که منجر به عذرخواهی نشریه منتشر کننده مقاله شد، همچنان بر مقام ریاست بزرگ‌ترین دستگاه علمی کشور تکیه زده است، از وجود فساد در دانشگاه‌ها سخن می‌گوید و قلدرمآبانه برای دانشجویان خط و نشان می‌کشد. <br />
شورا اعلام می‌دارد که از بدو ورود آقای کامران دانشجو به وزارت خانه علوم و فناوری، حاکمیت به انقلاب فرهنگی دوم و این بار تدریجی دست زده است. شورا معتقد است انتخاب ایشان به عنوان وزیر علوم که فردی نزدیک به کانون‌های قدرت و دارای نقاط ضعف متعدد شخصی و در نتیجه گوش به فرمان نهاد های امنیتی است،  با هدف پاکسازی دانشگاه‌ها از دانشجویان و اساتید منتقد و به صفر رساندن هرگونه فعالیت سیاسی، فرهنگی و صنفی در دانشگاه های کشور است. سخنان اخیر آقای دانشجو مبنی بر اینکه « دانشگاه محلی برای پشتوانه نظام و دولت است »، نیز شاهدی است بر صحت این مدعای ما که ماموریت کامران دانشجو انقلاب فرهنگی دوم است.<br />
شورای دفاع از حق تحصیل سخنان مجرمانه اخیر کامران دانشجو مبنی بر اینکه "دانشگاه جای منتقدان نیست" را محکوم کرده و از گسترده‌تر شدن روند محرومیت دانشجویان از تحصیل ابراز نگرانی می‌کند و بر این باور است که کامران دانشجو با قصد انحراف افکار عمومی و سرپوش گذاشتن بر نقاط تاریک زندگی شخصی، سیاسی و فساد های گسترده اقتصادی‌اش به صورت مداوم به تهدید دانشجویان و محروم کردن آنان از تحصیل می‌پردازد.<br />
به نظر می‌رسد تهدیدهای اخیر آقای دانشجو علیه فعالان دانشجویی با هدف انحراف اذهان و رسانه‌ها از مسائل اخیرا مطرح شده در رابطه با دوران دانشجوی اش در انگلستان می‌باشد.<br />
سابقه آقای دانشجو در خارج از کشور و پیش از انقلاب نشان دهنده این امر است که صحبت از وجود فساد در دانشگاه‌ها، تاسیس دانشگاه دخترانه و پسرانه و اسلامی کردن دانشگاه‌ها آن هم با رویکرد اسلام طالبانی ، همگی از روی تزویر می‌باشد.</p>

<p><big>دو - اعمال مستمر، نهادمند و برنامه ریزی شده آپارتاید آموزشی در ایران</big><br />
از سال ۸۵ تا سال ۹۰ هر ساله ده‌ها تن از فعالان دانشجویی به‌رغم کسب رتبه‌های ممتاز در کنکور کارشناسی ارشد، از ثبت نام در دانشگاه و تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد محروم شده‌اند. در سال ۸۵ فعالین دانشجویی پس از اعلام قبولی در دانشگاه مورد نظر از طریق روزنامه سازمان سنجش و مراجعه برای ثبت نام در دانشگاه‌های پذیرفته شده با ستاره‌هایی در فرم ثبت نام مواجه شدند، و دانشجویانی که با سه ستاره مواجه شده بودند هرگز نتواستند ادامه تحصیل دهند. در سال‌های ۸۶ و ۸۷ همزمان با اینترنتی شدن روند اعلام نتایج کنکور کارشناسی ارشد، فعالین دانشجویی که حائز رتبه‌های قابل قبول و ممتاز شده بودند، اساساً از دریافت کارنامه علمی در مرحله اول نتایج کنکور محروم شدند و حتی نتوانستند انتخاب رشته کنند. در سال ۸۸ که موعد اعلام نتایج اولیه در ایام پیش از انتخابات ریاست جمهوری بود، دانشجویان ستاره‌دار دانشگاه سراسری موفق به دریافت کارنامه و انتخاب رشته شدند، ولی در شهریور ماه و پس ازمراجعه برای مشاهده نتایج نهایی با گزینه «مردود علمی» مواجه شدند و کارنامه نهایی نیز برای این دانشجویان صادر نشد و سایت سازمان سنجش اعلام کرد که این دانشجویان اساساً انتخاب رشته نکرده اند و پس از مراجعه حضوری داوطلبان به سازمان سنجش به طور شفاهی به آن‌ها اعلام شد که ستاره‌دار شده‌اند. مجددا در سال‌های ۸۹ و ۹۰ دانشجویان ستاره‌دار در کنکور کارشناسی ارشد از دریافت کارنامه اولیه محروم شدند.<br />
همچنین احکام کمیته‌های انضباطی در این مدت صدها دانشجو را از حق تحصیل به طور موقت محروم کرده است که در مواردی به اخراج دانشجویان منجر شده است. تنها از سال ۸۸ تا کنون صدها حکم محرومیت از تحصیل برای فعالین دانشجویی صادر شده : <br />
۴۰ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر تهران ، قریب ۱۰ دانشجو دانشگاه علامه طباطبایی تهران،  بیش از ۳۰ دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد، ۲۰ دانشجوی دانشگاه مازندران و نوشیروانی بابل، ۱۳ دانشجوی دانشگاه بین المللی قزوین، دست کم ۲۰ دانشجوی دانشگاه علم و صنعت، ۱۵ دانشجوی دانشگاه شیراز، ۱۰ دانشجوی دانشگاه شهرکرد، ۲ دانشجوی آزاد شهرکرد، ۴ دانشجوی دانشگاه ارومیه، ۵ دانشجوی دانشگاه علوم فنون بابل، ۵ دانشجوی ازاد تهران مرکز، ۷ دانشجوی دانشگاه کردستان، ۸ دانشجوی دانشگاه چمران اهواز، ۸ دانشجوی دانشگاه یاسوج، ۹ دانشجوی دانشگاه تبریز، ۳ دانشجوی علوم فنون خرمشهر، ۱۰ دانشجوی دانشگاه صنعتی شاهرود، ۱۵ دانشجوی دانشگاه آزاد مشهد، بیشتر از ۱۰ دانشجو دانشگاه صنعتی اصفهان و دانشگاه اصفهان و ده‌ها دانشجو از دیگر دانشگاه های سراسر کشور.<br />
عده بسیاری از این دانشجویان همزمان با احکام محرومیت از تحصیل با بازداشت و زندان غیر قانونی هم مواجه شده‌اند تا جایی که تنها در دانشگاه مازندران ۱۳ نفر از دانشجویان محروم از تحصیل بازداشت و زندانی شده‌اند.<br />
علاوه بر موارد فوق ، بسیاری از دانشجویان ایرانی تنها به خاطر عقاید مذهبی از تحصیل محروم می‌شوند. دانشجویان معتقد به آیین بهایی ، سال‌هاست که از هر گونه حق تحصیل محروم می‌باشند. در ماههای گذشته تعدادی از دانشجویان محروم از تحصیل بهایی و اساتید دانشگاه آنلاین بهاییان بازداشت شده  به احکام زندان محکوم شده‌اند و دانشگاه آنلاین بهاییان توسط مقامات حکومتی تعطیل شده است. <br />
برخی دیگر از دانشجویان تنها به واسطه سابقه همکاری بستگانشان با گروههای مخالف حکومت ، از تحصیل محروم شده‌اند. این دانشجویان هیچ فعالیت سیاسی نداشته‌اند و تنها به خاطر گرایش سیاسی اقوامشان ستاره دار شده‌اند و از حق تحصیل در مقاطع عالی محروم شده‌اند. این نوع محرومیت از تحصیل به مجازات‌های خانوادگی در کره شمالی و یا قرون وسطی و اعراب دوران جاهلیت شباهت دارد. <br />
همچنین فعالان دانشجویی بسیاری نیز همچنان در بازداشت  و زندانی و عملا از تحصیل محروم شده‌اند. به عنوان مثال میلاد اسدی که به تازگی و بعد از دو سال از زندان آزاد شده است در حالی که هیچ حکمی از کمیته انضباطی دریافت نکرده، با بهانه واهی غیبت غیر موجه و اتمام سنوات تحصیلی با اقدام غیرقانونی مدیریت آموزشی دانشگاه خواجه نصیر درآستانه اخراج از دانشگاه قرار گرفته است.<br />
 <br />
<big>سه - ستاره دار کردن دانشجویان به منزله تعطیل کردن قانون اساسی </big><br />
شورای دفاع از حق تحصیل کرارا بر غیر قانونی بودن ستاره دار کردن دانشجویان تاکید کرده و اعلام می‌کند؛ محروم کردن دانشجویان از حق اولیه تحصیل اعمال آپارتاید آموزشی محسوب شده و نشانه ای از تعطیل کردن قانون اساسی در کشور است.<br />
محروم کردن دانشجویان از حق ادامه تحصیل نقض اصول متعدد قانون اساسی جمهوری اسلامی نظیر بندهای ۳، ۹ و ۱۴ اصل سوم و اصول ۱۹، ۲۰، ۲۲، ۳۰، ۳۶، ۳۷ و به ویژه اصل ۲۳ این قانون است که صراحتاً می‌گوید: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.»  علاوه بر مفاد بند ۳ اصل سوم و اصل سی‌ام قانون اساسی ایران که دولت را به تسهیل و تعمیم آموزش عالی و همچنین گسترش وسایل تحصیلات عالی رایگان برای "عموم ملت موظف" کرده است، مستفاد از بندهای ۹ و ۱۴ اصل سوم و نیز اصول ۲۰، ۲۲، ۳۰، ۳۶ و ۳۷ قانون اساسی، دولت ملزم است فارغ از نوع مذهب، مسلک و مرام سیاسی ضمن رفع تبعیضات ناروا، امکانات عادلانه را برای آحاد ملت ایجاد کرده و آنان را از همه حقوق انسانی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برخوردار کند.<br />
 از نظر حقوقی واژه "ملت" یک واژه عام است و استثنا ناپذیر بوده و همه مردم ایران فارغ از رنگ، نژاد، زبان، مذهب، مسلک و مرام را شامل می‌شود. لذا آشکار است که حق تحصیل و به ویژه تحصیلات تکمیلی در دانشگاه‌ها نه تنها از مصادیق آزادی‌های مشروع است بلکه مستفاد از بند ۳ اصل نهم و اصل سی‌ام قانون اساسی جزء حقوق بلامنازع انسانی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یکایک مردم ایران و در زمره تکالیف و تعهدات دولت نسبت به "ملت" محسوب می‌شود. <br />
همچنین اصل نهم قانون اساسی نیز به صراحت بیان می‌دارد «در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آن‌ها وظیفه دولت و آحاد ملت است . ...هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.» لذا استناد مسئولان مبنی بر اینکه ستاره دار کردن دانشجویان مستند به یک مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌باشد، هیچ وجاهت قانونی نداشته  و حتی با فرض وجود چنین مصوبه ای که هیچگاه به دانشجویان محروم از تحصیل ارائه نشده، این مصوبه غیرقانونی و بنا به اصل نهم قانون اساسی فاقد وجاهت بوده و تصویب کنندگان و اجرا کنندگان آن به موجب قانون اساسی  مستحق مجازات هستند.<br />
 مضاف بر این که وجاهت قانونی نهاد شورای عالی انقلاب فرهنگی زیر سوال است و چنین نهادی با این حد از قدرت و اختیار که توان تعطیل کردن همه قوانین اساسی و موضوعه را داشته باشد، در قانون اساسی وجود ندارد. همچنین طبق اصول ۷۱، ۷۲ و ۸۵ قانون اساسی، اختیار قانونگذاری فقط و فقط درشان مجلس شورای اسلامی است و از این رو هرگونه مصوبه شورای انقلاب فرهنگی برای تبدیل به قانون، به شرط آن که خلاف قانون و شرع نباشد، باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد. اصل هشتاد و پنجم قانون اساسی در این زمینه مقرر می‌دارد: "سمت نمایندگی قائم به شخص است و قابل واگذاری به دیگری نیست. مجلس نمی‌تواند اختیار قانونگذاری را به شخص یا هیأتی واگذار کند ولی در موارد ضروری می‌تواند اختیار وضع بعضی از قوانین را با رعایت اصل هفتاد و دوم به کمیسیون‌های داخلی خود تفویض کند، در این صورت این قوانین در مدتی که مجلس تعیین می‌نماید به صورت آزمایشی اجرا می‌شود و تصویب نهایی آن‌ها با مجلس خواهد بود." و اصل ۷۱ قانون اساسی نیز مصوبات مجلس را محدود به قانون اساسی می‌داند: "مجلس شورای اسلامی در عموم مسائل در حدود مقرر در قانون اساسی می‌تواند قانون وضع کند."<br />
از طرفی تبصره یک ماده ۶۲ مکرر قانون مجازات اسلامی در تعریف حقوق اجتماعی مقرر می‌دارد :«حقوق اجتماعی عبارت است از حقوقی که قانونگذار برای اتباع کشور جمهوری اسلامی ایران و سایر افراد مقیم در قلمرو حاکمیت آن منظور نموده و سلب آن بموجب قانون یا حکم دادگاه صالح می‌باشد.» بنابراین هرگونه محرومیت از حقوق اجتماعی مستلزم تصریح قانون و یا حکم دادگاه صالح است و  قانون اساسی دادگاه صالح برای جرایم سیاسی را با حضور هیئت منصفه تعریف کرده است. گرچه بنا بر تاکید اصل نهم قانون اساسی حتی با وضع قوانین و مقررات هم نمی‌توان آزادی‌های مشروع را که حق اولیه تحصیل یکی از مصادیق بارز آن است از مردم سلب کرد. با این حال برای اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان محروم از تحصیل، هیچ حکم قانونی از طرف دادگاه صالح (و حتی دادگاه های انقلاب) مبنی بر محرومیت از حق تحصیل صادر نشده است.<br />
شورا، محروم کردن دانشجویان از حق تحصیل را اعمال آپارتاید آموزشی گسترده و نهادینه می‌داند که به منزله تعطیل کردن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و نقض تمامی تعهدات بین المللی دولت ایران در زمینه رعایت حقوق بنیادین انسان است. این عمل دستگاه های حکومتی طبق موازین شرعی و به ویژه فرموده خداوند که  " اوفو بالعهودکم "  نیز حرام می‌باشد.<br />
همچنین شورا معتقد است ستاره دار کردن دانشجویان توسط سازمان سنجش، وزارتخانه علوم و دانشگاه آزاد، نه تنها تبعیض و آپارتاید آموزشی محسوب شده، که به نوعی خیانت در امانت و تقلب نیز هست و باعث از بین رفتن اعتماد عمومی به این نهادهای آموزشی شده است. </p>

<p><big>چهار - محرومیت دانشجویان از حق تحصیل، مصداق جنایت آپارتاید</big><br />
محروم کردن دانشجویان از تحصیل از طریق انجام تبعیض سیاسی و عقیدتی مخالف تعهدات بین المللی دولت ایران از قبیل اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون‌های الحاقی مدنی- اجتماعی این اعلامیه و کنوانسیون بین‌المللی منع و مجازات جنایت آپارتاید است. <br />
دولت جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۶۳ به "کنوانسیون بین‌المللی منع و مجازات جنایت آپارتاید" پیوسته و ملزم به پیروی از مفاد قانون الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون مزبور، مصوب چهارم بهمن ماه همان سال در مجلس شورای اسلامی، است.<br />
 طبق  "بند ج ماده ۲" قانون یاد شده «هر گونه اقدامات قانونی و یا اقدامات دیگر که منظور از آن‌ها بازداشتن گروه و یا گروه‌هایی از مشارکت در زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور، ایجاد تعمدی شرایطی جهت جلوگیری از توسعه یک چنین گروه یا گروههایی به خصوص با محروم کردن اعضای یک گروه و یا گروههای‌نژادی از حقوق بشر و آزادی‌ها شامل: حق کار، حق تشکیل اتحادیه‌های کارگری مجاز، حق تحصیل، حق ترک و بازگشت به وطن، حق داشتن ملیت، حق‌آزاد بودن در رفت و آمد یا اقامت، حق آزادی عقیده و بیان، حق آزادی تشکیل مجمع و یا انجمن مسالمت‌آمیز باشد، مصداق "جنایت آپارتاید" به شمار می‌رود.»   <br />
در ماده ۵ قانون مذکور آمده است که «افراد متهم به ارتکاب اعمالی که در ماده ۲ این کنوانسیون بیان گردیده است، ممکن است توسط دادگاه ذیصلاح هر کشور طرف این کنوانسیون که در مورد مشخص متهم دارای صلاحیت قضایی دولت، محاکمه و یا توسط دیوان کیفری بین‌المللی از سوی آن کشورهای طرف که صلاحیت آنرا پذیرفته‌اند، محاکمه شوند.»<br />
شورای دفاع از حق تحصیل ستاره‌دار کردن دانشجویان و محروم کردن دانشجویان از حق اولیه و طبیعی تحصیل را به شدت محکوم کرده و خواهان توقف این روند غیر انسانی و غیر قانونی و بازگشت دانشجویان ستاره‌دار و محروم از تحصیل به دانشگاه است.<br />
شورا محروم کردن دانشجویان از حق تحصیل در مقاطع عالی را با استناد به قوانین داخلی ایران و قوانین بین‌المللی عملی مجرمانه و مصداق جنایت آپارتاید دانسته و خواستار محاکمه آمران و عاملان این عمل مجرمانه است.</p>

<p><big>پنج - دانشجویان محروم از تحصیل در زندان</big><br />
به رغم فعالیت صنفی و مشی غیرسیاسی شورای دفاع از حق تحصیل، در سه سال گذشته ده‌ها تن از دانشجویان ستاره‌دار و محروم از تحصیل بازداشت و به حبس‌های طویل المدت محکوم شده‌اند. بازداشت دانشجویان در ایران به صورت  مستمر، نهادمند و برنامه ریزی شده صورت می‌گیرد.<br />
در ادامه همین روند در روزهای گذشته کاوه رضایی دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه همدان به تازگی برای اجرای حکم ناعادلانه ۱۸ ماه حبس تعزیری به واسطه فعالیت‌های دانشجوی اش، به بند قرنطینه زندان ندامتگاه کرج منتقل شده و بدون رعایت اصل تفکیک جرایم زندانی است. معین غمین دانشجوی دانشگاه علوم و فنون بابل نیز از دیگر دانشجویان محروم از تحصیل است که به تازگی بازداشت شده است.<br />
افتخار برزگریان دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه فردوسی مشهد نیز که پیش از این مدت ۸ ماه در بند پنج زندان وکیل آباد مشهد همراه صدها زندانی محکوم به اعدام زندانی بود، مجددا به این زندان فراخوانده شده و در مکان نامعلومی زندانی شده است. <br />
سید ضیا نبوی، مجید دری، مهدیه گلرو، اشکان ذهابیان، پیمان عارف، حسام سلامت، مجید توکی، عماد بهاور، علیرضا خوشبخت، زهرا جانی پور، زهرا توحیدی، علی قلی زاده، سمیه رشیدی، حجت عربی، افتخار برزگریان، مهسا جزینی، شیوا نظر آهاری، کوهیار گودرزی، نوید خانجانی، اسماعیل سلمانپور، علی نظری، علی تقی پور، ایمان صدیقی، حسین قابل، محسن برزگر، سعید جلالی فر، سارا خادمی، احسان قشقایی، وحید عابدینی، مهدی عربشاهی، مرتضی سمیاری، علی عجمی، مهدی گیلانی، فرزانه نجار نژاد، حسین احمد نژاد، عادل طائی نیا، علی پرویز، فرشاد عزیزی، کاوه رضایی،عبدالجلیل رضایی، مهدی خدایی، سلمان سیما، امین ریاحی،علی اکبر محمد زاده،میلاد اسدی،آرش صادقی، معین غمین و ده‌ها دانشجوی محروم از تحصیل دیگر در سه سال گذشته بازداشت شده و به حبس‌های طولانی محکوم شده‌اند.<br />
برخی از این دانشجویان محروم از حق تحصیل همچون ضیا نبوی، سعید جلالی فر ، مجید دری، مجید توکلی، عماد بهاور، مهدیه گلرو، افتخار برزگریان، کاوه رضایی، آرش صادقی، علی اکبر محمد زاده، معین غمین وعلی عجمی همچنان در زندان به سر می‌برند.<br />
<big>مجید دری</big>، عضو شورای دفاع از حق تحصیل، در هجدهم تیرماه ۸۸ بازداشت شد وهم اکنون در زندان بهبهان و در تبعید و بدون استفاده حتی یک روز مرخصی نگهداری می‌شود. وی تنها به جرم دفاع از حق تحصیل خود و دوستان‌اش زندانی است. مجید را به اتهام واهی و کذب ارتباط با یک سازمان سیاسی مخالف به ۶ سال حبس در تبعید محکوم کرده‌اند. به این امید که مشروعیت دفاع از حق تحصیل را زیر سوال برند، حال آن‌که چه مجید و چه دیگر اعضای شورای دفاع از حق تحصیل همواره بر خط مشی مستقل و غیرسیاسی شورا تاکید کرده‌اند.<br />
<big>سید ضیا نبوی</big>، دیگر عضو شورای دفاع از حق تحصیل نیز به اتهام واهی و مضحک ارتباط با سازمان مجاهدین خلق به ۱۰ سال حبس در تبعید محکوم شده است. وی تنها ۳ روز بعد از انتخابات و پس از راهپیمایی روز ۲۵ خرداد بازداشت، و سپس به واسطه‌ی فعالیت در شورای دفاع از حق تحصیل به ده سال حبس در تبعید محکوم شد. وی در اول مهرماه ۸۹  به زندان کارون اهواز تبعید شد. تا کنون بارها مقام‌های امنیتی به خانواده نبوی گفته‌اند که اتهام وارده به ضیا نبوی صحیح نبوده و تنها بهانه ای بوده برای برخورد با فعالیت‌های ضیا در شورای دفاع از حق تحصیل. آقای پیرعباس قاضی پرونده نیز در جلسه دادگاه به وکلا گفته بود که این اتهام وارد نیست و نیازی به دفاع از متهم در این زمینه نیست، با این حال با اصرار و فشار مقام‌های امنیتی حکم سنگین ۱۰ سال حبس در تبعید برای وی صادر شد.<br />
<big>ضیا نبوی</big> در این مورد در نامه‌اش به صادق لاریجانی گفته است: «بنده به واسطه‌ی موقعیت خاص خانوادگی که داشتم و با توجه به حساسیت‌های خاصی که متوجه خانواده‌ی بنده بود، همواره مراقب بودم که تا هیچگاه، حتی به صورت ناخود آگاه نیز، کوچک‌ترین ارتباطی با گروه مزبور برقرار نکنم و به همین واسطه و همانطور که در گزارش وزارت اطلاعات نیز ذکر شده، بنده به هیچ تماس مشکوکی، حتی از سوی خبرگزاری‌ها نیز پاسخ نمی‌دادم و در کمال ناباوری مشاهده می‌شود که این استنکاف از ارتباط که منطقا می‌بایست مدرکی به نفع بنده باشد به گونه ای ناباورانه علیه بنده استفاده شد و مستند حکم ۱۰ سال حبس تعزیری به جرم ارتباط و همکاری با منافقین قرار گرفته است.»<br />
<big>مهدیه گلرو</big>، دیگر عضو زندانی شورای دفاع از حق تحصیل است که در سال ۸۷ همراه با ضیا نبوی، مجید دری و تعدادی دیگر از دانشجویان محروم از تحصیل، شورای دفاع از حق تحصیل را تاسیس کردند. خانم گلرو به واسطه فعالیت‌های دانشجویی از دانشگاه اخراج و به خاطر دفاع از حق تحصیل به سه سال حبس محکوم شد.</p>

<p><big>شورای دفاع از حق تحصیل در همراهی با دیگر گروه‌های دانشجویی صدای دانشجویان در بند است و از مقامات حکومتی ایران می‌خواهد ضمن احترام به اصول قانون اساسی و تعهدات بین‌المللی خویش، روند محروم کردن دانشجویان از حق تحصیل و ستاره‌دار کردن فعالان دانشجویی را متوقف، دانشجویان محروم از تحصیل که تنها به دلیل مطالبه حق اولیه تحصیل در زندان‌های کشور به سر می‌برند را آزاد و امکان ادامه تحصیل دانشجویان ستاره‌دار و محروم از تحصیل را میسر کنند.<br />
</big><br />
شورای دفاع از حق تحصیل<br />
اردیبهشت ۱۳۹۱</p>

<p>متن پی.دی.اف انگلیسی بیانیه فوق را می‌توانید از این آدرس دانلود کنید </p>

<p><a href="https://docs.google.com/file/d/0B5Se9vLg4yvYX0tYVlJldnltaXc/edit?pli=1">https://docs.google.com/file/d/۰B۵Se۹vLg۴yvYX۰tYVlJldnltaXc/edit?pli=۱</a></p>

<p>متن پی.دی‌اف فارسی را می‌توانید از این آدرس دانلود کنید</p>

<p><a href="https://docs.google.com/file/d/0B5Se9vLg4yvYWVJ2UTdSbzNPWUk/edit?pli=1">https://docs.google.com/file/d/۰B۵Se۹vLg۴yvYWVJ۲UTdSbzNPWUk/edit?pli=۱</a></p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=به آپارتاید آموزشی در ایران خاتمه دهید&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/right-to-education-report.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/right-to-education-report.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/right-to-education-report.html&t=به آپارتاید آموزشی در ایران خاتمه دهید" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/right-to-education-report.html&title=به آپارتاید آموزشی در ایران خاتمه دهید" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$به آپارتاید آموزشی در ایران خاتمه دهید&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/right-to-education-report.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/right-to-education-report.html&title=به آپارتاید آموزشی در ایران خاتمه دهید" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>همگرایی و دموکراسی‌خواهی: تجربه جنبش سبز</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/empowering-the-green-movement.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.739</id>

    <published>2012-05-14T12:35:53Z</published>
    <updated>2012-05-14T18:00:32Z</updated>

    <summary>چندی است موضوع اتحاد و همکاری نیروهای سیاسی بخش قابل توجهی از بحث‌ها و گفت‌وگوهای فعالان عمدتا خارج از کشور را اشغال کرده‌است. این بحث‌ها به تجربه‌های عملی‌ای از جمله کنفرانس اولاف‌پالمه و کنفرانس واشنگتن نیز انجامید. اما به تازگی...</summary>
    
        <category term="سياست جنبش سبز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="همگرایی" label="همگرایی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="تکثراجتماعی" label="تکثر اجتماعی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="جنبشسبز" label="جنبش سبز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="دموکراسی" label="دموکراسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/empowering-the-green-movement300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big>علی هنری</big>
        <![CDATA[<p>چندی است موضوع اتحاد و همکاری نیروهای سیاسی بخش قابل توجهی از بحث‌ها و گفت‌وگوهای فعالان عمدتا خارج از کشور را اشغال کرده‌است. این بحث‌ها به تجربه‌های عملی‌ای از جمله کنفرانس اولاف‌پالمه و کنفرانس واشنگتن نیز انجامید. اما به تازگی شاهد تلاشی هستیم برای صورت‌بندی پروژه‌ای ملی بر اساس همان بحث‌ها و تحت عنوان "همگرایی نیروهای سیاسی". به‌طور مشخص این طرح را در نوشته‌ها و تلاش‌های رضا علیجانی و تقی رحمانی از فعالان باسابقه ملی-مذهبی که به تازگی به خارج از کشور مهاجرت کرده‌اند، می‌توان دنبال کرد. در این نوشته بر آنم تا با اشاره به دو نوشته <a href="http://melimazhabi.com/?maghalat=%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F">چرا همگرایی سیاسی ضروری است؟</a></a> و <a href="http://melimazhabi.com/?vije=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%9B-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D9%84-2">دموکراسی خواهی محور اتحاد در عمل</a>،  از منظر خود به ارزیابی "پروژه همگرایی نیروهای سیاسی برمحور دموکراسی‌خواهی" بپردازم.</p>]]>
        <![CDATA[<p>نوشته من شامل دو بخش تقریباّ مجزا از یکدیگر است. در بخش اول ، به نقدهایی بر روش بحث و پیش‌فرض‌های طرحِ پروژه همگرایی توسط علیجانی و رحمانی خواهم پرداخت. حرف اصلی در این بخش آن است که بحث همگرایی نیروهای سیاسی با هدف دموکراسی‌خواهی یک بحث سیاسیِ "اکنونی و اینجایی" است یعنی ناظر بر جامعه متکثر ایران. این همگرایی باید آن تکثر را ارج نهد و برنامه‌ای را مد نظر قرار دهد که به معنای از بین بردن مرزهای نیروهای سیاسی نباشد. در بخش دوم، پروژه همگرایی مورد نظر آقایان علیجانی و رحمانی که آن را "همگرایی از بالا" می‌دانم را با تجربه جنبش سبز که الگوی موفقی از "همگرایی از پائین" را در اختیار می‌گذارد مقایسه کرده و تلاش خواهم کرد نشان دهم که پروژه همگرایی دوستان، بدون درنظر گرفتن سیاستی میانه و بدون توجه به ثقل سیاست ایران و پشتوانه اجتماعی جنبش سبز اگر شدنی باشد، لزوما برای سیاستی که هدفش گذار مسالمت آمیز به دموکراسی در ایران است مفید نخواهد بود.  </p>

<p><br />
<big><big>بخش اول: همگرایی و تکثر</big><br />
</big>پیش از ورود به بحثِ اصلی، اشاره به یک اشکالِ روشی در "طرح پروژه همگرایی برمحور دموکراسی‌خواهی" را ضروری می‌دانم. به طور مشخص در نوشته رضا علیجانی (و تا حدی نیز در نوشته تقی رحمانی) نقطه عزیمتِ بحث سیاسی روز، تاریخ بلند مدت کشور است که بلافاصله به بحثی ذات شناسانه در رفتار و نگرش ایرانیان گره می‌خورد. واقعیت این است که نگاه تاریخی به پدیده‌های سیاسی و اجتماعی امری پذیرفتنی و حتی توصیه‌شده‌است ولی این نگاه تاریخی باید در جهت تسهیل و راهگشای توصیف فضای سیاسی کنونی و وضعیت  نیروهای سیاسی باشد، نه به تکرارِ امور ذاتیِ اثبات نشده‌ای مانند ضعف "حس ملی و خودآگاهی جمعی در میان ایرانیان". حتی اگر هم بتوان چنین خصلت‌های تاریخی‌ای را برای ملت‌ها متصور شد، برای یافتن راه حل‌هایی برای‌شان بیشتر باید به حوزه‌هایی چون فرهنگ و روان‌شناسی جمعی و مردم‌شناسی رجوع کرد. حوزه‌هایی که پاسخ‌یابی در آنها به زمان‌های بلند مدت نیاز دارد. امر امروزی و سیاسی‌ای چون "حاکمیت نظریه خودی-غیرخودی براردوی اصلاح‌طلبان"  ناظر بر بحث‌هایی هستند همچون سوابق سیاسی نه چندان متأخر، توازن نیروهای سیاسی کشور در دوران اصلاحات، شکل گیری هویت‌های سیاسی در نیم قرن اخیر در کشور و دیگر مباحثی از این دست. پیوند دادن این دو حوزه بحث، کاستی‌ها و موانعی برای گفت‌وگو بوجود می آورد، از آن جمله که در خود نوشته آقای علیجانی نیز مشهود است. برمبنای نقطه عزیمت نظری آقای علیجانی ایشان باید پاسخ بگویند، چرا ریشه "عدم ارتباط وتوجه کافی به اقشار زیر متوسط و مزد-حقوق‌بگیران" در جنبش سبز را ایشان در دوران اصلاحات می‌بیند و نه در تاریخ چندصدساله و ویژگی‌های  ذاتی ایرانیان. نکته دیگر اینکه اگر جامعه ایرانی چنین است و چنان است، چطور می‌توان امیدوار بود که با تکیه به یک طرح ، موفق به ایجاد همگرایی در میان نیروهای سیاسیِ آن شد. بحث تک چهره‌ها یا پیشروها نیست. بحث آن است که آیا ما حداقل پیوندی میان جامعه و جریان‌های سیاسی برقرار می‌دانیم یا نه؟ آیا عقبه‌ای برای جریانات سیاسی در جامعه قائل هستیم یا خیر؟ آیا نمایندگی جریانات سیاسی را باور داریم؟ اگر بلی، یعنی جریان‌های سیاسی را نه بر جامعه بلکه از جامعه می‌دانیم، تجویزهای‌مان برای همگرایی باید در پیوند با نیروهای جامعه ارائه شود. چنانچه موانع همگرایی را ناشی از ساختارهای هویتی بلند مدت می‌دانیم، نقد و بررسی‌مان نیز از وقایع تاریخی باید بر اساس همان زمان بلند مدت صورت پذیرد؛ اما چنانچه نقد و تجویزی برپایه وقایع روز ارائه می‌دهیم باید به ساختارهایی نیز بیندیشیم که ناظر بر همین وقایع اخیر هستند. به باور من بحث همگرایی نیروهای سیاسی، بحث سیاسیِ امروزی به معنایِ "اینجایی و اکنونی" است که هدف آن نه تغییرِ ذات یک ملت بلکه همان هدفی است که رضا علیجانی به‌درستی ذکر می‌کند یعنی "تغییر در تناسب قوای سیاسی". </p>

<p><br />
<big>همگرایی و دموکراسی‌خواهی</big>    <br />
ارجاع به تاریخ ناگزیر -به باور من- اما یگانه موردِ روش‌شناسی بحث برانگیز  در بررسی آنچه رضا علیجانی "معضل" همگرایی می‌داند نیست. تفاوت نگذاشتن میان پراکندگی و تکثر، فقدان ارتباط روشن میان گفتمان‌های هویتی و پایگاه اجتماعی و یکسان انگاشتنِ گفتار استراتژیک و برنامه سیاسی دیگر موارد قابل نقد طرحِ این پروژه است. دو مورد نخست را در خطوط بعد به بحث خواهم گذاشت و به مبحث گفتار استراتژیک و برنامه سیاسی  در بخش دوم نوشته اشاره خواهم کرد. <br />
<strong>پراکندگی و تکثر</strong>. رضا علیجانی در اثبات گرایش جامعه ایرانی به واگرایی، وضعیت تشکل‌ها و مجموعه‌ها و نیروهای سیاسی را شاهد می‌آورد.(۱) اما پرسش این است که این وضعیت براستی آنگونه که علیجانی توصیف می‌کند "پراکندگی" است یا حکایتی است از چندگانگی و تکثر واقعی موجود؟ آیا این وضعیت مانع است یا پیشبرنده؟<br />
انسان‌ها در جوامع پیچیده دارای سویه‌های هویتی گوناگون و، بسته به شرایط و فرد، گاه همسنگ هستند. زنان کارگر با زنان کارفرما، دانشجویان دانشگاه‌های دولتی با دانشجویان دانشگاه‌های خصوصی، جمهوریخواهانِ راستگرا با جمهوریخواهان چپ‌گرا، ملی-مذهبیون طرفدار حکومت سکولار با ملی-مذهبیون طرفدار حکومت دینی و غیره و غیره با یکدیگر تفاوت‌های جدی در انتخاب راهکارهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی برای رسیدن به اهدافشان دارند. این فهرست می‌تواند طولانی‌تر شود و این دوگانه‌ها به سه‌گانه و چهارگانه تبدیل شوند. منظور این نیست که هیچ دو فردی با هم یکسان نیستند و در نتیجه واگرایی در ذات جوامع پیچیده است؛ بلکه منظور این است که وجود گرایش‌های گوناگون در جنبش زنان و جنبش دانشجویی و "تنوع اقشار اجتماع و تنوع جریانات سیاسی و مدنی آزادی‌خواه"(۲) همان‌طور که رحمانی واقعیت  جامعه ایران می‌پندارد، اموری طبیعی هستند، ولی برخلاف رحمانی و علیجانی این تکثر به باور من نه تنها مذموم نیست بلکه مبارک نیز می‌باشد. تکثر فرهنگی و سیاسی بستر بالندگی و رشد جوامع است، به جای مانع دیدن تکثرها و برابردانستنِ آن با پراکندگی باید آن را پذیرفت و به سویه‌های پیشبرنده آن توجه نشان داد. به باور من یکی از اشکالات طرح بحث همگرایی، تعبیر تکثر به پراکندگی و مانع دموکراسی دیدنِ آن است.</p>

<p><br />
<strong>گفتمان‌های هویتی و پایگاه اجتماعی</strong>. رضا علیجانی بر این باور است که جنبش سبز "اینک دچار افول و رکود شده و شرایطی قفل‌شده برای کلیت سیاست (مدنی) در ایران را رقم زده است." او یکی از دلایل این امر را که به زعم او میراث دوران اصلاحات است "حاکمیت نظریه خودی-غیرخودی براردوی اصلاح‌طلبان و محروم ماندن آنها از نیروهای هم‌سو و باسابقه و باتجربه‌تر" می‌داند. رحمانی هم بر این نقیصه که جنبش سبز "مرز خودی و غیرخودی را از سر بیرون نکرده" اشاره دارد. به بحث "افول و رکود" جنبش سبز در خطوط بعد خواهم پرداخت. اینجا فقط این نکته را بگویم که به نظر من درست‌تر آن است که جای علت و معلول را در این دو گزاره عوض کنیم. یعنی به نظر من، این قفل شدن یا تعلیق سیاست‌ورزی (اعم از مدنی و غیرمدنی) است که از جمله به تعلیق جنبش سبز به عنوان یکی از عناصر این مجموعه دامن زده‌است. در بخش دوم نوشته به این موضوع بازخواهم گشت. در اینجا مایلم به تفاوتی که نادیده گرفتن آن یکی از مشکلات همکاری و همگرایی نیروهای سیاسی در ایران است اشاره کنم. یعنی ندیدن تفاوت میان گفتمان‌های هویتی یک جمع سیاسی و پایگاه اجتماعی آن جمع. <br />
یکی از تبعات سرکوب و استبداد آن است که فعالان سیاسی و اجتماعی را به سوی گردهم آمدن در جمع‌های کوچکی سوق می‌دهد که عمده فعالیت‌شان مطالعه در مورد سیاست است، و نه سیاست‌ورزی. چرا که کنش سیاسی عمدتاً همراه با ریسک بسیار و هزینه سنگین است. بازتاب این تمرکز بر مطالعه را در رواج بحث‌های نظری و فلسفی درمیان فعالان سیاسی می‌بینیم. اما آن روی سکه این پدیده مبارک، پدید آمدن گروه‌های کوچکی است با گفتمان‌های هویتی جامع و مانع که لزوماً پیوندی با منافع و آمال و آرزوهای گروه‌های مردمی ندارند. مشکل همان‌طور که رحمانی اشاره می‌کند مساله "وجود شخصیت‌های منفرد پرقدرت و نفوذ" است یا به کلام علیجانی "جریان‌هایی که تنها اسمی و عنوانی (بعضا تاریخی) را با خود حمل می‌کنند ... و تک‌چهره‌های مطبوعاتی، رسانه‌ای، فکری و ... که تنها «فردی» با نظراتی هر چند محترم اما بدون عقبه اجتماعی اند."  <br />
طبیعی است که در یک جامعه آزاد این گروه‌های هویتی امکان این را می‌یابند که با نشر گفتار خود عقبه اجتماعی بوجود آوردند و به وزنه‌های سیاسی‌ای تبدیل شوند و بر این اساس و هماهنگ با گفتمان هویتی‌شان وارد همگرایی‌ها و واگرایی‌هایی که صلاح می‌دانند با دیگر نیروها که آنها نیز صلاح خویش را تشخیص می‌دهند بشوند. اما تا زمانی که این جمع‌های هویتی به وزنه سیاسی و نمایندگان گروه‌های اجتماعی  تبدیل نشده‌اند، انتظار بیهوده‌ای است که از نیروهای سیاسی خواسته شود که فقط به صرف سابقه یا بنا بر ادعای تجربه، با نیرویی دیگر همراه گردند.  <br />
انتقادی که به اصلاح‌طلبان دوم خردادی در مورد تقسیم نیروهای سیاسی و اجتماعی به خودی و غیرخودی وارد است، ناظر به "محروم کردن خود از نیروهای همسو و باسابقه و باتجربه‌تر" نیست؛ بلکه ناظر است بر مبارزه نکردن برای ایجاد فضایی که دیگر نیروها و تشکل‌ها (همسو و غیر همسو، باسابقه و با تجربه و کم‌سابقه و کم تجربه) در آن ازادانه به فعالیت سیاسی بپردازند. <br />
همین استدلال در مورد نقیصه دیگر مورد اشاره علیجانی یعنی عدم پیوند با "اقشار زیر متوسط و مزد-حقوق بگیران" صادق بنظر می‌رسد. یک نیروی سیاسی مختار است پایه اجتماعی‌ای را که می‌خواهد بسیج کند و به پشتیبانی آن، قدرت خویش را تحکیم بخشد. اما انتقاد آنجاست که نیرویی که مدعی دموکراسی است و قدرت دارد بر حقوق و آزادی‌های تشکل‌ها و احزاب و نیروهای دیگر اجتماعی و سیاسی با بهانه‌ها و فرمول‌های سهل‌انگارانه چون "پرهیز از افراط و تفریط" به امید واهیِ اشغال فضای میانه، سر باززند. امروز نیز نمی‌توان بر نیروهای بالادست جنبش سبز ایراد وارد کرد که چرا با افراد یا گروه‌های دیگر مرزبندی دارند، ولی می‌توان بر امر مهم پذیرش تکثر جنبش سبز پای‌فشرد.</p>

<p><br />
<big><big>بخش دوم: تغییر تناسب قوای سیاسی </big></big><br />
حال با این ملاحظات مایلم وجه عملی پروژه همگرایی دوستان را به بحث بگذارم. یعنی پاسخ خود را به پرسشی که ایشان طرح کرده‌اند بدهم. پرسشی که اینگونه طرح می‌شود: نیروهای سیاسیِ ملی و جمهوری‌خواه، سکولارهایی که نگاه‌شان به مذهب ستیزه‌جویانه نیست، به فضائلی چون مدارا، میانه‌روی و انصاف و روش‌های مسالمت‌آمیز و خشونت پرهیز باور دارند و مداخله خارجی را به سود نمی‌دانند، چگونه قادرند "تناسب قوای سیاسی" را به نفع خود تغییر دهند؟ به باور من پاسخ این پرسش را باید در توانایی بسیج سیاسی و همراهی و پایداری نیروی مردمی‌ای که به آن باور دارند جستجو کرد. به عبارت دیگر، پرسش اصلی در تغییر تناسب قوای سیاسی، چگونگی یا ضرورتِ همگرایی نیست؟ بلکه پرسش اصلی آن است که با پشتوانه چه نیرویی می‌توانیم در تناسب قوای سیاسی تغییر ایجاد کنیم؟ به باور من این نیروی اجتماعی نیرویی نیست جز نیروی اجتماعی جنبش سبز. اگر این ادعا درست باشد، آنوقت پرسش فوق را باید با این پرسش جابجا کرد: کدام همگرایی میان نیروهای سیاسی می‌تواند به تقویت جنبش سبز بینجامد؟ </p>

<p><br />
<big>جنبش سبز و شرایط تعلیق سیاسی</big><br />
بنظر می‌رسد هرچند حضور پررنگ و واقعی و پتانسیل بی بدیل جنبش سبز برای تغییر اجتماعی مدنظر آقایان علیجانی و رحمانی نیز هست اما این دو براین باورند جنبش سبز کاستی‌هایی دارد که عاجل ترین عمل برای رفع و دفع آن، "در تعامل با سکولارها و حتی دموکراسی‌خواهان" میسر خواهد گشت. به همین دلیل ضرورت همگرایی در میان نیروهای سیاسی را تجویز می‌کنند. یعنی پیش فرضی دارند که مبنی بر اینکه جنبش سبز "دچار افول و رکود شده" و این رکود با اضافه شدن نیروهای سیاسی جدید و همگرایی آن‌ها جبران می‌شود.<br />
به باور من  صحیح‌تر آن است که به جای "ضعف و رکود" از مفهوم تعلیق یا وضعیت تعلیق (abeyance) استفاده کنیم. این مفهوم مناسب‌تر است زیرا جنبش سبز را از یک حرکت صرف بودن یا یک واقعه فراتر می بیند و آن را به سطح یک روند یا فرآیند اجتماعی-سیاسی ارتقا می‌دهد.(۳) امروز به دلیل تعطیل شدن تقریبی "امر سیاسی" در جامعه، جنبش سبز به معنای یک فرآیند تاریخی به حال تعلیق درآمده است. اما این به آن معنا نیست که این جنبش توانایی آن را ندارد که بار دیگر سربرکشد. خواست‌ها و مطالبات و نارضایتی‌ها که عامل خیزش جنبش سبز بودند همچنان پابرجایند، نمادها و هویت‌ها همچنان پررنگ جلوه‌گرند، پیوندها و شبکه‌ها هنوز پتانسیل امکان برقراری ارتباط و کنش‌ورزی را دارا هستند. یعنی هنوز به روشنی می‌توان متصور بود که در سطح پایین‌تری از سرکوب درخواست موسوی و کروبی برای راهپیمایی را جمع عظیمی پاسخ گویند. <br />
این وضعیت تعلیق (abeyance) نه مترتب بر عدم همگرایی در میان نیروهای سیاسی چون سکولارهاست و نه در عدم همدلی گروه‌های اجتماعی چون مزدبگیران یا زیر متوسط جامعه ایران. اما علیجانی و رحمانی بر این نظرند که جنبش سبز در وضعیت رکود و ضعف است و این نقصان را باید با همگرایی در میان نیروهای سیاسی و پیوند با گروه‌های اجتماعی مزدبگیر علاج کرد. به باور من طرح مساله نادرست و مفهوم همگرایی ناقص است و با شکل دیگری از طرح موضوع و با فهم دیگری از همگرایی می‌توان راهکار دست‌یافتنی‌تر و عملی‌تری ارائه داد. تلاش می‌کنم این موضوع را  در سه فصل توضیح دهم:</p>

<p><br />
<big>۱) بسیج بر پایه توافق یا بسیج برپایه اقدام</big><br />
در یک صورت‌بندی کلی، فرآیند بسیج سیاسی را می‌توان به دو مرحله، به ترتیب، بسیج برپایه‌ی توافق (consensus mobilization) و بسیج بر پایه‌ی اقدام (action mobilization) تقسیم‌بندی کرد. این که جنبشی اجتماعی در امر بسیج سیاسی با دشواری‌هایی روبرو می‌شود، می‌تواند به ضعف در هر یک از این دو مرحله مرتبط باشد. عملا اینکه جنبش سبز توان بسیج خود را از دست داده‌است نمی‌تواند فقط مربوط به رویگردانی جامعه از آن، یا ضعف در بسیجِ برپایه‌ی توافق باشد. چه بسا ضعف عمده در بسیج برپایه‌ی اقدام است. یعنی از جمله کنش‌هایی در راستایِ در معرض جنبش قرار دادن مجموعه مشارکت‌کنندگان بالقوه و همدل، افزایش انگیزه آن‌ها -اعم از انگیزه‌های ابزاری، ایدئولوژیک، هویتی، و احساسی-  و برداشتن موانع پیش روی مشارکت. این آخری ناظر به امری است که از کنترل نیروهای جنبش خارج است و حکومت است که  میزان سرکوب و هزینه مشارکت را افزایش می‌دهد. اینکه بخش‌هایی از جامعه یا گروه‌های اجتماعی در معرض جنبش سبز قرار نمی‌گیرند، یا انگیزه کافی برای مشارکت ندارند و از همه مهمتر توانایی گذر از موانع پیشِ‌روی مشارکت با توجه به ریسک بالا و هزینه تحمیلی را حکومت ندارند، اموری مستقل از میزان همدلی آن‌ها و موفقیت یا عدم موفقیت جنبش در بسیج برپایه‌ی توافق است. یعنی نمی‌توان ضعف در بسیج سیاسی را در بسیج برپایه‌ی توافق خلاصه کرد و فقدان یا افت آن را به این تعبیر کرد که جنبش سبز باید در برنامه سیاسی، باورها و ارزش‌ها یا اهداف خود تغییر دهد. در بررسی وضعیت کنونی جنبش سبز نمی‌توان مواجه خشونت‌بار حکومت با این جنبش و سرکوب و تداوم این خشونت‌ورزی و تهدید نسبت به کنشگران و جامعه را نادیده گرفت؛ یعنی همه آن عواملی که گذر از موانع مشارکت را برای هر فرد دشوار می‌کند. بنابراین برای آنکه به درستی ضعف در بسیج سیاسی را ارزیابی کنیم باید به درستی نیروهای مشارکت‌کننده و امکانات و ظرفیت‌های حضورشان را شناسایی کنیم.</p>

<p><br />
<big>۲) همدلی در پائین یا همگرایی در بالا</big><br />
در بحث همگرایی پاسخ به این پرسش ضروری است که آیا فرایند همگرایی را بالا به پایینی (top-down) یا پایین به بالایی (bottom-up) می‌دانیم؟ یعنی آیا تصور ما این است که نزدیک شدن نیروهای سیاسی به یکدیگر، همگرایی جامعه را موجب می شود یا پتانسیل همگرایی جامعه است که نیروهای سیاسی را در کنار هم می‌نشاند یا فرایندی بینابینی. پاسخ به این پرسش، مسلماً در جوامع مختلف متفاوت است. به نظر من با رجوع به سابقه جنبش سبز می‌توان پاسخی به این پرسش در ارتباط با جامعه سیاسی امروزی ایران یافت. اینکه در ماه‌های آغازین ظهور و بروز جنبش سبز، سبک‌های مختلف زندگی در کنار یکدیگر در جنبش سبز مشارکت داشتند، اینکه مدارا و تکثر و همگرایی را در کنارهم در جنبش سبز شاهد بودیم فرایندی نبود که از همگرایی نیروهای سیاسی‌ای که امروز صحبت از الزام همگرایی‌شان برای بازسازی جنبش سبز می شود حاصل شده‌باشد. این نقش‌آفرینی جامعه و حضور جنبش سبز با مفاهیم و خواست‌ها و ارزش‌های خود بود که همگرایی را بر نیروهای سیاسی تحمیل کرد. اتفاقا بسیاری از نیروهایی که امروز مدعی و پیگیر همگرایی  هستند، در فضایِ سیاسی آن زمان یا اصولاً تصوری از وجود چنین پتانسیلی در جامعه نداشتند، یا اساساً خود را فارغ از فضاهایی که ممکن بود در آنها این پتانسیل به منصه ظهور برسد می دانستند، یا با بدبینی نظاره‌گر بودند یا خاموشی را به همراهی ترجیح می‌دادند. پرسش این است که چرا امروز به این نتیجه رسیده‌ایم که این همگرایی می‌تواند به احیای آن جنبش کمک کند؟ آیا امروز می‌توان همگرایی را به شکل مکانیکی به آن جمعیتِ کثیر جامعه منتقل کرد. جامعه‌ای که فارغ از آن همگرایی یا دقیق‌تر فارغ از فقدان آن "همگرایی از بالا"، راه خود را گشود. <br />
اینک که به لطف جنبش سبز و همگرایی از پائین، این پتانسیل آشکار شده‌است باید دید که آن همگرایی از بالا (خواه حول محور دموکراسی یا هر محور دیگری) چه هدفی را دنبال می‌کند؟ آیا قصد دارد جمعیت دیگری از مشارکت کنندگان و مبارزه‌کنندگان را که خصوصیات اخلاقی و زیستی متفاوتی با نیروهای پیشین داشته باشند، یعنی برای مثال متهورتر، شجاع‌تر، ریسک‌پذیرتر و غیره هستند گِرد آورد تا  گره از کار فروبسته جنبش سبز بگشاید؟ آیا هدف آن است ویژگی‌ها و ساختار بی‌بدیلِ جنبش سبز را تغییر داد و آن را به جنبشی کلاسیک، با ساختاری متمرکز تبدیل کرد؟ نباید وابستگی ساختار  و عامل را فراموش کرد. چه بسا ساختارِ جدید موردِ نظر آقایان عاملان دیگری نیاز داشته‌باشد.  واقعیت آن است که اگر به همان جمعیت متکثر و همسوی آغاز سال ۱۳۸۸ باور داریم و اگر جنبش را در وضعیت تعلیق و نه رکود و مرگ می‌دانیم باید تلاش در جهت تقویت همین جنبش با همین مختصات و ساختار و ارزش‌ها و پارادایم‌ها داشته باشیم. </p>

<p><br />
<big>۳) دموکراسی خواهی و دموکراتیزاسیون</big><br />
اینکه همگرایی نیروهای سیاسی اصولا به هم‌افزایی این نیروها منجر می‌شود امری پذیرفته‌است. هر چند که گاه همگرایی نیروهای ضعیف به ضعف جمع می انجامد و نه به قدرت آنها.(۴) اما برای ادامه بحث بپذیریم که صحبت ما از نیروهایی است که همگرایی‌شان می‌تواند به جمع قدرتمندتری از تک تک اعضای جمع منجر شود. اگر این همگرایی دموکراسی‌خواهی را مد نظر داشته باشد، غیرقابل انکار است که امید به رسیدن به دموکراسی بیشتر می‌شود. باز هم اینجا از مشکلاتی که خود این مسئله دارد می‌گذریم: یعنی مشکل اساسی در زمینه سنجش دموکراسی‌خواهی. امروز در میان نیروهای سیاسی ایرانی کمتر نیرویی را پیدا می‌شود که خود را دموکراسی‌خواه نداند. با اینهمه می‌توان فرض کرد "دموکراسی‌خواهی" می‌تواند معیار و مِلاکی برای همگرایی باشد. اما مسئله اصلی هنوز و همچنان پابرجا باقی خواهد ماند و آن اینکه "دموکراسی‌خواهی" با "برنامه برای پیشبرد دموکراتیزاسیون" تفاوت دارد. تجارب دموکراتیزاسیون یا همان گذار به دموکراسی نشان می‌دهد که از قضا آنچه در این زمینه اهمیت اساسی دارد همگرایی نیروهایی است که در دوره‌ای رویاروی یکدیگر ایستاده بودند و نه نیروهایی که به تَبَع محذوف بودن‌شان به نوعی با یکدیگر همگرا بوده و هستند.<br />
به باور من برای پیشبرد دموکراتیزاسیون، همگرایی همه نیروهای دموکراسی‌خواه نه عملی است نه الزامی. اگر ما بدنبال تغییر مسالمت آمیز با پرهیز از آشوب و مداخله خارجی و حفظ تمامیت ارضی و کم کردن هزینه باشیم، بحث اصلی ایجاد همگرایی میان پوزیسیون و اپوزیسیون است. گذار به دموکراسی مستلزم آن است که بخشی از حاکمیت بر سر لزوم دموکراسی به همگرایی با اپوزیسیون دموکراسی‌خواه برسد و از این طریق تناسب قوا را به نفع دموکراسی خواهان تغییر دهد. حال می‌توان پرسش همگرایی را بار دیگر و به نحو دیگری مطرح کرد: آیا همگرایی نیروهایی که در فاصله‌ای دور از ثقل سیاسی عینی ایران هستند به این سناریو کمک خواهد کرد یا خیر؟ این را نیز اضافه کنم که شرایطی که باعث شوند مرکز ثقل سیاسی ایران در خارج از آن شکل بگیرد بسیار بسیار بعید است. یعنی با توجه به وجود یک اپوزیسیون قوی و شناخته شده در کشور که پایگاه مردمی گسترده‌ای نیز دارد، همواره مرکز ثقل تغییرات در داخل کشور خواهد ماند. اگر هم به فرض محال، شرایط بسیار بسیار سختی پدید آید (به عنوان مثال جنگ با نیروهای خارجی که با سرکوب پول پوتی در داخل نیز همراه گردد) مسلم است که آن نیروهای خارجی قاهر توان و ابزارهای لازم را برای ایجاد همگرایی بین نیروهایی که در خارج از کشور هستند را دارا خواهند بود. <br />
در عمل دیده‌ایم که همگرایی‌های نیروهای سیاسی خارج از کشور به دلایلی که فرصت بازکردن‌شان در این یادداشت نیست عمدتاً به نوعی رادیکالیسم در برنامه سیاسی گرایش دارند. رادیکالیسمی که دقیقا یکی از ویژگی‌هایش همان نادیده گرفتن یا دقیق‌تر بی‌اهمیت شمردن لزوم پیوستن بخشی از حاکمان به پروژه دموکراسی‌خواهی است. به عبارت دیگر، همگرایی نیروهای سیاسی خارج از کشور در بهترین حالت به قطبی سیاسی تبدیل می شود که کارکردش  تضعیف آن سیاستی است که هدفش ایجاد آن نوع همگرایی‌ای است که گذار کم هزینه و مسالمت‌آمیز به دموکراسی را تضمین کند. </p>

<p><br />
<strong><big>همگرایی برای تقویت جنبش سبز</big></strong><br />
در خطوط پیشین بحث من این بود که پرسش اصلی در تغییر تناسب قوای سیاسی، چگونگی یا ضرورتِ همگرایی نیست؟ بلکه پرسش اصلی آن است که با پشتوانه چه نیرویی می توانیم در تناسب قوای سیاسی آن تغییری را ایجاد کنیم که گذار مسالمت‌آمیز به دموکراسی را در ایران تسهیل کند ؟ حرف من این است که تا اطلاع ثانوی تغییر تناسب قوای سیاسی با تکیه بر پتانسیل جنبش سبز با رهبری آقایان موسوی و کروبی و محوریت داخل کشور قابل انجام است. از این منظر است که باید به مسئله عدم امکان امروزی بسیج سیاسی توجه کرد. مسئله نه بر سرِ تعامل با سکولارهاست و نه دموکراسی‌خواهان. مسئله بر سرِ به کار انداختن امکانات همه طیف‌های این جنبش است برای خروج فضای سیاسی کشور از حالت تعطیل. تعطیلی‌ای که دلیل اصلی تعلیق فعالیت جنبش سبز نیز هست. <br />
به باور من فعالان سکولار و دموکراسی‌خواهی که حرکت سیاسی جنبش سبز را با توجه به تجربه عملی‌اش به اندازه کافی سکولار و دموکراسی‌خواه می‌دانند که خود را ذیل آن تعریف کرده و با آن همراهی و همسویی داشته باشند باید تلاش کنند نیروهایشان در خدمت احیای جنبش سبز قرار گیرد. این موضوع در مورد نیروهای مدنی‌ای که توان بسیج گروه‌های مختلف اجتماعی همچون زنان و دانشجویان را دارند نیز صادق است. یعنی نیروهایی که با توجه به تجربه عملی جنبش سبز این جنبش را حامل خواسته‌ها و مطالبات خود می‌بینند باید ذیل آن در همین شرایط سرکوب با این جنبش همراهی کنند. جنبش سبز ظرف سیاسی تجربه‌شده و واقعی‌ای است که توان همگرایی و همدلی طیف‌های قابل توجهی از جامعه متکثر ایران را (در پایین) داشته و قادر است همگرایی را به  نیروهای سیاسی (در بالا) تحمیل کند. احیای این جنبش به همگرایی نیروهای سیاسی دموکراسی‌خواه نیز می‌انجامد. مسلم است که اینکار یعنی احیای جنبش به تبادل نظر و استفاده از خرد جمعی و هماهنگی نیاز دارد. مسائلی که همگی باید با نگاه به  شرایط سرکوب سخت در کشور صورت گیرند. اما این هماهنگی و تبادل نظر نیاز به بحث‌های نظری درباره همگرایی  حول این یا آن محور، تبیین مراحل همگرایی، بحث‌های نظری در مورد تاریخ و اندیشه و باورها ندارد. آنچه به آن نیاز است بسیج نیروست برای به حرکت انداختن جنبش سبز. برنامه‌ای که این نوع از هماهنگی قادر است پیش بگیرد برخلاف بدیل آن که به قطب‌سازی عمدتاً رادیکال در خارج از کشور می‌انجامد، مانع سیاست سازش میانه‌ها نیست. جنبش سبز جنبشی است که همگرایی در آن از پائین ایجاد شد، امروز نیز راه درست همگرایی، از این طرق میسر خواهد بود. </p>

<p><br />
پانوشت<br />
<small><br />
۱- "امروزه نیز می‌بینیم هر دور هم جمع شدن و گرد هم آمدنی اگر باعث اختلاف خود مدعوین با هم نشود حداقل دیگران را علیه آن جمع تحریک می‌کند، در بین معلمان و کارگران و فعالان حقوق بشر و...تشکل‌های مختلف موازی (و گاه رقیب) به وجود آمده است. فعالان جنبش زنان تقسیم شده‌اند، جمهوری‌خواهان نیز روند وارونه‌ای را برخلاف جهت اولیه‌شان طی کرده و می‌کنند، داخل جریانات (و گرایشات و نیروهای سیاسی) مانند اصلاح‌طلبان، ملی - مذهبی‌ها، چپ‌ها و... نیز رویکردها و کنش‌های فردگرا مشاهده می‌شود. دانشجویان و تشکل‌های دانشجویی نیز سرنوشتی مشابه دارند." رضا علیجانی، "چرا همگرایی سیاسی ضروری است؟"<br />
۲- "[ت]نوع نیروها و اقشار اجتماعی و نهادهای مدنی و تنوع جریانات سیاسی در ایران در عمل مطلوب نیست، اما واقعیت است. " تقی رحمانی، دموکراسی خواهی؛ محور "اتحاد در عمل".<br />
۳- در مقام مقایسه (البته برای آنکه منظور خود را بازگو کنم) می توانم از «جنبش مشروطه» یا «جنبش ملی شدن صنعت نفت» نام ببرم. جنبش مشروطه هم قبل و هم بعد از استبداد رضاخانی برای مدت مدیدی به تعلیق در آمد. درست که این تعلیق از منظر بیرونی شکل "رکود و ضعف" داشت، اما بلافاصله بعد از وقایع شهریور بیست که سیاست و سیاست ورزی مجدداً احیا گشت، همان نگاه و بینش مشروطه بار دیگر سربلند کرد و ملاک و معیار سیاست ورزی ملی در کشور قرار گرفت. پس از کودتای بیست و هشت مرداد هم با وجود آنکه جنبش ملی حضور و بروزی نداشت ولی تا بیش از یک دهه هر امکان فعالیت سیاسی‌ای که محقق می‌شد ذیل جنبش ملی و تا سال‌ها هر نیروی که شکل می‌گرفت یا احیا می‌شد مانند نهضت آزادی یا جبهه ملی دوم خود را منتسب و پیرو همان جنبش ملی می‌دانست. <br />
۴- به عنوان مثال کنار هم نشستن نیروهای سیاسی‌ای که جمع‌های بسیار کوچکی را نمایندگی می‌کنند یا هوادان بسیار محدودی دارند با هدف رسیدن به همگرایی گاه چندان وقت و انرژی آنها را به خود معطوف می‌کند که حتی فرصتی نیز برای انجام کارهای محدودی که می‌توانستند انجام دهند نخواهند داشت.<br />
</small></p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=همگرایی و دموکراسی‌خواهی: تجربه جنبش سبز&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/empowering-the-green-movement.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/empowering-the-green-movement.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/empowering-the-green-movement.html&t=همگرایی و دموکراسی‌خواهی: تجربه جنبش سبز" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/empowering-the-green-movement.html&title=همگرایی و دموکراسی‌خواهی: تجربه جنبش سبز" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$همگرایی و دموکراسی‌خواهی: تجربه جنبش سبز&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/empowering-the-green-movement.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/empowering-the-green-movement.html&title=همگرایی و دموکراسی‌خواهی: تجربه جنبش سبز" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>آن روی سکه گردهمایی‌ها و کنفرانس‌های &quot;ملی&quot;</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-other-side-of-unity.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.738</id>

    <published>2012-05-12T20:14:45Z</published>
    <updated>2012-05-12T21:50:40Z</updated>

    <summary>گردهمایی‌ها و کنفرانس‌هایی که با هدف اعلام شده یا نشده ایجاد همگرایی میان طیف‌های متفاوت اپوزیسیون ایران در خارج از کشور برگزار می‌شوند، فارغ از آنکه به نتیجه‌ای عملی برسند یا نه، همواره بر یک نکته اساسی به عنوان مهمترین...</summary>
    
        <category term="جمهوری‌خواهی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="يادداشت‌هاي برگزيده" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="همگرایی" label="همگرایی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اپوزیسیونخارجازکشور" label="اپوزیسیون خارج از کشور" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="دموکراسی" label="دموکراسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/the-other-side-of-unity300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big>بابک امیرخسروی/کاظم علمداری</big>
        <![CDATA[<p>گردهمایی‌ها و کنفرانس‌هایی که با هدف اعلام شده یا نشده ایجاد همگرایی میان طیف‌های متفاوت اپوزیسیون ایران در خارج از کشور برگزار می‌شوند، فارغ از آنکه به نتیجه‌ای عملی برسند یا نه، همواره بر یک نکته اساسی به عنوان مهمترین دستاورد این همنشینی‌ها تکیه می‌کنند. دستاوردی که از آن با عناوین مختلفی همچون "لزوم گفت‌و‌گو"، "افزایش مدارا"، "هم‌اندیشی درباره مسائل مشترک" و دیگر فضیلت‌هایی از این نوع یاد می‌شود. نامه‌هایی که در خطوط بعد منتشر می‌شوند و میان بابک امیرخسروی و کاظم علمداری (هر دو از اعضای اتحاد جمهوریخواهان ایران) رد و بدل شده‌اند، بازگو کننده واقعیتی هستند که لزوم بازاندیشی در مورد آن دستاورد را ایجاب می‌کند. </p>]]>
        <![CDATA[<p>از خلال مباحثی که در این نامه‌نگاری‌ها مطرح می‌شود، می‌توان دید که این گردهمایی‌ها به جایگزین‌هایی برای مباحث درونی سازمان‌های سیاسی تبدیل شده‌اند و دیگر چندان مکملی برای آن بحث‌ها نیستند. به این معنا که این کنفرانس‌ها کمتر و کمتر فضاهایی هستند برای همنشینی و همفکری افراد با دیدگاه‌های مختلف و بیشتر و بیشتر محلی برای ایجاد یک گروه مشخص از افرادی با دیدگاه‌های یکدست و یکسان. گرایشی که در عمل، نه فقط خط بطلانی خواهد کشید بر فضیلت‌های نامبرده بلکه همچون مانعی در برابر تکثر نیز رخ خواهد نمود. نکته مهم دیگری که این تبادل نوشتاری نوری بر آن می‌افکنَد، سست شدن الزامی است که نیروهای خارج از کشور در پیوند با نیروهای سیاسی داخلی می‌بینند. سست‌ شدنی که مسلماً افزایش سرکوب و زیر ضرب رفتن نیروهای منتقد در داخل کشور یکی از عوامل مهم آن است. اما نمی‌توان در این سستی، نقشِ الزام به ایجاد همسویی میان طیف‌های متنوع سیاسی در خارج از کشور را نیز نادیده گرفت. <br />
به نظر می‌رسد که در کنار مباحث مهمی که در این نامه‌نگاری‌ها از طرف نگارندگان آنها مطرح شده‌اند یعنی مباحث مربوط به آلترناتیوسازی‌هایی که می‌توانند به گذار ایران به دموکراسی مدد رسانند؛ نقش نیروهای بیش و کم انتقادی در داخل کشور در این روند؛ نقش و گرایش نیروهای خارجی در این زمینه؛ و دیگر مباحثی از این دست، دو نکته مورد اشاره نیز می‌توانند به عنوان موضوع‌ بحث مورد توجه قرار گیرند. </p>

<p>×××××××××××××××<br />
 <br />
<big>دوست ارجمندم آقای دکترعلمداری، پس ازعرض سلام!</big><br />
با آنکه به دلایلی، قویّاً اکراه داشته و دارم که در این بحث‌ها شرکت بکنم؛ ولی نوشته‌های متعدد شما و سایرعزیزان را که این روزها، به ویژه پس ازگردهمآئی یا کنفرانس واشنگتن (دکترمهرداد مشایخی) را خواندم، تذکر چند نکته به نظرم ضروری رسید.<br />
 ۱ ـ دوست ارجمند! اولاً به گمان من، درمیان ما، اختلافی بر سر شعار "ایران برایِ همۀ ایرانیان" نیست. زیرا رعایت این امر، لااقل برای ماها، از بدیهیّات و از باورهای پایه‌ای و خلل‌ناپذیر ماست. از دیدگاه ما: آزادی، اساساً، آزادی دگراندیش است! و گرنه آزادی معنی ندارد. بدیهی است که در ایرانی که من و شما برای برپائی آن تلاش می‌ورزیم، و آرزو و خواست ماست؛ همانگونه که شما از قول دکتر اهری، مورد تأکید قرار داده‌اید: "همۀ طرفداران دیکتاتوری پرولتاریا تا طرفداران دیکتاتوری فقها تا سطنت‌طلبان و دمکراسی‌خواهان وغیره همه ایرانی هستند و باید از حق برابر برخوردار باشند". اضافه بر این گرایشات سیاسی ذکرشده، تأکید آن لازم است که همۀ باورمندان به ادیان مختلف، از مسلمان و شیعه گرفته تا بهائی و مسیحی و زرتشتی و نیز بی‌دینان نیز، ایرانی هستند و می‌باید از همان حقوق و آزادی و برابری، برخوردار باشند. بنابراین خواهش می کنم نگران این امر نباشید. زیرا همه بر این اصل، باورمندیم. پس بهتراست این موضوع را کنار بگذاریم.<br />
 ۲ ـ نکتۀ دیگر از منظر و دیدگاه ما، که در اساسنامه نیز بازتاب دارد، این است که اگر فردی از میان ما تشخیص بدهد و مفید بشمارد و صلاح بداند؛ نشست و برخاست و گفتگوی او، با این یا آن فرد یا حضور و شرکت در سمینار و کنفرانس و گردهمآئی‌هائی که به ابتکار این و آن تشکیل می‌شود، اگر در چارچوب کاملاً فردی صورت بگیرد و سوء‌تفاهمی ایجاد نکند، اصولاً اشکالی ندارد.<br />
 ۳ـ مشکل تنها هنگامی آغاز می‌شود و در خور درنگ بیشتری است که پا را از این نشست و برخاست‌ها و تبادل نظرها فراتر بگذاریم و وارد همکاری‌های سیاسی وائتلاف واتحاد سیاسی بشویم. ازآن جمله، همین بحثِ رابطه با طرفداران سلطنت پهلوی است. زیرا در آنجا مرزها و خانواده‌های سیاسی ازهم جدا می‌شوند؛ بی‌ آنکه ضرورتاً به دشمن یکدیگرمبدل گردند.<br />
هنگامی که من و شما دست به دست هم دادیم و اتحاد جمهوری‌خواهان ایران را پایه‌گذاری کردیم؛ اولین اقدام ما تدوین یک منشورجمهوری‌خواهی بود. انگیزۀ ما متحد ساختن نیروهای پراکندۀ سیاسی جمهوری‌خواه بود که هدفشان برقراریِ یک: نظام جـمهوری پارلمانی براساس تفکیک قوای سه‌گانه و تضمین حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر و رعایت اصل تناوب قدرت و انتخابی بودن سران کشور و دولت، که هرگونه ادعای امتیاز موروثی، دینی ومسلکی را در امر حکومت بی‌اعتبار می‌سازد!<br />
به باور من، هنوزهم کار و وظیفه اصلی ما متحد ساختن نیروهای سیاسی جمهوری‌خواهِ باورمند به آزادی و دموکراسی و پایبند به تحولات آرام و تدریجی و مسالمت‌آمیزاست. این نیروها هنوز پراکنده‌اند و بر سر برخی مسائل مهّم اختلاف نظر دارند. کار و وظیفۀ اصلی ما همسو کردن هرچه بیشتر نظرها و متحد کردن هرچه گسترده‌تر کردنِ صفوف جمهوری‌خواهان است. بنابراین، بهتراست از هر اقدامی که به این وظیفۀ اساسی صدمه وارد کند و خط و مرزها را مخدوش سازد، پرهیز نمود.<br />
۴ ـ به گونۀ ما، حزب مشروطه‌خواهان ایران نیز منشور خود را دارد. منتهی شاه‌بیت آن، استقرار مجدد خاندان سلطنتی سرنگون شدۀ پهلوی است؛ و نامزد مشخص آنها نیز آقای رضا پهلوی می‌باشد. آقای رضا پهلوی نماد وتجسّم "حزب مشروطه‌خواهان ایران"، و اساساً علّت وجودی آنهاست. این دو، ازهم جدائی‌ناپذیرند. رضا پهلوی در خارج از جایگاه نامزد سلطنتی و بریده از حزب مشروطه‌خواهان ایران، دربهترین حال، مبدّل به یکی از مبارزانِ متوسّط سیاسی آزادی‌خواه خارج از کشورِ ایران می‌شود، نه بیشتر!<br />
بنابراین کاظم جان نمی‌شود آنگونه که تو از دیگران می‌خواهی با آقای پهلوی برخورد کرد. می‌گوئی: "با او به عنوان انسان مستقلی برخورد کنید و ازاو بخواهید که به عنوان انسان مستقل، عاقل و بالغ خود را درعرصه سیاست معرفی کند". این شدنی نیست. زیرا اگرچنین کند، نقش اصلیِ و ویژۀ سیاسی خود را نفی می‌کند و موقعیّت اجتماعی- سیاسی خود را از دست می‌دهد.<br />
چنانکه ملاحظه می‌فرمائی، ما با دو جریان سیاسی متفاوت و متباین مواجهیم. در یک سو حزب مشروطه‌خواهان است که هدفش استقرار مجدد سلطنت پهلوی به پادشاهی رضا پهلوی است. و در سوی دیگر از جمله اتحاد جمهوری‌خواهان است که برای برقراری نظام جمهوری تلاش می کند که در آن، همۀ ارگان‌های حکومتی، انتخابی است.<br />
درست است که نباید با پیشداوری منفی، حسن نیّت آقای رضا پهلوی و آن گروه سیاسی که تحت نام مشروطه‌خواهان ایران متشکل شده‌اند، زیر پرسش برد. این حرف درست است که نباید رضا پهلوی را به خاطر اعمال و رفتار پدر ایشان محکوم کرد. ولی این واقعیّت تاریخی را نیز نباید از نظر دور داشت که نظام سلطنتی در ایران، طّی هزاران سال، استبدادی ودر دوره‌های طولانی، حتّی خودکامه بوده است. این موضوع را تو در کتاب پربارِ خود ("چرا ایران عقب ماند و...")، به روشنی مورد تأکید قرارداده‌ای. سلسلۀ پهلوی نیز بخشی ازاین تاریخ غم‌انگیز و بی‌گمان آخرین آنست.<br />
حالا طرفداران آن نظام، خود را مشروطه‌خواه می‌نامند. حال آنکه نماد مشروطه‌خواهی در آن زمان، دکتر محمد مصدق بود که فریاد می‌کشید: شاه سلطنت می‌کند، نه حکومت! نماد حزب مشروطه‌خواه نیز جبهۀ ملی و نهضت آزادی و حزب ملت ایران بود. این گروهی که امروز، پس از برافتادن سلسلۀ پهلوی"مشروطه‌خواه" شده‌اند، در دوران پهلوی، مشروطه‌کش بودند! دیدیم که چه برسرِ آن رادمرد آوردند و چگونه جبهۀ ملی و نهضت آزادی را سرکوب کردند. و با خلاء سیاسی که پیش آمد، زمینه برای روی کارآمدن و قدرت گرفتن روحانیت طرفدار آیت الله خمینی فراهم آمد.<br />
ما نه خصم این گروه سیاسی هستیم و نه در آروزی نابودی آنها. در میان آنها انسان‌های فرهیخته کم نیستند. شادروان داریوش همایون از نمونه‌های درخشان آنست. ولی با این حال: عیسی به کیش خود، موسی بدین خویش!<br />
به باورمن، بهتراست ما در رابطه با این جریانات و شخصیّت‌ها، بااحتیاط روبرو بشویم. کار و اقدامی نکنیم که مرزها مخدوش بشود. خشم ما از گردانندگان جمهوری اسلامی و رفتار و اعمال تنفرانگیز آنها، نباید سبب‌ساز هر ائتلافی با هر نیروئی باشد که داعیۀ آنها صرفاً "مبارزه" با جمهوری اسلامی است.<br />
 <br />
<big>ارادتمند بابک امیرخسروی ۲۳/۰۴/۲۰۱۲</big><br />
 <br />
*****************************</p>

<p><br />
<big>دوست بسیار گرامی، آقای امیرخسروی</big><br />
اساس سخنان شما کاملا درست و پسندیده است. من نیز بارها گفته ونوشته‌ام که سطنت در ایران با دمکراسی مغایر است. هفتاد سال از صد سالی که از انقلاب مشروطه گذشت این امر را ثابت کرد. ولی بیش از آن حکومت مافیایی ولایت فقیه با دمکراسی متضاد است. بر این امر نیز باید تکیه کرد. این حکومت نه تنها برای ایران دمکراسی نمی‌آورد، بلکه سد راه دمکراسی است. سی و سه سال سرکوب خونین آزادی‌خواهان کافی است که به این امر پی ببریم. تجارب نشان داده است که تنها مبارزات مردم و فشارهای اجتماعی و مدنی می‌تواند رژیم‌های دیکتاتوری را به عقب براند. مذاکره با دیکتاتورها تنها زمانی کارساز است که جنبش اجتماعی قوی نیز حضور فعال داشته، حکومت را ترسانده و در آن شکاف ایجاد کرده باشد. درغیر این صورت کسانی که در پی مذاکره باشند به آلت دست دیکتاتورها بدل می‌شوند تا به جنبش ضربه بزنند.<br />
البته بحث ائتلاف با سلطنت‌طلبان که شما به آن اشاره کرده‌اید در میان نبوده و نیست. سخن از گفتگو با رضا پهلوی است. ولی اگر ما معتقد به شعار ایران برای همه ایرانیان هستیم باید با همه ایرانیان گفتگو کنیم و از اینکه حد و مرزی مخدوش شود نهراسیم. همانطور که در یادداشت قبلی‌ام نوشتم گفتگو کم‌هزینه‌ترین راه برای رفع اختلافات و دست‌یابی به توافق حول منافع مشترک است. مگراینکه گفته شود ما با سلطنت‌طلبان منافع مشترکی نداریم. آنگاه یا ما ایرانی نیستیم یا آنها. این اصل در مورد اصلاح‌طلبان نیز صادق است. زمانی حد و مرز مخدوش می‌شود که ما گفتگو را تابو کرده باشیم و بخواهیم مچ کسانی که گفتگو کرده باشند را بگیریم. آنچه سبب شد که این بحث به درازا بکشد گیر دادن به موضوع گفتگو کردن یا نکردن فلان شخص با رضا پهلوی بوده است، نه ائتلاف با سلطنت‌طلبان. گذشته از رژیم و برخی سلطنت‌طلبان خشونت‌گرا، کسانی در میان ما نیز تلاش کردند که نشست واشینگتن را بدنام کنند. انگیزه این افراد ناسالم است.<br />
در ضمن منشور "اجا" تنها ما را به ائتلاف با سلطنت‌طلبان منع نمی‌کند، با کسانی که می‌خواهند نظام اسلامی را ادامه دهند نیز برخورد مشابه دارد. اصل دوم منشور را با هم بخوانیم.<br />
نظام جـمهوری بر اساس جدایی دین و مسلک از حکومت استوار خواهد بود، بدون آنکه مانع حضور و مشارکت پیروان هیچ مذهب و مسلکی در عرصه سیاست باشد. این جدایی امکان همزیستی دموکراتیک پیروان همه ادیان و مذاهب و عقاید را در کنار یکدیگر فراهم می‌آورد و دولت را از دخالت در عرصه خصوصی و زندگی شخصی شهروندان باز می‌دارد.  <br />
با توجه به این اصل ما چگونه دفاع بی‌قید و شرط خود از اصلاح‌طلبانی که خواهان حفظ ادغام دین در حکومت هستند را توجیه می کنیم؟ در حالی که منشور اجا به تغییر ساختاری رژیم فقاهتی تآکید دارد. علیرغم حساسیت برخی برای گفتگو با سلطنت‌طلبان، کمتر دیده‌ام که در این ایمیل لیست به نوشته‌های نوری‌زاد و مسعود نقره‌کار که پرده از جنایات رژیم برمی‌دارند توجه بشود. باید تابوی ایدئولوژیک گفتگو با رضا پهلوی را شکست. گفتگو با او به معنای پذیرفتن نظام سلطنت نیست. می‌تواند برای قانع کردن او به پذیرفتن نظام جمهوری هم باشد.<br />
<big>ارادتمند شما<br />
علمداری</big><br />
 <br />
*******************************</p>

<p><big>سلام دوست عزیز و ارجمندم آقای علمداری!</big><br />
از پاسخ‌تان سپاسگزارم. نکاتی در نوشتۀ شما هست که اهمیّت پرداختن به آنها بسیار مهّم‌تراز تبادل نظر دربارۀ مناسبات با سلطنت‌طلبان است. ولی با این حال، چون موضوع اصلی تبادل نظرفعلیِ ما، همین مناسبات است؛ لذا، رویِ چند نکته به اختصار، مکث می‌کنم. قصدم، چنانکه مرا می‌شناسید، مجادله و مناقشه نیست؛ بلکه بازتر کردن بحث به امید تفاهم بیشتر است. در نگاه دوباره، متوجّه شدم که بناچار بعضی مطالب تکرارشده است. امیدوارم ببخشید.<br />
 <br />
۱ـ دوست ارجمندم! شما بهتر از من می‌دانید که مردم ایران لااقل از۱۴۰۰ سال به این سو، با دونهاد ریشه‌دار، که متاسفانه حامل و آورندۀ استبداد و خودکامگی درایران بوده‌اند، روبرو بوده است. در تمام این سده‌های بس دراز، سلطنت و دین همچون زوجی جدائی‌ناپذیر، و یار و یاور، حکومت‌های استبدادی خودکامه را استمرار داده‌اند.<br />
چنان دان که شاهی و پیغمبری دو گوهر بُوَد در یک انگشتری!  این پدیده به ویژه از هنگامی که "عصبیّت دینی" با "عصبیّت قومی" اقوام و طوایف مهاجم ترک و مغول و ترکمن پیوند خورد، تشدید گردید؛ که در ژارگون سیاسی، ازآن بنام "استبدادآسیائی"، سخن می رود.<br />
 درپی انقلاب بهمن ۵۷، (مستقل ازارزیابی ما دردرست بودن یا نبودن این انقلاب، که بی‌گمان، جای تبادل نظرمستقلی را دارد)؛ به هرحال، آنچه پیش آمد، از میان برداشته شدنِ یکی ازاین دونهادِ پایه‌ایِ استبداد کهنسال از صحنۀ سیاسی کشور بوده است. نهادی که حتی ۱۴۰۰سال نسبت به عاملِ نهاد دین اسلام، در ایران، قدمت بیشتری داشته است. بسته شدن دفترِ این نهاد استبدادپرور و ریشه‌دارِ تاریخی را، باید به فال نیک گرفت. به باور من، کسانی مثل شما یا من، که در تلاش برایِ استقرار دولتی هستیم که در آن، همۀ نهادهای حکومتی می‌بایست بر ارادۀ مردم استوار باشد؛ به عبارت دیگر منشاء همۀ قوا برخاسته از اراده ملت و ناشی از انتخابات آزاد باشد؛ می‌باید ازدست زدن به هرگونه اقدام و برداشتن گامی که ممکن است، حتی به مقدار کم، به بازسازی و احیاء دوبارۀ نظام موروثی پادشاهی یاری رساند؛ نهادی که ملت ایران در تعیین و گزینش آن نقشی نداشته و ندارند، پرهیز کنند.<br />
بگذریم از بحثی که درنامۀ پیشین خود مطرح وعرض کردم. جماعتی که امروز در پوششِ مشروطه‌خواهان، در پی استقراردوبارۀ خاندان پهلوی‌اند، درزمان محمدرضا شاه، که به واقع جنبش مشروطه‌خواهی مطرح بود، عملاً مشروطه‌کُش بودند. ولی اینک، با مشاهدۀ نظام به غایت استبدادی ولایت فقیه و درنگ در مخالفت فزایندۀ مردم با حاکمان بر سر کار؛ همین مشروطه‌کشان دیروزی، اینک در پوششِ مشروطه‌خواه، وارد میدان شده‌اند. با این امید که آنچه را که دیروز باخته بودند، شاید دوباره بدست آورند.<br />
نکتۀ دیگری که دررویکرد ما به جریانات سیاسی از نوع سلطنت‌طلبان و سازمان مجاهدین خلق، اهمیّت دارد، این است که آنها خود را آلترناتیو جمهوری اسلامی می‌پندارند. و توفیق در آن را فقط در گرو و در صورت سرنگونی آن، به هرقیمت و با اتکاء به هر نیروی داخلی و خارجی، می‌دانند. بنابراین ، مشکل بتوان تصورکرد که این جریانات به روند یک پیکارآرام و تدریجی برای گذار به دموکراسی در ایران، واقعاً علاقمند باشند. زیرا در تغییر و تحول آرام و مسالمت‌آمیز، که قاعدتاً می‌باید در درون کشور تکوین بیابد، شانسی برای پیروزیِ اینگونه جریانات سیاسی، وجود ندارد.<br />
این را هم ناگفته نگذارم که معضل مناسبات ما با سلطنت‌طلبان طرفدار خاندان پهلوی؛ در گروِ انتقاد آقای رضا پهلوی از آباء و اجدادش، نیست. اگر ایشان چنین کاری بکنند که به باور من لازم است، اساساً بلندنظری وعلّو طبع خود را، به عنوان مرد سیاسی بازتاب خواهد داد. ولی اصل اختلاف را که اشاره کردم، از میان برنخواهد داشت.<br />
ملاحظه می‌شود که میان خواست آنها که استقرار دوبارۀ سلطنت خاندان پهلوی از هر راه و روشی است؛ با خواست ما، که استقرار یک جمهوری مبتنی بر آزادی و حقوق بشر و جدائی دین ازدولت، با توسّل به راه  و روش آرام و مسالمت‌آمیز است، واقعاً وجه مشترکی وجود ندارد تا در جستجوی منافع مشترک باشیم؟ تا آنگونه که شما در نامه‌ات خاطرنشان کرده‌ای: "برای رفع اختلافات و دست‌یابی به توافق حول منافع مشترک" تلاش بکنیم؟<br />
اگر احتمالاً منظورتان از"منافع مشترک"، دموکراسی‌خواهی است؛ در آن صورت، نیروهای واقعی و کارساز این پیکار، در خارج از جمهوری‌خواهانی از تبار شما و ما؛ اساساً در درون کشورند. بدیهی است که آنها هم با ماها تفاوت‌ها واختلافاتی دارند. بنابراین، آیا بهتر نیست که نیروی خود را برایِ نزدیکی و تفاهم و کاهش تفاوت‌ها با این نیروی ملیونی بکار بیندازیم و با آنها "برای رفع اختلافات و دست‌یابی به توافق حول منافع مشترک" تلاش بورزیم؟<br />
فکر نمی‌کنی که در خارج کشور نیز، ارجح‌تر این باشد که ما همین نیروی معینی که داریم برای تقویت جبهۀ جمهوری‌خواهان که پروژۀ سیاسی آنها گذار به دموکراسی تمام‌عیار و برقراری و تأمین واقعیِ آزادی‌های دموکراتیک در کشور، جدائی نهاد دین ازدولت(State)، تخابی کردن همۀ نهادهای حکومتی است، بکار بیندازیم؟ آیا بهتر نیست که خانواده‌های سیاسی از قبیل مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان طرفدار استقرار دوبارۀ خاندان پهلوی یا طرفداران دیکتاتوری پرولتاریا و تجزیه‌طلبان"قومی" را به حال خود بگذاریم؟ ازبه حال خود گذاشتن، منظورم این است که نه بیخودی با آنها بجنگیم و نه در تلاش نزدیکی با چنین نیروهائی، وقت وانرژی خودرا تلف سازیم. کار کم‌ثمری که ممکن است حتی امکان تفاهم و نزدیکی ما با نیروهای بالقوّۀ آزادی‌خواه و دموکراسی‌خواه درون کشور را، دشوارتر و حتّی ناممکن سازد!<br />
اگر هر کدام از این جریانات سیاسی یا ایدئولوژیک، توانستند با اتکاء به نیروی خود، قاطبۀ مردم را به سوی خود جلب کنند، و در یک انتخابات آزاد پیروز شدند؛ در این صورت، دیگر گناه روی کارآمدن آنها بر دوش ما سنگینی نخواهد کرد. آنگونه که نقش، ولو محدود ما در روی کارآمدن روحانیّت طرفدار ولایت فقیه در انقلاب بهمن، هنوز و همچنان بر وجدان ما سنگینی می‌کند و آزار می‌دهد و قابل بخشش هم نیست.<br />
کاظم جان! من مساله‌ای با مشروطه‌خواهان واقعی و شناخته شده، نداشته و ندارم. منتها، همانگونه که در یادداشت پیشین خود نوشتم؛ برایِ من، و بگمانم در حافظۀ تاریخی تک‌تک ما، نماد مشروطه‌خواهی در ایران، دکتر محمد مصدق و جبهۀ ملی و نهضت آزادی و حزب ملت ایران و نظایر آنها بودند که در رژیم گذشته سرکوب شدند. ولی اینگونه مشروطه‌خواهان اصیل و واقعی، عموماً پس از انقلاب بهمن، به صفوف جمهوری‌خواهان پیوسته‌اند. تشکّل‌هائی که امروز، بنام جبهۀ ملی یا نهضت آزادی و حزب ملت ایران، فعالیّت خودرا ادامه می‌دهند، همه در شمار جمهوری‌خواهان‌اند.<br />
تنها دکتر بختیار، تا مدت‌ها، البته او نیز به شیوۀ خود، همچنان مشروطه‌خواه باقی‌مانده بود. در میان سازمان‌های چپ ایران، من اولیّن کسی بودم که به سراغ او رفتم و با آن رادمرد، مصاحبه کردم که در نشریّۀ راه آزادی چاپ شده است. بخاطر این مصاحبه و رابطۀ ما با دکتر بختیار و در اعتراض به آن، انشعاب مهمّی در حزب دموکراتیک مردم ایران رخ داد. ولی ما تحمل کردیم و به راه اتحاد با او و همفکرانش ادامه دادیم. حتی در جریان گفتگو و طراحی جبهۀ مشترکی با ایشان و زنده یاد ناخدا احمد مدنی و آقای حسن نزیه بودیم که آدم‌کشان جمهوری اسلامی ناجوانمردانه او را از پای درآوردند. و با انتقال دریادار مدنی به آمریکا و افسردگی عمومی پس از این قتل، این طرح عقیم ماند.<br />
بنابراین مسالۀ ما با این جماعتی است که پس ازبرافتادن ژریم پهلوی، تازه به فکر مشروطه‌خواهی افتاده‌اند. برای این جماعت که اعتبارسیاسیِ خود را در پیِ انقلاب بهمن درمیان آزادی‌خواهان ایران از دست داده‌اند، برای کسب مشروعیّت، بسیار پراهمیّت است که بازیگران سیاسی معتبر جریان چپ، به آنها نزدیک شوند و دست دوستی بدهند.<br />
دوست عزیزم! نباید ازنظر دور داشت که سلطنت‌طلبان طرفدار خاندان پهلوی، در عین حال، اینگونه نزدیکی‌ها و همکاری‌ها را، برای جلب حمایت حامیان خارجی خود نیز لازم دارند. من آگاهی دارم که چندسال پیش، مقامات آمریکائی به آقای پهلوی گفته‌اند که نمی‌توانند به تنهائی از او همچون آلترناتیو جهموری اسلامی حمایت کنند. برای حمایت مؤثر، ائتلاف "مشروطه‌خواهان" با سایر نیروها ضرورت دارد. آمریکائی‌ها هنوز از کومپلکس کودتای مرداد۱۳۳۲، رنج می‌برند. و نمی‌خواهند در افکار عمومی چنین وانمود شود که قصدِ آوردنِ دوبارۀ سلسلۀ پهلوی به سلطنت، را دارند. نمی‌خواهم بگویم که سلطنت‌طلبان تنها و یا دلپسند‌ترین گزینش آنها برای جانشینی جهمهوری اسلامی است. ولی بی‌گمان یکی ازآلترناتیوهای روی میزدولت آمریکا در این دنیای پرحادثه و پیش‌بینی‌نشده است.<br />
دوست عزیزترازجانم! چگونه است که شما با این همه دانش وتجربه، به این مسائل عنایت نمی‌کنید؟ چراباید انسان فرهیخته وخوشنامی از تبار کاظم علمداری، اعتبار و حیثیّت سیاسی خود را صرفاً بخاطرآزادمنشی و آزاداندیشی‌اش، برای اعادۀ حیثیّت این جماعت، در خدمت آنها بگذارد و فردا دوباره افسوس بخورد؟<br />
آیا شما واقعاً امید دارید که گفتگو و نشست و برخاست شما با آقای رضا پهلوی "می‌تواند برای قانع کردن او به پذیرفتن نظام جمهوری هم باشد"؟ به باورمن چنین امیدی، توهّمی بیش نیست. از این گذشته، به نظر من، اساساً چه سودی دارد که دست به چنین کاری زد؟ چنانکه قبلاً گفتم، وزن و اعتبار و جایگاه سیاسی - اجتماعی او بدین خاطراست که ایشان شاهزاده پهلوی است. رضا پهلوی جمهوری‌خواه چیزی فراتراز یکی از ماها نخواهد شد. اگرایشان واقعا معتقد به آزادی و دموکراسی است، که بعیدهم نیست چنین باشد. زیراعمری در آمریکا و اروپا گذرانده و با فرهنگ این جوامع آشنا شده و خو گرفته است. اگرفرض را بر این بگذاریم که ایشان واقعاً به آزادی ودموکراسی اعتقاد دارد؛ دراین صورت، من اگربجای شما بودم، بجای صرف وقت فراوان به امید جمهوری‌خواه کردن ناشدنیِ رضا پهلوی، او را تشویق می‌کردم که در میان طیف سلطنت‌طلبان و خانوادۀ سیاسی خود بماند و طرفداران خویش را، که به هرحال بخشی از مردم ایرانند و از امکاناتی هم برخوردارند، با ارزش‌های آزادی‌طلبانه و دموکراسی‌خواهی آشنا کند و به بار آورد.<br />
دوست عزیز و گرامی‌ام آقای دکترعلمداری! درنامۀ شما مطالب مهم‌تری دررابطه با نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب درون کشور و پروسۀ گذار به دموکراسی هست که تبادل نظردربارۀ آنها به نظرمن اساسی‌تراست. متأسفانه چون وضع مزاجی‌ام مدتهاست که رضایت‌بخش نیست، و تمام روز، خسته و کوبیده و بی‌حال وحوصله هستم، بیش ازاین نتوانستم. بی‌آنکه اطمینان بدهم، امیدوارم در رابطه با آن مطالب، بتوانم در روزهای آینده چند کلمه‌ای بنویسم.<br />
<big>ارادتمند بابک امیرخسروی ۲۵/۰۴/۲۰۱۲</big><br />
  <br />
********************************</p>

<p><big>دوست بسیار عزیزم، آقای امیرخسروی</big><br />
شما نیمی از پرسش را با دقت کافی شکافته اید. نیمه اصلی آن مانده است که شما به درستی در آخرین پاراگراف نوشته تان به آن اینگونه اشاره کرده اید:<br />
دوست عزیزوگرامی‌ام آقای دکترعلمداری! درنامۀ شما مطالب مهم تری دررابطه با نیروهای سیاسی اصلاح طلب درون کشوروپروسۀ گذاربه دموکراسی هست که تبادل نظردربارۀ آنها به نظر من اساسی تراست. متاسفانه چون وضع مزاجی‌ام مدتهاست که رضایت‌بخش نیست، وتمام روز، خسته وکوبیده و بی‌حال وحوصله هستم، بیش ازاین نتوانستم. بی‌آنکه اطمینان بدهم، امیدوارم دررابطه باآن مطالب، بتوانم درروزهای آینده چند کلمه‌ای بنویسم.<br />
تمام بحث من در همین جمله آخر است که شما با درایتی خاص به آن توجه کرده‌اید، ولی حال و روزتان اجازه نداد به آن بپردازید. نه در برگشت سلطنت. من از این بابت شرمنده‌ام که بار دیگر شما را خطاب قرار می‌دهم. ای کاش شما وقت و انرژی خود را به این نکته اختصاص می‌دادید که به درستی نوشته اید "اساسی‌تر است". آنگاه دوستان دیگر هم متوجه می‌شدند که اختلاف بر ارزیابی از نظام پادشاهی نیست و آن را تکرار نمی‌کردند. قبلا هم نوشتم که بر سر موضوع سلطنت با شما هم‌نظرم. گذشته از موضوع اساسی که شما فرصت نکردید به آن بپردازید، در این یاداشت اشاره خواهم کرد که چرا گفتگو، از جمله گفتگو با سلطنت‌طلبان لازم است. به نظر من آقای ملک محمدی بستر نگرش ما نسبت به سلطنت‌طلبان و اصلاح‌طلبان را خوب حلاجی کرده‌اند و کار من را آسان کرده اند. درعین حال اشاراتی به موضوع خواهم کرد.<br />
نخست اینکه ما با کسان دیگری که با اصول ما بیگانه‌اند و خواهان برگشت به دوره طلایی امام، یعنی دوره خوف و وحشت‌اند خواهان گفتگو هستیم، از آنها بی‌قید و شرط دفاغ هم کرده و می‌کنیم. چرا با رضا پهلوی که این سابقه را هم ندارد گفتگو نکنیم؟ مگر خواست گفتگو با اصلاح‌طلبان به معنای برگشت به دوره وحشت خمینی و پذیرش نظامی دینی آنها است؟ ما باید معیارمان را یکسان کنیم و دلیل گفتگو را به مسأله خواست ائتلاف با سلطنت‌طلبان گسترش ندهیم. چون هدف هر گفتگویی ائتلاف نیست. اگر گفتگو با سلطنت‌طلبان نادرست است، به طور قطع جانبداری از اصلاح‌طلبان هم نادرست است.<br />
دوم، گفتگو یک ارزش است. گفتگو اصلی ضروری از دمکراسی و فرهنگ دمکراسی‌سازی است. در فرهنگ سنتی ما گفتگو نه میان فرمانروا و فرمانبر، نه میان والدین و فرزندان، نه میان معلم و دانش آموز، نه میان مقامات دینی و معتقدین و نه میان اقوام وجود نداشته است. اصل بر تحکم بوده است. اینها ویژگی‌های فرهنگ دیکتاتوری است. برای ساختن فرهنگ دمکراسی باید خلاف آن عمل کرد و نظم دیریننه را بهم ریخت.<br />
اما در گفتگوها، محتوای گفتگو نیز باید روشن باشد. این حداقلی است که می‌خواهم به آن اشاره کنم. اگر ایران سرزمین مشترک تمام ایرانیان است باید منافع مشترکی هم میان ساکنین این سرزمین وجود داشته باشد که خارج از اراده این گروه و آن گروه، این نظام و آن نظام بر همگان حاکم است. بطورمثال آیا کردستان به متعلق به کردهاست و یا همه ایرانیان؟ تا به حال حکومت‌ها با اعمال قهر به این پرسش پاسخ داده‌اند. آیا این شیوه مشکل را حل کرده است؟ نمی‌توان به دمکراسی معتقد بود ولی با یکی از مکانیسم‌های کسب آن، یعنی گفتگو (کنش و واکنش) میان همه رده‌ها و ستون‌های اجتماعی (افقی و عمودی) مخالف. ایرانی‌ها، به ویژه چپ‌هایی که هنوز پای‌بند ایدئولوژی هستند به اصل گفتگو به عنوان مکانیسم کنش و واکنش‌های انسانی بی‌توجه‌اند. زیرا آموزش ساختاربینی مطلق جامعه آنها بر قهر و نابودی و ویران کردن نهادهای حاکم و ساخت نهاد‌های نوین استوار بوده است. امروز که از این قهر و خشونت فاصله گرفته‌اند و خواهان آنند که در دگرگونی‌های اجتماعی و سیاسی، نهاد‌های جامعه دست‌نخورده باقی بمانند (یکی از ویژگی اصلاحات)، هنوز به مکانیسم بدیل و پرهیز از قهر و خشونت و نا بودسازی نهادها، توجه نکرده‌اند. در یک نگاه گشتالتی می‌توان جزئیات یک پدیده را با هم منطبق کرد. گفتگو نکردن، بی‌آنکه ما متوجه باشیم، خود ادامه پایبندی به خشونت میان کسانی است که ناچارند با هم در ارتباط باشند. این پدیده را نباید با کرنش به قدرت که برخی گرفتار آنند یکی گرفت. کرنش به قدرت اصول را از بین می برد. در حالیکه گفتگو خود یک ارزش برای حفظ و توافق روی اصول است.<br />
من نوشته‌های آقایان فتحی و سیاووشی را درست می دانم، آنها بر اصول اساسی تکیه کردند. ولی سیاست امروزین "اجا" با آن دیدگاه‌ها خوانایی ندارد. آن دیدگاه با رفتن دوستان "سجا" از "اجا" بیشتر به حاشیه رفت و پیگری نشد و امروز ما هنوز در دام دفاع  بی‌قید و شرط ازاصلاح‌طلبانی هستیم که دنباله‌روی ما را از خود طالب‌اند نه مشارکت با ما را. آنها حتی با ما گفتگو هم  نمی‌کنند. زیرا ما نتوانستیم به نیرویی مستقل از آنها بدل شویم و همواره هویت خود را در جانبداری از آنها تعریف کرده‌ایم.</p>

<p><big>دوستان،</big><br />
آنچه آقای ملک محمدی با زبان بسیار گویا و روشن و منسجم نوشته‌اند اصل مطلب است. به نظر من بندبند نوشته او قابل تعمق است. نوشته او توضیح تحلیلی بسیار دقیقی است که من را از پاسخ دادن به دوستان دیگر بی‌نیاز می‌کند. توجه به این نوشته مانع پراکنده شدن بحث و اتلاف وقت می‌شود. به نظر من این نوشته می‌تواند اساس یک سیاست‌پردازی درست را برای جمهوری‌خواهان مدافع دمکراسی تنظیم کند. آنچه ما می‌کنیم با ادعای دموکراسی‌خواهی ما خوانایی ندارد.<br />
ارزیابی ملک‌محمدی از پدیده سلطنت و روند امروزین آن بسیار واقع‌گرایانه و فاصله‌گیری روشن از کلیشه‌های متداول است. اینکه بگوئیم ما با سلطنت مخالفیم آسان است. در همین کلیشه‌هاست که برخی گرفتار غرب‌ستیزی و جانب‌داری از جمهوری اسلامی می‌شوند. مخالفت با سلطنت‌طلبان امروزین را نباید بر تاریخ نظام پادشاهی استوار ساخت. مخالفت امروزین با نظام سلطنت در عین حال نیاز به تحلیل درست از وضعیت کنونی سلطنت‌طلبان در ایران و متحدین جهانی آن دارد.<br />
ملک محمدی به درستی گفته است که رژیم شاه بسترساز شکل‌گیری انقلاب بود، ولی این واقعیت ناکامل است اگر نگوئیم که آنچه جای نظام سلطنتی نشست، یعنی جمهوری مخوف ولایت فقیه را شاه نساخت. چه عوامل و نیروهایی در ساخت پروژه استبداد دینی نقش ایفا کردند؟ چپ در نقد خود باید به این پرسش پاسخ بدهد. آیا سیاست امروزین جمهوری‌خواهان در نفی یا در تداوم نظام جمهوری اسلامی است؟<br />
کسانی که از گذشته چپ می‌آیند هنوز نتوانسته‌اند پایگاه نظری منسجمی برای خود بسازند. آمریکا‌ستیزی و مبارزه با امپریالیسم درعمل به جانبداری از جمهوری اسلامی و پروژه‌های آن بدل می‌شوند. نمونه‌های ناشیانه آن را در اطراف خود ببینید. دیدگاه‌های کج و معوجی که پای در گذشته داشته باشد و با ترس و لرز به آینده سرک کشیده باشد نمی‌تواند بدیل فکری برای جامعه ایران و نسل جوان پراگماتیست (غیرایدئولوژیک) آن بسازد. چپ برای ساخت یک سکوی قابل اتکای نظری باید بطور کامل و جز به جز گذشته نظری و عملی خود را نقد کند.<br />
اراتمند شما،<br />
<big>علمداری سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱</big><br />
  <br />
 <br />
*******************************<br />
 <br />
<strong>دوست عزیزوارجمندم آقای علمداری پس ازعرض سلام!</strong><br />
 <br />
متاسفانه این پروبلماتیک رابطه با سلطنت‌طلبان هوادارِ پادشاهی خاندان پهلوی به این سادگی‌ها دست بردار نیست. بی‌ آنکه بخواهم به بحث‌های پیشین برگردم، تنها به تذکراتِ اجمالی در رابطه با نوشتۀ آقای ملک محمدی به شما می‌پردازم. زیرا موکداً می‌گوئید: "آقای ملک محمدی بسترنگرش ما نسبت به سلطنت‌طلبان و اصلاح طلبان راخوب حلاجی کرده‌اند و کار من را آسان کرده‌اند".(نوشتۀ آقای ملک محمدی به ضمیمه است). از نوشتۀ ایشان نکات زیر برای بحث ما درخورِ نقد و درنگ است:<br />
"اـ سلطنت پهلوی ادامه طبیعی نهاد تاریخی سلطنت در ایران نبود. سلطنت پهلوی گسستی ازاین تاریخ بود.... پهلوی‌ها برخلاف تاریخ سلطنت در ایران بر بنیاد ایلات و عشایر و اقوام سازمان نیافتند که هیچ، خود این بنیادهای مادی را در هم نوردیدند و سلطنت را بر شالوده‌های جامعه مدرن استوار کردند. یعنی بوروکراسی مدرن و طبقات سرمایه‌دار امروزی.<br />
۲ ـ سلطنت پهلوی یک دیکتاتوری با هدف‌ها و برنامه‌های مدرن بود".<br />
 <br />
به نظرمی‌رسد آقای ملک محمدی، متاسفانه به یک تفاوتِ کلیدی وعمده، که میان سلسلۀ پهلوی با سلاطینِ دوران پیش از آنها، وجود دارد، عنایت ندارد. و آن، برش تاریخی است که درآن سلسلۀ پهلوی مورد نقد قرارمی‌گیرد.<br />
نکتۀ اساسی دیگر، که باز، به نظرم به آن بی‌توجّه مانده‌اند؛ معیارهایِ ما برای داوری به هنگامِ ارزیابی از جایگاهِ این خاندان است. وگرنه، کسی رضا شاه را با شاه سلطان حسین، و حتّی نادرشاه و شاه عبّاس مقایسه نمی‌کند. و کسی نیز، اقدامات شایان تحسین رضاشاه در راستای نوسازی کشور را، زیر پرسش نمی‌برد.<br />
این نظرِ ایشان نیز که  می‌گوید: "پهلوی‌ها برخلاف تاریخ سلطنت در ایران بر بنیاد ایلات و عشایر و اقوام سازمان نیافتند"، واقعاً در تاریخ سلطنت در ایران تازگی نداشت. و نمی‌شود شاخص این خاندان و ویژۀ آنها دانست.<br />
شما بهتر از من به تاریخ دوران اسلامی آشنا هستید. و می‌دانید که از جمله همین نادرشاه که به او اشاره کردم، نیز با اتکاء به "عصبیّت قومی" و یا به گفتۀ ایشان: "بر بنیاد ایلات و عشایر و اقوام" به قدرت نرسیده بود. او خود را "فرزند شمشیر" می‌نامید و واقعاً نیز چنین بود و اصل و نسبی نداشت. و یا کریمخان زند نیز بر پایۀ "عصبیّت قومی"، شکل نگرفت. حتّی صفویان نیز "بر بنیاد ایلات وعشایر و اقوام"  تشکیل نشد. روی کار آمدن آنها برخاسته از"عصبیّت دینی"، شیعی‌گری ـ تصوّف بود. قزلباش ها هم که به آنها پیوستند بخاطرِ تعصّب شیعی - صوفی‌گری آنها بود، نه برخاسته از تبار طایفه‌ای و قومی آنها با خانوادۀ صفوی. پیوستن آنها تماماً برخاسته از دلبستگی وارادت آنها به خانوادۀ شیخ صفی صوفی بود. شاه اسماعیل "مرشد کامل" آنها بود که می‌پرستیدند. در میدان‌های جنگ با سینۀ باز می‌رزمیدند و "یاشیخ یا شیخ"‌گویان در راه او کشته می‌شدند. شاه عبّاس نیز پس از قدرت گرفتن به قلع و قمع قزلباشان پرداخت.<br />
این را نیز به مناسبت بحث، ناگفته نگذارم که اگرمن به "نهاد سلطنت"، همچون یکی از پایه‌های استبداد و خودکامگی در ایران اشاره کردم؛ مقصودم این نیست که همۀ شاهان ایران اهریمن بودند و کاری در راستای شکوفائی اقتصادی و فرهنگی و رفاه مردم ایران نکرده‌اند. به طور مثال، در عهد همین شاه عباس (و تا حدی کریمخان زند) نیز اقدامات گسترده‌ای درجهت شکوفائی اقتصادی و رشد صنایع مانوفاکتوری و بازرگانی جهانی متناسب با زمان خود، صورت گرفت. اعتلای اقتصادی و رفاه مردم در عهد شاه عبّاس، به حدی بود که ناظران تیزبین نظیر ژان شاردن فرانسوی وضع دهقانان ایران را به مراتب مرفّه‌تراز دهقانان فرانسه ارزیابی کرده‌اند! می‌توان حتّی نمونۀ ملکشاه و سلطان سنجرسلجوقی را شاهد آورد. و یا حتی به شاهرخ فرزند تیمورلنگ اشاره کرد. تیمور، آن هیولای وحشی که از کله‌ها منارها می‌ساخت! ولی مؤرخین فرزند و جانشین او، شاهرخ شاه را یکی از بهترین و فرهنگ‌دوست‌ترین پادشاهان تاریخ ایران می‌دانند. منظورم از این یادآوری فقط این است که اولاً تصوّر نشود که من به سلطنت در ایران، در طول تاریخ بس طولانی آن، تنها نگاه منفی دارم. منظورم تنها، تأکید بر تفاوتِ نقش و جایگاهِ "نهادسلطنت" در دو دورۀ پیش از انقلاب مشروطه، با دورۀ پس از آنست.<br />
از زمان غزنویان به بعد، و تا آستانۀ انقلاب مشروطه در ایران و شرایط ژئوپولیتیک کشور، معمولاً همۀ سلسله‌ها به زور شمشیر تشکیل شده و سلطنت مطلقه سیمای عمومی آنها بوده است. لذا شکلِ حکومتی جز سلطنت که آن هم معمولاً استبدادی و در دوره‌هائی، خودکامه بوده است، امکان‌ناپذیر بود. در اروپا نیز تا فرا رسیدن عصر جدیدِ تمدنِ سرمایه‌داری، که خاستگاه اقتصادی ـ اجتماعیِ دموکراسی مُدرن است، هر جا دولت متمرکز به وجود آمد، در شکل سلطنتِ استبدادی و مطلقۀ آن بود.<br />
 <br />
ممکن است بی‌توجّهیِ آقای ملک‌محمدی به شرایط تاریخی، اجتماعی سیاسیِ پیش و پس ازانقلاب مشروطه، اشکال معرفتی ایشان در داوری دربارۀ سلطنت استبدادیِ پهلوی است. به هرحال، متاسفانه ایشان برای توجیه برقراریِ رابطه با طرفداران سلطنت پهلوی، این خاندان را در مقایسه باشاهان مطلقۀ پیش ازانقلاب مشروطه قرار می‌دهد. حال آنکه می‌بایست، سلطنت دیکتاتوری پهلوی‌ها را در برشِ تاریخیِ پس ازانقلابِ مشروطه قرار داد؛ و آنگاه به داوری نشست.<br />
انقلاب مشروطه سرآغاز دوران نوین درایران، با دو هدفِ برقراریِ حاکمیّت قانون و تأسیس حکومت مشروطه و نوسازی کشور در راستای استقرارسرمایه‌داری بود. از همان مجلس اوّل تأسیس بانک ملی، ساختمان راه‌آهن سرتاسری و اصلاحات دیگر در دستورکار بود و لوایحی نیزاز تصویب گذشت. ولی بدبختانه، به دلایل گوناگونِ داخلی و دخالت‌های خارجی‌ها، پیش نرفت. حکومت قانون واعلام مشرطه، سرآغازِ گام نهادن ایران در مسیر آزادی ودموکراسی بود. رضاشاه، این درخت نونهال آزادی وحکومت مشروطه را که هدف انقلاب مشروطه بود، از ریشه برانداخت. نقد من ازسلطنت دیکتاتوریِ پهلوی ازهمینجاست. زیرا خلاف آمدِ عصرِ مشروطه بود.<br />
ملیّیون ایران از رضاخان سردارسپه، در همۀ اقدامات او در راستایِ سر و صورت دادن به ارتش ایران و سرکوب ایلات و طوایف سرکش و تامین امنیّت درکشور، حمایت کردند. هنگامی که او وزیر جنگ بود، در کنار او در هیات دولت قوام‌السلطنه همکاری داشتند. هنگامی نیز که سردارسپه با رأی مجلس شورای ملّی، دولت تشکیل داد؛ شخصیّت‌های سرشناس ملّی، نظیر سلیمان محسن اسکندری، محمد مصدّق، از وزرا و حامیان او بودند. ولی همین ملیّیون با به تخت سلطنت نشستن او به مخالفت برخاستند. نه بدین جهت که طرفدار احمد شاه قاجار بودند. بل با شناختی که از رضاخان سردار سپه داشتند، به سلطنت رسیدنِ او را، مرادف با تعطیل مشروطۀ نوپا و ضعیف می‌دیدند. از منظر آنها، برآمدن سلطنت دیکتاتوری پهلوی، خلاف آمدِ عصرِ پس از انقلاب مشروطه بود. آنها صدای چکمه‌های استبداد را با هشیاری سیاسی خود، می‌شنیدند. لذا به مخالفت با آن برخاستند. نطق دکتر مصدق در مجلس چهارم، به هنگام طرح لایحۀ تغییر سلطنت از قاجار به  پهلوی بازتاب  شهامت و همین دوراندیشی و روشن‌بینی سیاسی وی است که هنوز در گوش من طنین‌افکن است: "هم فرمانده کل قوا، هم رئیس دولت، هم شاه! چنین حکومتی را در زنگبارهم نمی‌توان سراغ گرفت! اگر مرا بکُشند، تکّه‌تکّه‌ام کنند، بند ازبندم بگسلند، من به چنین لایحه‌ای، رأی نمی‌دهم"!<br />
دکترمصدق‌ها حکومت مشروطه می‌خواستند. او می‌گفت و تا پایان عمر خود بر این اعتقاد خود وفادار ماند که: شاه سلطنت می‌کند و نه حکومت! در دادگاه نظامی پس از سرنگونی‌اش به دست ارتجاع داخلی و قدرت‌های خارجی در مرداد۱۳۳۲، نیز ترجیع‌بند دفاعیاتش همین بود: شاه سلطنت می‌کند و نه حکومت!<br />
اضافه برعامل خلاف آمدِ زمان بودن سلطنت استبدادی درعصر پس از انقلاب مشروطه، نقد من از سلطنت دیکتاتوریِ پهلوی، ناشی از معیار داوری‌های ما دربارۀ نیروهای سیاسی در دوران پس ازانقلاب مشروطه است؛ که آزادی و دموکراسی خواهی و حاکمیّت ملت، گوهر آنست. خاندان پهلوی سرکوبگر آزادی، و مسخ‌کنندۀ دموکراسی بودند. وگرنه کسی منکر آن‌نیست که رضا شاه، نوسازی کشور (Modernisation)را، که از خواست‌های پایه‌ای مشروطه‌خواهان بود، با اراده و درایت شایان تحسینی، پی‌ریزی کرد و با موفقیّت، در زمان نسبتاً کوتاه، متحقق ساخت.<br />
موضوعِ بُرشِ تاریخی برای داوری، بسیار مهّم است. شاه عباس، به گونۀ قاطبۀ شاهان قرون وسطی، بسیارسفّاک و بی‌رحم بود و خشنونت بهیمی داشت. ولی مورّخین و صاحبنظران، در عین اشاره به این وحشی‌گری‌ها، بیشتر، روی اقدامات او در جهت آبادانی کشور و رفاه مردم تکیه می‌کنند. زیرا در آن روزگار، همه جا سلطنت مطلقه واغلب خودکامه برسرکاربود. در آن زمان، حتّی در اروپا دموکراسی جا نیفتاده بود.<br />
ولی، هنگامی که از سلطنت استبدادیِ رضا شاه سخن می‌گوئیم؛ بُرش تاریخی روی کارآمدن او را مدّ نظرداریم. ازاین منظر است که گفتم، سلطنت استبدادیِ رضاشاه، خلاف آمدِ زمانِ پس ازانقلاب مشروطه بود. بدون توجّه به زمان، به هنگام داوری دربارۀ رضاشاه و محمدرضاشاه، بی‌گمان دچار خطای تحلیلی خواهیم شد. امیدوارم آقای ملک محمدی به این موضوع عنایت کند.<br />
برای اینکه شما دوست ارجمند، و سایر دوستان علاقمند به این گفتگو؛ موضع مرا خوب دریافت کنند، در یک جمله می‌گویم که من رضا شاه را یک ایران‌دوست و میهن‌پرست و یک شخصیّت ممتاز ملی می‌دانم. با آنکه ژنرال آیرون ساید مبتکر و طراح کودتای حوت ۱۲۹۹ بود، که بدست سید ضیاء الدین و با اقدام نظامیِ بریگاد قزاق به فرماندهیِ سرهنگ رضاخان سواد کوهی به مرحلۀ اجرا درآمد؛ بااین حال، رضا شاه راعامل انگلیس نمی‌دانم. تفسیرِخودِ او را در این مورد درست می‌دانم که گفت: "انگلیس ها مرا آوردند، ولی نمی‌دانستند باکی سر و کار دارند"!<br />
من حتّی گرایش او به آلمان هیتلری را، که بسیاری ناشی از دیکتاتورمنشی وگرایشات "فاشیستی" او می‌پندارند، ناشی از ملّی‌گرائی‌اش می‌دانم. در نزد ملیّیون ایرانی که از دست استعمار روس و انگلیس مصیبت‌ها کشیده بودند؛ آلمانی‌ها را که سابقۀ استعماری در ایران نداشتند؛ و در جنگ و درگیری با انگلیس و روس بودند؛ دوست خود می‌شمردند. پیش از رضاشاه نیز، ملییّون دیگر، ازتبار سلیمان محسن اسکندری، نظام‌السلطنۀ مآفی، سیدحسن مدرّس و دیگران، به هنگام جنگ جهانی اول، هوادار آلمان‌ها بودند. نظیر این گرایش را در کشورهای جهان سوم دیگر مشاهده می‌کنیم.<br />
این را نیز ناگفته نگذارم که من اصولاً مخالفت وعقده و کینه‌ای با نظام مشروطۀ سلطنتی به ویژه برای کشور چندقومی همچون ایران که سابقۀ شاهنشاهی چندهزارساله داشته است، ندارم. هم با وضعیّت کشورهای مشروطه نظیرانگلستان و کشورهایِ اسکاندیناوی آشنا هستم وهم جهنّم جمهوری استالینی و صدام حسینی را می‌شناسم.‌ ای کاش از همان فردای انقلاب مشروطه، می گذاشتند تا سلطنت مشروطه آرام‌آرام جا بیفتد. ‌ای کاش در دهۀ سی، از دکتر مصدق حمایت می‌کردند تا بتواند نظام سلطنت مشروطه را قوام ببخشد.‌ ای کاش محمدرضاشاه از درایت و واقع‌نگریِ لازم برخوردار بود، و به موقع و پیش از آنکه طوفان انقلاب همه چیز را درهم نوردد، و هر سازشی را ناممکن سازد؛ داوطلبانه جای خود را به ولیعهد جوان می‌سپرد؛ تا دولتی از تبار شاپور بختیار امور کشور را بدست گرفته، با آرامش مشروطه را برقرار می‌کرد، و انقلابی رخ نمی‌داد. ‌ای کاش ما هم از درایت و تجربۀ لازم برخوردار بودیم و در تنور انقلاب نمی‌دمیدیم. درست است که نیروی ما تعیین‌کننده نبود. ولی لااقل امروز، عذاب وجدان نداشتیم، و از آن رنج نمی‌بردیم. من انقلاب بهمن را که روحانیّت ولایت فقیهی را روی کار آورد، قانونمند نمی‌دانم. اگر درایتی در کار بود، چنانکه گفتم، و به موقع اقدام می‌شد و تدابیرلازم اتخاذ می‌گردید، کار به انقلاب نمی‌کشید. این گفتۀ آقای ملک محمدی را که می گوید: "درست است که انقلاب ۵۷ این نهاد کهن را به خاک سپرد ولی مقدمات اجتماعی و مادی آن را خود این نظام برای انقلاب فراهم آورد"، درست نمی‌دانم. منظور ایشان کدام "مقدمات اجتماعی و مادی" است که فرآوردۀ آن می‌بایست انقلاب اسلامی ۵۷ و رژیم مطلقۀ ولایت فقیه باشد؟<br />
با در نظر گرفتن آنچه در بالا بیان کردم، ولی آنچه برای امروزمی‌گویم، عبارت از این است: حال که به هرصورت، انقلابی رخ داده وبه نظام سلطنتی چندهزارساله پایان داده شده است، دیگر چه نیازی هست که در راه تجدید حیات آن مشارکت بکنیم. خود آقای ملک محمدی می‌گوید: "بازگشت سلطنت در ایران یک توهّم تاریخی است. نه ساختارهای اجتماعی ما و نه ساختارهای سیاسی و فرهنگی و حزبی ما این بازگشت را ناممکن می‌سازد. هزار و یک دلیل برای این ناممکن می‌توان برشمرد. ولی به فرض محال اگر بازگشتی هم ممکن شود، بازگشتی به نظام پهلوی که می‌شناسیم نخواهد بود". البته ایشان نمی‌گوید چه خواهد بود. ولی از فحوای کلام ایشان می‌توان دریافت که منظورش سلطنت مشروطه است! ولی آیا این امر مسلم است؟<br />
اگرچنان باشد که ایشان می گویند: یعنی با هزار و یک دلیل، بازگشت خاندان پهلوی را جامعۀ ایران برنمی‌تابد و نمی‌پذیرد. در این صورت، بدیهی است که اگر بازگشتی در میان باشد؛ تحقق آن، بی‌گمان نه ناشی ازتحولات آرام ومسالمت‌آمیز مبارزاتی مردم و نیروهای سیاسیِ درون کشور؛ بل به احتمال قوی، ناشی از دخالت برخی دولت‌های مقتدرجهانی؛ آن نیز در شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی استثنائی و اضطراری امکان‌پذیرخواهد بود! یعنی به زور تحمیل خواهد شد! در این صورت، بقاء و تداوم آن نیز تنها با زور واستبداد نظامی ممکن خواهد شد. به عبارت دیگر برقرای دوبارۀ استبداد سلطنتیِ خاندان پهلوی!<br />
 <br />
کاظم جان! ازاین بحث که بگذریم وامیدوارم دیگربرنگردیم، دراینجا چند موضوع را که به دیگر بخش‌های نامۀ تان مربوط می‌شود؛ با شما در میان بگذارم:<br />
ـ استنباط من این است که چون برخی از دوستان از امکان هرگونه تغییر و تحول درداخل کشور مأیوس شده و دیگر امید به اصلاح وامکان تغییرات در جمهوری اسلامی را از دست داده‌اند؛ نگاه‌شان بیش از پیش به خارج از کشور معطوف شده و در نتیجه، نقش و جایگاه نیروهای خارج کشور، از جمله سلطنت‌طلبان، اهمیّت مضاعفی یافته است. در همین راستا، ایجاد آلترناتیو در خارج کشور و جلب حمایت قدرت‌های خارجی اهمیّت بیشتری پیدا کرده‌ است. در این محاسبات است که به نظر می‌رسد، نزدیکی و همکاری با طرفداران آقای رضا پهلوی که در حزب مشروطه‌خواهان گردآمده‌اند، برجسته شده و رابطه با آنها و در رأس همه، آقای رضا پهلوی، که نماد "حزب مشروطه‌خواهان" وعلت وجودی آنهاست؛ واردِ دستور روزِ سیاست‌های ائتلافی برخی از نیروهای سیاسی گردیده است. این گرایش شاید بدین جهت باشد که آقای رضا پهلوی و هواداران ایشان، بیش از هر نیروی سیاسی ایرانی دیگر، مورد اعتماد قدرت‌های جهانی‌اند. به گمانم  پروبلماتیک رابطه با طرفداران پهلوی ازهمین جا آب می‌خورد.<br />
 ـ به نظر می رسد،علت اصلی اختلاف ما، همچنان برسرچگونگی و راه و روشِ دستیابی به دموکراسی واستقرارواقعی آن در ایران است. لذا در بادیِ امر، اشاره به چند نکتۀ اساسی را که پایه‌های فکری من است، ضروری می‌بینم. از دیدگاه من و دوستان همفکر:<br />
اولاً: جمهوری اسلامی یکدست و همگون و متصلّب نیست. از این دیدگاه، و درعالم سیاست و در سیاست‌گذاری؛ و در یارگیری و اتحاد عمل و ائتلاف‌هایِ مبارزاتی؛ و در پیکار برای آزادی‌ها و دموکراسی. میان آیت‌الله خامنه‌ای و بیت او و نیز گروه‌ها و تشکلات همسوی آنها؛ با اصلاح‌طلبان درون رژیم جمهوری اسلامی، تفاوت‌ها و تضاد‌های جدّی وجود دارد؛ که باید دقیقاً مورد توجه قراربگیرد. منظورم شخصیّت‌هائی از تبارِ محمدخاتمی، میرحسین موسوی، کروبی و حتی رفسنجانی است، که افراد سرشناس و برجسته‌تر این گرایش هستند. اضافه براینها، درطیف اصلاح‌طلبان درون رژیم جمهوری اسلامی، تاج‌زاده‌ها، امین‌زاده‌ها، علوی‌تبارها، حجاریان‌ها، جلائی‌پورها و بسیاری دیگر نیز، قراردارند که بعضی هم اکنون در زندان‌های جمهوری اسلامی بسر می‌برند. در این طیف، علیرغم تفاوت‌ها ونوآنس‌ها، بخش مهّمی از نیروهایِ خارج از حاکمیّت جمهوری اسلامی، نظیر نهضت آزادی و ملی ـ مذهبی‌ها و مشابهان این جریانات نیز قرار می‌گیرند، و می‌باید در درون همین طیف رنگارنگ، به حساب آورد. لذا راندن آنها با معیارهائی ازاین قبیل: آیا ولایت فقیه راقبول دارند یا نه، نادرست است. زیرا قرار دادن چنین شرط و شروطی، از یک سو ساده کردن بی‌نهایتِ یک مسالۀ پیچیده و بغرنجِ برقراریِ دموکراسی و حاکمیّت ملت در جمهوری اسلامی است. و از سوی دیگر، بستن بابِ مشی اصلاح‌طلبی و تغییرات و تحول آرام در کشور است. زیرا بدون این نیروها چنین تحولی ناممکن است.<br />
درماراتونِ پیکار برای آزادی و دموکراسی، هر بخشی از نیروهایِ نامبرده در بالا، به طورعینی و در جایِ خود، نقشی دارند که باید در نظر گرفت و به استقبال آنها رفت. همه را با یک چوب نراند. و یا با اتکاء به این یا آن سخن ناخوشایندشان، نباید با آنها مرزبندی سیاسی کرد و درصف دشمنان سیاسی خود قرار داد. این طیف به طور کلی، در پیکار برای آزادی و دموکراسی درایران؛ یاران و متفقان پتانسیل ما هستند، نه معاندان و دشمنان ما.<br />
ـ بباورمن، ازنظررویکرد به مسائل و سیاستگذاری‌ها، می‌باید به جای خواست‌های سلبی، بر خواست‌های ایجابی تأکید ورزید. مثلاً به جای شعارمرگ بر جمهوری اسلامی یا مرگ بر ولی فقیه، باید با شعار: برایِ آزادی و دموکراسی و حقوق بشر، وارد میدان شد. می‌باید مردم را به جای تشویق و تجهیز برای براندازی؛ آنها را به مبارزه برای تأمین آزادی‌ها، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات و تأمین پیش‌شرط‌های انتخابات‌های آزاد، لغو نظارت استصوابی و امثال آنها، فراخواند. اگرنیک بنگریم، در نهایت به خاموشی و زوال تدریجی جمهوری اسلامیِ فقاهتی است.<br />
ـ بنظرم دررابطه با کجای کارهستیم و درچه مرحله از سطح مبارزاتی قرارداریم، نیز با هم مشکل داریم. نوشته اید "تجارب نشان داده است که تنها مبارزات مردم و فشارهای اجتماعی و مدنی می‌تواند رژیم‌های دیکتاتوری را به عقب براند. مذاکره با دیکتاتورها تنها زمانی کارساز است که جنبش اجتماعی قوی نیز حضور فعال داشته، حکومت را ترسانده و در آن شکاف ایجاد کرده باشد". کاملاً با تحلیل شما موافقم. ولی لطفاً توضیح دهید که در نبود شرایط اولیّۀ آزادی مطبوعات و احزاب و سندیکاها و تشکّلات مدنی کارساز، چگونه می‌خواهید این "مبارزات مردم و فشارهای اجتماعی و مدنی"، و آن "جنبش اجتماعی قوی" که باید "حضورفعال داشته، حکومت را ترسانده و در آن شکاف ایجاد" کند را، به وجود بیاورید و سازماندهی کنید؟<br />
همین پرسش درمورد بعضی دیگر از دوستان هم مطرح است که از"محاصرۀ مدنی" دستگاه حاکمه صحبت می‌کنند که هدفش به زانو درآوردن و تسلیم و تن دادن رژیم به یک "انتخابات آزاد"، تحت نظر سازمان‌های بین‌المللی برای تعیین نظام جدید و مورد پسند رأی‌دهندگان است. قاعدتاً منظور این دوستان از"انتخابات آزاد"، چیزی درحدود مجلس مؤسسان است؟ وگرنه دیگر انتخابات معنی ندارد؛ شاید منظورشان از"انتخابات آزاد"، یک همه‌پرسی برای تغییرنظام است؟ به هرحال، پرسش من توضیحِ چگونگیِ سازماندهی این نبرد بزرگ "محاصرۀ مدنی" در شرایط نبود آزادی‌های اولیّه و تشکلات مدنی لازم، برای تصرف قلعۀ جماران است. اگر با واقع‌بینیِ بیشتری به موضوع بنگریم؛ ملاحظه خواهدشد که ما هنوزاندر خم یک کوچه‌ایم! آن همان: تأمین آزادی‌های اولیّه و باز کردن فضای سیاسی کشور است که در اولویّت می‌باشد.<br />
نوشته‌اید: "چپ درنقد خود باید به این پرسش پاسخ بدهد. آیا سیاست امروزین جمهوری‌خواهان در نفی یا در تداوم نظام جمهوری اسلامی است"؟<br />
دوست عزیزم با گفتن اینکه آیا می‌خواهید جمهوری اسلامی برود یا بماند، معضل سیاسی- اجتماعی ایران حل نمی‌شود. اینگونه خط‌کشی‌ها، چنانکه عرض کردم، ساده کردن یک موضوع بغرنج است. من نه "نفیِ جمهوری اسلامی" را خواست و شعار مبارزاتی درستی می‌دانم، زیرا "نفی" در مقولۀ براندازی است. و گذشته از آن، در ترکیب جمهوری اسلامی، همۀ اصلاح‌طلبان درون آن نیزمستتر است که متحدان ما در پیکار برای تأمین آزادی‌های اولیّه‌اند؛ و نه "تداوم جمهوری اسلامی" مورد علاقه آرزوی من است. زیرا آنچه امروزه به نام جمهوری اسلامی حاکم است، یک رژیم سرکوبگر و توتالیتر است که ما نمی‌خواهیم! مساله تنها، در چگونگیِ رهائی از این وضعیّت است.<br />
از آنجا که من، وضعیّت کنونی تناسب نیروها و سلطۀ لحظه‌ای اقتدارگرایان را فقط  درنظر نمی‌گیرم و مطلق‌اش نمی‌کنم وقابل تغییر می‌دانم؛ بر این باورم که درحال حاضر، می‌باید مردم را برای مبارزه در راستای دستیابی به آزادی‌های اولیّۀ پایمال شده: آزادی مطبوعات و احزاب و سندیکاها و تشکلات مدنی، و تأمین هرچه فزاینده‌ترِ حاکمیّت ملت از طریق انتخابات‌هایِ آزاد؛ با بهره‌گیری از راه‌های آرام و مسالمت‌آمیز مبارزاتیِ تشویق و تجهیز کرد.<br />
آنگاه که این آزادی‌های اولیّه، ولی ضروری و بسیار پراهمیّت بدست آمد؛ با ارزیابی مجدد توازن نیرو‌ها و آمادگیِ ذهنی مردم؛ با تاکتیک‌های مناسب با شرایط آن روز؛ طرح دیگری ریخت و مبارزه را تا تحقق تمام و کمال حاکمیّت ملت، که در آن همۀ نهادهای حکومت ناشی از اراده و رأی آزاد ملت باشد، ادامه داد. دراین پیکارِ مرحله به مرحله، بی‌گمان، اصلاح‌طلبان درون و بیرون حاکمیّت، در شمارِ نیروی اصلی و تعیین کنندۀ آن، قرار می‌گیرند. بدیهی است که هر قدر نیروهایِ عرفی و ترقی‌خواه از تبار اتحاد جمهوری‌خواهان پرتوان‌تر باشند، رنگ ونشان خود را بر رویدادها و چشم‌اندازسیاسی کشور بر جای خواهند گذاشت.<br />
کاظم جان! حتماً به یاد داری که اشکال بزرگ ما در رویاروئی با رژیم شاه هم این بود که همه چیز را در گرو رفتن و بر انداختن شاه می‌دیدیم. فکر می‌کردیم: دیو چو بیرون رود، فرشته درآید! دیو را از در راندیم، ولی به جای فرشته، دیو شاخداری از پنجره وارد شد! تکراراین تجربۀ تلخ تاریخی، دیگر برای من و شما، نابخشودنی است.<br />
در رژیم گذشته به علت سرکوب طولانیِ جریانات سیاسی مخالف و تشکّل‌های مدنیِ و صنفی، نیروی واسطه میان تودۀ مردم و حاکمیّت وجود نداشت. در نتیجه، به خاطر سرسختی شاه برای ماندن در قدرت، راهی جز شورش و قیام مردم علیه حاکمیت و چاره‌ای جز برانداختن آن باقی نماند. اینک، برخلاف رژیم گذشته، چنین نیرویِ واسطه و بسیار نیرومند، حّی و حاضر در صحنۀ سیاسی و درون جامعۀ ایران حضوردارند. اگر امروز خاموش و کم‌پیداست، به معنی فقدان آن نیست. تظاهرات ملیونی مردم با شعار رای من کو؟ گواهِ این نیروی خفته درحال حاضر، ولی آتش نهفته در زیر خاکستر برایِ آینده است. همین نیروی واسطه میان مردم و حاکمیّت، متحّدینِ عینی و درازمدّت ما و ضامنِ گذار آرام و گام به گام از جامعۀ بستۀ کنونی به سوی آزادی و دموکراسی است. این بدین معنا نیست که ما بی‌قیدوشرط از اصلاح‌طلبان دفاع بکنیم. ولی این نیزدرست نیست که با گزیدن این یا آن حرف ناپسند و ناخوشایندِ آنها؛ نظیراشاره برخی به "دوره طلایی امام"، تفاوت چشمگیر موسوی‌ها و خاتمی‌ها را با این آدم‌خواران، نادیده انگاریم.<br />
بخاطردارم ما نیز در جوانی، در دوره‌ای، برای نقد استالینیزم که حاکم بود، جملاتی از نوشته‌های لنین را می‌جستیم و بِه رُخ می‌کشیدیم  و احیاء لنینیسم را می‌طلبیدیم! غافل از آنکه استالینیسم ادامۀ چنگیزخانی لنینیسم بود! سپس، وقتی شناخت و تجربۀ بیشتری یافتیم، لنینیسم راهم زیر سوال بردیم. بعدها حتّی دریافتیم که آبشخورِ بسیاری ازاحکام لنینی نیز، برخاسته ازاندیشه‌ها و احکام نادرستِ مارکس بود! احتمال دارد موسوی و خاتمی و دیگر اصلاح‌طلبان درون جمهوری اسلامی هم به گونۀ ما، صادقانه در توهّم باشند. ولی آنچه اساسی‌تراست، خواست آنها برای تأمین آزادی‌ها و پیش‌شرط‌های یک انتخابات آزاد است. ولو این که کاملاً با عمقی ما این مقوله‌ها رامطرح می کنیم، یکسان نباشد. خاتمی شاید تنها دولتمرد برسرقدرت بود که به هنگام ریاست جمهوری، سخنان ژرفِ روزالوکزامبورگ را بر زبان آورد: آزادی، آزادی دگراندیش است، نه ما که حکومت می‌کنیم! درعمل نیز تا توانست، به این اندیشه وفادارماند. ارزش او در همین افکار، و در وفاداری به آنهاست. وگرنه، چه کسی منکرآنست که خاتمی به هنگام دولتمداری‌اش و یا پس ازآن، دچارخطاهای بزرگ و نابخشودنی نشده است؟<br />
 ثالثاً: و این مهّم‌ترازهمه است. بباور من، هر تغییر و تحولی در ایران در راستای آزادی و دموکراسی که تأمین پیش‌شرط‌های انتخابات‌هایِ آزاد در زمرۀ آنهاست؛ از درون و اساساً با اتکاء به نیروهای درون کشور صورت خواهد گرفت. آلترناتیو به وضع موجود نیز، از درون کشور سر برخواهد آورد. نقش ما با همۀ ارزش و ضرورت آن، نقشی کمکی است. امیدوارم روزی بتوانیم به ایران برگردیم ونقش موثرتری ایفا بکنیم. ولی فعلاً متاسفانه چنین نیست. باید واقع‌بین بود. نباید به خود و نیروهای خارج کشور، پُربها داد.<br />
به باورمن، تلاش برای ایجاد آلترناتیو در خارج کشور و با اتکاء به نیروهای ایرانیِ خارج کشور، اگر نمی‌خواهد ابزاری در دست خارجی‌ها باشد و استقلال عمل و اندیشه خود را حفظ بکند، بی‌فایده است. تلاش ما در راستای دستیابی به آزادی و دموکراسی، با حفظ استقلال عمل و اندیشۀ خود؛ می‌باید با تلاش نیرو‌های کم و بیش همسو در درون کشور، پیوند بخورد و در خدمت این پیکار سرنوشت‌ساز باشد. تنها در این صورت است که ارزش واقعی دارد.<br />
سرت رازیاد درد آوردم، ببخش! روزجهانی کارگران و زحمتکشان است. فررسیدن آن را به تو و همۀ عزیزان تبریک می‌گویم. امیدوارم روزی که چندان هم دورنباشد؛ بازو به بازو، این روزفرخنده را در خیابان‌های تهران جشن بگیریم.<br />
 <br />
<big>ارادتمند بابک امیرخسروی</big><br />
اوّل مامه مه ۲۰۱۲<br />
 <br />
منبع: فیس‌بوک اتحاد جمهوری‌خواهان ایران<br />
</p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=آن روی سکه گردهمایی‌ها و کنفرانس‌های "ملی"&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-other-side-of-unity.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/the-other-side-of-unity.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-other-side-of-unity.html&t=آن روی سکه گردهمایی‌ها و کنفرانس‌های "ملی"" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-other-side-of-unity.html&title=آن روی سکه گردهمایی‌ها و کنفرانس‌های "ملی"" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$آن روی سکه گردهمایی‌ها و کنفرانس‌های "ملی"&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-other-side-of-unity.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-other-side-of-unity.html&title=آن روی سکه گردهمایی‌ها و کنفرانس‌های "ملی"" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>اصلاح‌طلبی مردم‌هراس به کجا می‌رود؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/popular-reformism.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.737</id>

    <published>2012-05-11T08:09:02Z</published>
    <updated>2012-05-11T08:14:35Z</updated>

    <summary>دور اول انتخاباتِ کم‌فروغ مجلس نهم که گذشت ظاهراً برخی از نیروهای سیاسی دوم خرداد که برخلاف غالب اصلاح‌طلبان و طرفداران جنبش سبز، از خرداد 88 به این سو حضور چشمگیری در صحنه سیاسی نداشتند، گویی فرصت را مناسب دیدند...</summary>
    
        <category term="جمهوری‌خواهی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مردم‌هراسی" label="مردم‌هراسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اقتدارگرایی" label="اقتدارگرایی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اصلاح‌طلبی" label="اصلاح‌طلبی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/popular-reformism300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big>محمد ابراهیمی</big>
        <![CDATA[<p>دور اول انتخاباتِ کم‌فروغ مجلس نهم که گذشت ظاهراً برخی از نیروهای سیاسی دوم خرداد که برخلاف غالب اصلاح‌طلبان و طرفداران جنبش سبز، از خرداد ۸۸ به این سو حضور چشمگیری در صحنه سیاسی نداشتند، گویی فرصت را مناسب دیدند تا با گفتمانی "جدید" به صورت پیگیر وارد فضای سیاسی شوند. رأی پرابهام سید محمد خاتمی که در میان نیروهای اصلاح‌طلبِ جنبش سبز نیز واکنش گسترده‌ای داشت، گویی نقطه عطفی شد تا بخش دیگری از اصلاح‌طلبان به این باور برسند که می‌توان با نقد این جنبش، به اصلاح‌طلبیِ شناخته‌شده‌تری که عطف به سابق، اجازه حضور در فضای سیاسی را خواهد داشت رجعت نمود. جانِ کلام این تکاپوی جدید چیزی نیست مگر آنکه همزیستی اصلاح‌طلبی و اقتدارگرایی بر قرارداد ناگفته‌ای استوار بود که مردم‌هراسی مهمترین وجه اشتراک آن به شمار می‌آمد. راهبرد جنبش سبز این قرارداد را زیر پا گذاشت اما با شکست مو اجه شد. اینک باید به راهبرد سابق و قرار سابق بازگشت. پرسش این است که این گفتمان چه تغییری در صحنه سیاسی کشور ایجاد خواهد کرد؟‌</p>]]>
        <![CDATA[<p><big>اراده حضور در فضای سیاسی</big><br />
آنچه در این تحرک جدید اصلاح‌طلبانه روشن است، اراده این افراد است بر حضور در فضای سیاسی و اینکه این حضور به نحوی از انحاء مدعی کسب تجربه است از آنچه "شکست" یا عدم موفقیت جنبش سبز در رسیدن به اهدافش می‌دانند. اما آنچه ابداً روشن نیست، محتوای گفتمان و تحلیلِ آن‌ها، هدفی که دنبال می‌کنند و از آن مهمتر تأثیری است که قرار است بر فضای سیاسی بگذارند. اینک تلاش خواهم کرد این ناروشنی‌ها و ابهامات را نشان دهم و ببینم که این نوع اصلاح‌طلبی که مدعی است از نفی جنبش سبز برخاسته، ما را به کدام سو هدایت می‌کند.  <br />
مهمترین ویژگی این گفتمان جدید نفی جنبش سبز و بازگشت به اصلاحات دوم خردادی است. هم تلاش می‌کند تقلب انتخاباتی را زیر سؤال ببرد، هم سعی دارد اعتراضات خیابانی را بی‌حاصل بداند و هم این که به طرز عجیبی مسبب بحران‌ها و گرفتاری‌های روزافزون حاکمیت را وجود این جنبش معرفی می‌کند. در نهایت تلویحاً نیز جنبش را محدود به فعالیت نیروهای خارج از کشور می‌داند. در حقیقت تلاشش بازگشتن دست کم به پیش از سال ۸۸ است، اگر نگوئیم به پیش از سال ۷۶. شاید دلیل اصلی اینکه این جریان نوک حملات خود را متوجه جنبش سبز می‌کند، این باشد که در این گفتمان، حاکمیت عنصری ثابت و قدرت بلامنازع است و بنا نیست دچار دگرگونی و بازنگری در رفتارهایش شود و باید فرض را بر این گذاشت که همواره دست‌نخورده باقی بماند. بدیهی است در چنین معادله‌ای تنها متغیر باقی مانده، جنبش سبز است که اگر بنا باشد سازگار شود باید منطق سرکوب را بپذیرد و تلاش کند که با خالی کردن هر فضایی که در آن احتمال سرکوب می‌رود، سرکوب را از موضوعیت بیندازد. اما در این میان، روشن نیست زمانی که این سازگاری صورت بگیرد و نیروهای اقتدارگرا هیچ مانعی رودرروی خود نبینند، چه چیزی به دست خواهد آمد. بدیهی است جنبشی که حاضر است حتی به نیروهای سیاسی‌ای تریبون بدهد که مبنای تحلیل‌شان نفی این جنبش است، نیاز به دفاع از وجوه دموکراتیکش ندارد؛ قصد ما هم در این‌جا دفاع از جنبش سبز نیست؛ می‌خواهیم ببینیم آن  جریانی که اینهمه بر نفی جنبش سبز اصرار دارد سرانجام چه نسبتی از یک سو با جنبش دموکراسی‌خواهی و از سوی دیگر با اقتدارگرایان برقرار خواهد کرد.</p>

<p><big>فرایند رو به تکامل دموکراسی‌خواهی در کشور</big><br />
فرایند سیاسی دموکراسی‌خواهی در ایران گرچه فراز و نشیب‌هایی داشته اما همواره رو به تکامل بوده است. اگر دوم خرداد حاصل تکامل گفتمان انقلاب ۵۷ است و از انقلابی‌گری دهه نخست عبور کرده است، جنبش سبز نیز حاصل دگرگشت اصلاح‌طلبی دوم خردادی است. اصلاح‌طلبی‌ای که گرچه پرفروغ ظاهر شد، اما در نهایت با بن‌بست سیاسی سهمگینی روبرو گشت و تمام دستاوردهایش به خاطره‌ای خوش همراه با حسرت و اندوه از دورانی از دست‌رفته بدل شد. یکی از کاستی‌های عمده اصلاح‌طلبی دوم خردادی عدم اعتنا و اتکا به پشتوانه‌های مردمی خود بود، این جنبش در سال‌های آخر به چانه‌زنی بی‌حاصل در بالا و تصاحب برخی پست‌های دولتی و بهره‌مندی از موقعیت‌های اقتصادی برای بخشی از اعضا و طرفدارانش فروکاسته شد. از همین رو پشتیبانی مردمی‌اش کم‌رمق گشت و شور و شوق انتخاباتی اولیه به پشت کردن مردم به صندوق آراء منجر گردید. در عوض جنبش سبز با اتکا بر حضور مردم و نقش‌آفرینی آنان تولد و استمرار یافت و رهبران خویش را پیدا کرد. <br />
حال، به چنین جنبشی چگونه می‌توان گفت به عقب برگرد؟ اصلاً به کدام نقطه باید بازگشت؟ اگر بخواهیم با منطق این گفتمان نوظهور صحبت کنیم باید رو به جنبش سبز بگوییم: اساساً در اندازه‌ای نبودی که در انتخابات ۸۸ شرکت کنی، اگر حاکمیت لطف کرد و تو را وارد بازی کرد، به فکر کسب قدرت نباش، فقط درباره سیاست، موضوعیت انتخابات، حرف بزن و بعد هم برو سر جای اولت. بهتر این است که در انتخابات شرکت نکنی و اگر شرکت کردی، نتیجه دلخواه حاکمیت را بپذیر تا نظام آسیبی نبیند. به جز وزارت کشور و شورای نگهبان کس دیگری حق ندارد در مورد نتایج انتخابات حرف بزند، پس حرفی نزن. اگر نمی‌پذیری، دست کم اعتراض نکن، سرکوب تو برای نظام هزینه دارد. اگر اعتراض کردی و شهید دادی، کتک خوردی، حرفی نزن؛ چون بالاخره قبلاً هم عده‌ای شهید شدند و هزینه دادند. اگر فعالان سیاسی‌ات زندانی شدند اعتراضی نکن، چون فعالان سیاسی باید زندانی شدن را تجربه کنند، از قبل هم می‌دانستند و باید بدانند وظیفه حاکمیت سرکوب مخالفین است. اگر رسانه‌ات را می‌گیرند اهمیت ندارد، چاره کار این است که حرفی نزنی که رسانه‌ات بسته شود. اگر همان نیرویی که تو را در این سه سال برای پرسیدن "رأی من کو" دائم سرکوب کرده است، دوباره به انتخابات فرا بخواندت، گوش به فرمان باش. اگر شرایطت مهیا نمی‌شود باید بفهمی که از اول نباید شرط تعیین می‌کردی، حال نیز اگر جز انتخاب میان جناح "بله قربان" و "چشم قربان" گزینه‌ی دیگری نداری، اتفاق جدید و مهمی نیفتاده است، بگرد ببین کدام نامزد "حرّیت" دارد، رأی بده وگرنه مسئول تمام خطراتی هستی که کشور و نظام را  تهدید می‌کند. چون وقتی از بیرون به ایران نگاه می‌کنند، گویا توان درک و تحلیل آنچه در این کشور می‌گذرد را ندارند فقط هر چند سال یکبار از میزان مشارکت مردم سؤال می‌کنند: اگر پائین بود، حمله می‌کنند و اگر بالا بود عقب می‌نشینند. رأی دادن خاصیتی جادویی دارد که قابل توصیف نیست. بدیهی است چنین گفتمانی بیش از آن که بازتعریف اصلاح‌طلبی باشد، خطابه ارتجاع است.</p>

<p><big>بازگشت به کجا؟</big><br />
حقیقتاً اگر بنا باشد به عقب هم برگردیم کدام نقطه اتّکایی را می‌توان سراغ گرفت؟ از کجا به ماجرا بنگریم تا بتوان از آن چشم‌انداز، افق روشنی را متصور شد؟ زمانی که حاکمیت عزم خود را بر پایان سیاست و سیاست‌ورزی جزم کرده است، بازگشت به هر نقطه‌ای دیر یا زود به همین جایی ختم می‌شود که هستیم. <br />
نهایت تمنایِ این گفتمان نوظهور، سال‌های اولیه اصلاحات است، اما حتی به این "اوج" نیز نگاهی نوستالژیک دارد و نه سیاسی. واقعیت آن است که آن دوره بنا به هر دلیلی به بن‌بست رسید. اگر آن تجربه مثمر ثمر بود، هم باید از به قدرت رسیدنش درس آموخت و هم از شکستش، هم از رونقش و هم از افولش. تا زمانی که دلایل ناکامی‌های جنبش اصلاح‌طلبی دوم خرداد شناسایی نشوند، چگونه می‌توان فقط به صِرف یادآور شدن دوره‌ای "طلایی" (آنهم محدود به بخشی از جامعه سیاسی) گامی به جلو برداشت؟ واقعیت آن است که اتخاذ مواضع محافظه‌کارانه‌تر پاسخ مناسبی به وضعیت فعلی نیست. به‌راستی اینکه گفته شود اصلاح روند انتخابات را نخواهیم، اصلاح رویکرد امنیتی به سیاست را نخواهیم، اصلاح امور قضا را، چه در ارتباط با جامعه و چه در ارتباط با فرهنگ و چه در ارتباط با سیاست نخواهیم و قس علیهذا چه دردی را دوا خواهد کرد؟ اگر مشکل، مطالبات اصلاحی است و اینک باید کنارشان گذاشت تا سرکوب بلاموضوع شود، دیگر چرا صحبت از بازگشت به دوره اول اصلاح‌طلبی می‌کنیم؟<br />
در فرصت‌شناسی این گفتمان نوظهور تردیدی نیست. آنان به درستی دریافته‌اند که حاکمیت در تنگنای خودساخته‌ای گرفتار آمده‌است، هم منابع درآمد نفتی‌اش در معرض تهدید است و هم به انزوای کامل بین‌المللی نزدیک می‌شود، شرایط داخلی نیز جز با سرکوب روزافزون قابل کنترل نیست. اصلاح‌طلبان پانزده سال پیش با پشتوانه مردمی توانستند مشکلات آن روز کشور را که بی‌شباهت به شرایط امروز نبود ـ البته نه از حیث شدت و کیفیت ـ تا حدودی بهبود ببخشند و اوضاع را در حوزه‌هایی به وضعیت عادی بازگردانند. نتیجه چه بود؟ فشارهای خارجی که کم شد، "رقبای" سیاسی با خشونت هر چه تمام‌تر وارد شدند و در عوضِ قدرشناسی، به حمله همه‌جانبه به آن مجموعه همت گماردند. جالب آنکه حتی در همین شرایط سخت فعلی نیز نه فقط کمترین اشاره‌ای به آن تلاش‌ها نمی‌شود، بلکه هربار نیز از آن دوران به صورت دوران عقب‌نشینی در مقابل غرب و به فراموشی سپردن "اصول و مبانی" سیاست خارجی کشور یاد می‌شود. </p>

<p><big>مردم‌هراسی با اصلاح‌طلبی میانه‌ای ندارد</big><br />
البته در شکست اصلاح‌طلبی دوم خرداد، همه تقصیرات را نمی‌توان به گردن رقیب انداخت. همانطور که یادآور شدم، خودِ این اصلاح‌طلبی نیز بی‌تقصیر نبود. جنبش سبز راهکاری بود برای گذر از این قصور. شاید یادآوری رویکرد اقتدارگرایانه اصلاح‌طلبان پس از فاجعه ۱۸ تیر بی‌ثمر نباشد. در آن مقطع اصلاح‌طلبان همسو و همزبان با نیروهای اقتدارگرا به تقبیح حرکت اعتراضی دانشجویان پرداختند و حاصل این اتحاد نامیمون چیزی نبود جز سرکوب وحشیانه دانشجویان و حاکم کردن فضای اختناق بر دانشگاه. دیری نگذشت که این اختناق بر رسانه‌ها و احزاب نیز تسرّی یافت و در نهایت دامان اصلاح‌طلبانی را که گمان می‌کردند در اختیار داشتن تعدادی از ارکان حکومتی برای پیشبرد برنامه‌های اصلاحی کافی است را نیز گرفت. اینک ساده‌انگاری است که تصور کنیم، همان آدم‌های بی‌اعتنا به مردم، می‌توانند فارغ از شرایط روز و مسائل داخلی، این بار هم همان نقش را بازی کنند. <br />
باید بپذیریم که اصلاح‌طلبی امروز با پتانسیل اجتماعی آن دوره، جنبش سبز است نه گروهی که خود را تنها در نام و عطف به خاطرات گذشته اصلاح‌طلب می‌نامد و در ماهیت مردم‌گریز است. بی‌شک مهم‌ترین عامل اثرگذار برای نقش‌آفرینی اصلاح‌طلبان در دوم خرداد، پشتوانه‌ی مردمی و مشروعیتی بود که از برآیند خواست مردم کسب کرده بودند و توان عرض اندام در برابر اقتدارگرایان را به آنان بخشیده بود. هر چه فاصله این دو بیشتر شد، اثرگذاری آنان کمتر گشت. گفتمان مردم‌هراسی نمی‌تواند جز دستیاری اقتدارگرایان نقشی بازی کند زیرا حتی اگر اثرگذار هم باشد، جز برداشتن برخی از موانع از سر راه اقتدارگرایان دستاوردی نخواهد داشت.<br />
گفتمان مردم‌هراسی نه تنها با اصلاح‌طلبی میانه‌ای ندارد، بلکه خواسته یا ناخواسته به تقویت اقتدارگرایی کمک می‌کند. یکی از علائم این همسویی با اقتدارگرایی آن است که متولیان این گفتمان نوظهور اصلاح‌طلبی که با شِگِرد نفی جنبش سبز کار خود را آغاز کرده‌اند، به همان اندازه اقتدارگرایان از شنیدن مصائب و مشکلاتی که دامن‌گیر بخش گسترده‌ای از نیروهای معترض است و واقعیت سیاسی امروز جامعه ماست، برمی‌آشوبند. گفتمان این نیروی جدید در مواجهه با مصائب جان‌باختگان، زندانیان و رهبران در حصر تفاوت روشنی با نیروهای اقتدارگرا ندارد. اصلاح‌طلبی زمانی می‌تواند یک برنامه سیاسی باشد که به مردم اتکا کند. زمانی که به مردم پشت کند و بخواهد به قرارداد ناگفته مردم‌هراسی با اقتدارگرایان تکیه کند، تیشه بر ریشه خود می‌زند و جز تبدیل شدن به یک همراهِ کوچک اقتدارگرایی که به بازی‌اش هم نمی‌گیرند آینده‌ای برایش نمی‌توان متصور شد. آیا بهتر نیست بگذاریم این نقش را کسی از میان خود نیروهای اقتدارگرا بازی کند؟</p>

<p><big>آشتی ملی و بازگشت به مردم</big><br />
اینک و با توجه به آنچه در خطوط پیشین گفته شد شاید بتوان پاسخ درخوری به پرسشی که در آغاز این نوشته مطرح شد بیابیم. پاسخ به این پرسش که این گفتمان سیاسی که خود را اصلاح‌طلب می‌خواند چه تغییری در صحنه سیاسی کشور ایجاد خواهد کرد؟‌ این گفتمان از سطح سرکوب‌ها که نخواهد کاست هیچ، با توجه به عدم مقابله با آن، گسترشش را نیز تسهیل می‌کند. هراس این گفتمان از تکیه به نیروی مردمی، پایه‌های اجتماعی و مردمی اصلاح‌طلبی را نیز تضعیف خواهد کرد و با نفی جنبش سبز، پیوند تاریخی خود را نیز با سیر دموکراسی‌خواهی در کشور قطع خواهد نمود. در یک کلام نتیجه حضور این گفتمان جز حذف اندیشه و عمل سیاسی اصلاح‌طلبانه از صحنه سیاسی کشور نخواهد بود. صحنه‌ای که برای رویارویی انواع و اقسام اقتدارگرایان از داخلی و خارجی گشوده‌تر خواهد شد. <br />
آشتی ملی و بازگشت به مردم تنها راهی است که می‌توان برای خلاصی از وضعیت موجود تصور کرد، راه‌های میان‌بر برای دور زدن جنبش سبز و پشت کردن به رهبران در حصر جز بی‌اعتبار شدن نیروهای اصلاح‌طلب نتیجه‌ای نخواهد داد. جنبش سبز حاصل روند تکاملی جنبش دموکراسی‌خواهی ایرانیان است، کنار گذاشتن این سرمایه مسلّمِ سیاسی، حیف و میل گزافی است که به نظر نمی‌رسد مردم ایران بتوانند هزینه آن را بپردازند. به ویژه آنکه نفی جنبش سبز در منتهای آمالش چشم‌اندازی را نوید می‌دهد که تجربه نشان داده‌است در نهایت به شکستی دردناک منجر می‌شود و راهکارش تسلیم در برابر سرکوب و خواست اقتدارگرایان و از میان رفتن هر چشم‌انداز اصلاح‌طلبانه است. </p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=اصلاح‌طلبی مردم‌هراس به کجا می‌رود؟&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/popular-reformism.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/popular-reformism.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/popular-reformism.html&t=اصلاح‌طلبی مردم‌هراس به کجا می‌رود؟" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/popular-reformism.html&title=اصلاح‌طلبی مردم‌هراس به کجا می‌رود؟" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$اصلاح‌طلبی مردم‌هراس به کجا می‌رود؟&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/popular-reformism.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/popular-reformism.html&title=اصلاح‌طلبی مردم‌هراس به کجا می‌رود؟" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>ملی‌گرایی ایرانی: روح جهان بی‌روح؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/iran-nationalism-and-democracy.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.736</id>

    <published>2012-05-08T09:08:25Z</published>
    <updated>2012-05-08T21:23:57Z</updated>

    <summary>این روزها مجموعه موضوعاتی که می‌توان آنها را ذیل مفهوم &quot;ملی‌گرایی&quot; قرار داد بیش از پیش جای خود را در میان سایر بحث‌های فرهنگی و سیاسی در فضای رسانه‌ای کشور باز کرده‌اند و دیگر این حوزه فقط محل مداخله متخصصان...</summary>
    
        <category term="مقالات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="پیکار برابری" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="ملی‌گرایی" label="ملی‌گرایی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="خوزستان" label="خوزستان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/iran-nationalism-and-democracy300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big>روزبه پاکسار</big>
        <![CDATA[<p>این روزها مجموعه موضوعاتی که می‌توان آنها را ذیل مفهوم "ملی‌گرایی" قرار داد بیش از پیش جای خود را در میان سایر بحث‌های فرهنگی و سیاسی در فضای رسانه‌ای کشور باز کرده‌اند و دیگر این حوزه فقط محل مداخله متخصصان امر نیست. چه بهتر؛ زیرا هر روز بر تعداد مسائلی که مستقیم و غیرمستقیم موجب نگرانی‌هایی جدی در این زمینه‌ هستند افزوده می‌شود و قاعدتاً مشارکت گسترده در این بحث باید بتواند هم به افزایش حساسیت در این حوزه بینجامد و هم امکان بهره‌برداری از خِرد جمعی را فراهم ‌آورد. با اینهمه به نظر می‌رسد که گرایشی جدی نیز در این میان سر بلند کرده تا "ملی‌گرایی ایرانی" را به سطح یک ایدئولوژی کاهش دهد. گرایشی که بدترین خصم اندیشه‌ای است که دهه‌هاست علیرغم اجبار به عقب‌نشینی در مقابل ایدئولوژی‌های قدیمی و نوظهور، عاقلانه و عامدانه از افتادن در دامِ ایدئوژیک شدن پرهیز کرده‌است. در این نوشته به نمونه‌ای از این گرایش اشاره خواهم کرد که در بحثی که چندی پیش میان مهرانگیز کار و علی کشگر پیش‌آمد دیده شد (۱).</p>]]>
        <![CDATA[<p><big>مهرانگیز کار چه گفت و چه نگفت</big><br />
یکی از ویژگی‌های یادداشت مهرانگیز کار که آن را از بسیاری دیگر از نوشته‌های مشابه متمایز می‌کند، استوار بودن آن بر تجربه‌ای عینی و ملموس از بحث "اهواز" یا "احواز" است. برخلاف بسیاری از آن دیگر نوشته‌ها که به نظر می‌آید برحسب مجموعه‌ای از داوری‌های سیاسی یا عقیدتی، بی‌مقدمه به نوعی نتیجه‌گیری سیاسی رسیده باشد، یادداشت مهرانگیز کار در درجه اول بر مقدمه‌ای جدی و درخور توجه از درک و لمس موضوع مورد بحث متمرکز است و بر اساس آن، هشدار و تذکری نسبت به کارآ و مؤثر نبودن رویکردهای متعارف کنونی در حل و فصل مسائلی از این دست. یادداشتی سرشار از نوع‌دوستی و انسانیت، و نگران آسیب‌های مختلفی که می‌تواند - در درجه اول به دلیل کم‌کاری و بی‌توجهی ما نسبت به مسائلی از این دست، تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی سرزمین را تهدید کند. <br />
قدم اول، شفاف‌سازی موضوع بحث است و اینکه در تلاش برای درک مشکل نمی‌توان و نباید به  توضیحاتی که بر زمینه اقتصادی مطرح می‌شوند اکتفا کرد. نه آن زمینه اقتصادی‌ای که دوگانه "عرب و عجم" را با دوگانه "فقیر و غنی" یکسان می‌انگارد و نه آن توضیح اقتصادی‌ای که گسترش "داد و ستد" را برای افت تنش‌ها کافی می‌داند: "از ما غنی‌تر بودند، ولی به سلیقه‌ی فرهنگی خود فضای خانه و کسب و کارشان را سامان می‌دادند"؛ "عرب و عجم تصمیم خود را گرفته بودند. با هم کاسبی داشتند، گاهی به زبان هم حرف می‌زدند، آمد و رفت شان به داد و ستد رمق می‌بخشید. اما نعیمه با من دوست نمی‌شد و من با نعیمه دوست نمی‌شدم. مادرم مجبور نبود به من زبان عربی بیاموزد و من مجبور نبودم به زبان عربی درس و مشق بنویسم. دیوار را ما بالا نبرده بودیم [...] ما وارثان این دیوارفرهنگی شده بودیم". و باز در جای دیگر: "ما خود را برتر می‌انگاشتیم و ریشه‌ی این خودبرتربینی اقتصادی نبود. فرهنگی و تاریخی بود. بسیاری ازآنها بر خلاف شکل بدوی زندگی، اغلب از ما ثروتمندتر بودند و در دامداری و کشاورزی بسیار خبره و مولد".<br />
قدم بعدی، روشن کردن این واقعیت است که موانع بر سر راه دسترسی به تحصیل را نمی‌توان و نباید به مسئله زبان فروکاست. آداب و رسوم عشایری که امروز به دلیل مبارزه و مقاومت مدنی تا حد زیادی عقب نشانده شده‌اند، خود در زمره موانع مهمی بر سر این راه به شمار می‌آیند: "مدرسه‌ها به روی فرزندان‌شان باز بود. در آن روزگار کمتر دختران‌شان را به مدرسه می‌فرستادند تا آن که زمانه بسی تغییر کرد و اینک دختران تحصیلکرده عرب‌تبار در آن اقلیم چندان بسیار و مبارز شده‌اند که بر سنت‌های عشیره‌ای [...] و دیگر سنت‌های مزاحم قد برافراشته‌اند و ریش‌سفیدها را گاهی کلافه می‌کنند و گاهی با خود همراه می‌سازند". <br />
گام مهم بعدی اکتفا نکردن به عملکرد‌ها و کاستی‌های دولت‌ها و حکومت‌هاست در ماندگاری این دست مشکلات: "همیشه حکومت‌ها تفرقه نمی‌افکنند، حکومت‌ها از نفاق مردم با یکدیگر بهره‌برداری می‌کنند و با دخالت آنهاست که تضادهای تاریخی و فرهنگی و نژادی مسلحانه می‌شود". و در جای دیگر: "احوازی می‌خواهد بگوید اگر فارس‌ها آنها را برابر می‌دیدند، حکومت نمی‌توانست فضای زیست فرهنگی و سیاسی‌شان را تنگ کند". <br />
همین نوع نگاه را مهرانگیز کار به بحثش پیرامون راه‌حل‌یابی نیز تعمیم می‌دهد: "احوازی، این همشهری که از اهوازی دوری می‌کند، می‌خواهد حرف بزند. حکومت که به او مجال نمی‌دهد. اگر رسانه‌های فارسی‌زبان و دسته‌جات سیاسی هم فرصت در اختیارش نگذارند، به راهی می‌رود که برای ایرانیان و بخصوص برای خودش و مجموعه‌ای به نام ایران که برای حفظ آن کار کرده، جنگیده و جان و مال و خانمان نثار کرده، زیانبار است. او در تیررس حمله و هجوم صدام بود خاکستر شد برای ایران و اینک آزادی بیان می‌خواهد تا حرف بزند و تحمل بشود از سوی همه کسانی که جغرافیای ایران را همین گونه می خواهند که هست".<br />
مهرانگیز کار خیلی چیزها را نیز نگفت. یعنی ادعایی نکرد، پرسید. پرسش‌هایی واقعی، برخاسته از نیاز به هم‌زیستی، از نیاز به رعایت حقوق شهروندی، از نیاز به اندیشیدن.  برخواسته از الزام صلح و آشتی، از الزام به شستن چشم‌ها و طور دیگر دیدن: "مگر نمی‌شود نظم و نسقی جای این نظم بیدادگر را بگیرد؟ احوازی فقط جدائی می‌طلبد و دیگران از جدی گرفتن دردهای او امتناع می‌کنند و فقط اخطار می‌کنند و هشدار می‌دهند که ایران باید مثل یک فرش ظریف یک دست و زیبا باقی بماند؟ [...] اندیشه کنیم که چگونه می‌شود از این خشم فروکاست؟ با پند و اندرز؟ با سکوت؟ با صدور فرمان بر اطاعت بی چون و چرا؟ با متهم کردن او به همسوئی با خارجی؟ [...] قالی خوش‌بافت ایرانی هنگامی مایه شادمانی است که کرامت انسانی و حقوق برابر شهروندی برای همه کسانی که آن را بافته‌اند محترم شناخته بشود".</p>

<p><br />
<big>علی کشگر چه چیزی را شنید و چه چیزهایی را نشنید</big><br />
آنچه علی کشگر در مقاله‌اش با عنوان "چو کفر از کعبه برخیزد کجا مانَد مسلمانی" نوشت، هیچ تناسبی با نکات مطرح شده در یادداشت مهرانگیز کار و تذکرات انسان‌دوستانه او ندارد. تعرض و حمله‌ای از این دست حتی مناسب نوعی رویارویی و مواجهه با فعالان قسم‌خورده و کارت‌دار تحرکات قومی نیست، چه رسد به کسی که آشکارا، هم دل‌نگران یک‌دستی و یکپارچگی این فرش دستباف است و هم آسایش و آسودگی بافنده دل‌شکسته آن. گرچه بسیاری از نکاتی که کشگر در نوشته‌اش مطرح می‌کند در جای خود نکات درست و درخور توجهی هستند ولی واقعاً هیچ ارتباطی با نوشته مهرانگیز کار ندارند. به عنوان مثال آنجا که علی کشگر نویسنده مقاله "اهوازی را و احوازی" را مورد عتاب قرار می‌دهد که "بجای پرداختن به سرچشمه آزادی، به رسمیت شناختن حقوق فردی، برابری همهٔ ایرانیان، مستقل از قوم و قبیله و نژاد، جنسیت، مذهب، زبان و غیره و به جای تعریف حقوق بشر و حقوق شهروندی و رابطهٔ درست این دو و خواست نهادینه کردن این ارزش‌ها در جامعه و تبدیل آن‌ها به فرهنگ عمومی و جایگزین کردن آن بجای فرهنگ‌های استبدادی، فاشیستی، سنتی و قبیله‌ای" فرهنگ اِلیت جامعه را به خرابه‌های امانیه پائین می‌کشد و سمبه افرادی مانند انصافعلی هدایت را پرزورتر می‌کند. کشگر سپس جملاتی را از انصافعلی هدایت نقل می‌کند که او در آنها مشخصاً از لزوم جدایی آذربایجان و کردستان و بلوچستان و خوزستان از ایران پشتیبانی می‌کند. <br />
انصافعلی هدایت کجا و مهرانگیز کار کجا؟ از قضا نوشته مهرانگیز کار ملهم از نوع نگاهی است که در این آشفته‌بازار فعلی و طرح مباحث غیرواقعی در مورد مسائل "قومی" باید از آنها استقبال کرد و نه آنکه بی‌محابا و به نحوی نسنجیده موضوع حمله و تخطئه قرار گیرند. تأکید اصلی یادداشت مهرانگیز کار بر پاره‌ای از مباحث جاری در خوزستان است. روایت یک خوزستانی است از آنچه خود در برهه‌ای از زندگانی‌اش در این زمینه تجربه کرده‌است و به همین دلیل در همین چارچوبِ مشخص، گرامی و ارزنده. در همین چارچوب باید آن را سنجید و مورد ارزیابی قرار داد. حال آنکه به نظر می‌رسد دغدغه خاطر علی کشگر، دغدغه خاطری کلی و منتج از یک سر و کله زدن درازمدت با طیف متنوعی از گرایش‌های متعصب در این حوزه‌ها و سرریز کردن این بار بر نوشته‌ای مشخص و مقید به یک موضوع خاص، آنهم از سر سوز دل و نه کینه و عناد، نه فقط بر خلاف انصاف است، بلکه مانع از طرح مسائل به گونه و از منظری است که از قضا زمینه اصلی حل این دست مسائل را فراهم می‌کند. <br />
درست که گفتار جدایی‌طلبی از سویی توسط طرفداران "حق تعیین سرنوشت خلق‌ها به دست خود" و از سوی دیگر از طرفداران اولویت حقوق فرد بر حقوق ملت تبلیغ و ترویج می‌شود؛ درست که تمامیت ارضی امروز از سویی با استناد به حق مداخله انسان‌دوستانه و از سوی دیگر توسط مبلغان جهانی شدن سرمایه  مورد تهاجم قرار گرفته است اما راهکار مقابله با این هجمه‌ها تکرار تعاریف دائره‌المعارفی از آن دست که علی کشگر دیگران را به ندانستن آنها متهم می‌کند نیست. مسئله این نیست که به فرض عده‌ای "هنوز رابطه مفردات نظری و نهادی تشکیل‌دهنده جامعه مدرن با هم را نمی‌دانند و در این ندانستن است که حاکمیت ملی و حاکمیت مردم را یکی می‌گیرند"؛ مشکل از اینجا ناشی نمی‌شود که عده‌ای "عدم تمرکز به معنای ضرورت شکستن حکومت را با فدرالیسم به معنای ضرورت شکستن حاکمیت یکی می‌شمارند [یا] حقوق قومی به معنای زیستن در فضای فرهنگی دلخواه و گزینش شده فردی اقوام ایرانی را با حقوق سیاسی و ملی برای اقوام هم‌ارز می‌گیرند". نه. مسئله دقیقاً در ندیدن وجوه تاریخی و واقعی این مسائل در کشور است. ندیدن و دقت نکردن در چگونگی درک شدن این هم‌زیستی‌ها در میان مردم یعنی همان همسایگانی که مهرانگیز کار شرح احوالات‌شان را بازگو می‌کند. </p>

<p><br />
<big>ملی‌گرایی ایرانی و لزوم پرهیز از قرائت ایدئولوژیک</big><br />
نگاهی حتی گذرا به صورتِ مسائلی که امروز دغدغه خاطر ما را تشکیل می‌دهند و همگی می‌توانند ذیل سرفصل "ملی‌گرایی"  مورد بحث قرار گیرند چندان مفصل و مطول است که تکرار یک به یک آنها نیاز به یادداشت جداگانه‌ای دارد. از حضور قَدَرقدرت ناوگان آمریکا در خلیج فارس تا حذف نام این آبراهه از صفحه گوگل؛ از بحث تکلم و تحصیل به زبان مادری تا مداخلات شیطنت‌‌آمیز و آشکار و پنهان حوزه‌های قدرتمند اقتصادی و سیاسی همسایه در امور داخلی کشور؛ از بحث "مکتب ایرانی" تا سفر ناگهانی به ابوموسی؛ همه و همه ذیل این بحث قرار می‌گیرند. اکنون اگر به این مشکلات عملی،  مشکلات نظری‌ای را که ناشی از ورود ایدئولوژی‌های سیاسی به حوزه ملی‌گرایی به عنوان رقیب و خصم هستند بیفزاییم، به گستردگی چالش‌هایی که پیش روی ما قرار دارند پی خواهیم برد. <br />
با اینهمه در مقام یک مقایسه واقعی، هنوز این مشکلات و چالش‌ها با آنچه در برخی دوره‌‌های تاریخی، ایران با آن مواجه بوده‌است، خفیف به نظر می‌رسند. کافی است به خطرات واقعی‌ای که کشور در طی و پس از جنگ‌های جهانی اول و دوم با آن مواجه بود نگاهی بیندازیم تا متوجه شویم که مشکلات امروزی ما در مقابل خطراتی که اسلاف ما با آن دست و پنجه نرم کردند هنوز تقریباً کوچک به شمار می‌آیند. آنچه ایران را در آن دوران حفظ کرد، نه تکرار تعاریف دائرةالمعارفی بود، نه به رخ کشیدن نیروهای نظامی و نه تکرار نظریه‌های "ملی‌گرایانه"‌ای که از تجارب تلخ و شیرین سایر ملل به ارث رسیده بود. آنچه ایران را حفظ کرد و به اعتبار این موفقیت همچون ستون ملی‌گرایی ایرانی رخ نمود، اول شناسایی و بدیده گرفتن مسائل بود و سپس تلاش همه‌جانبه و مشترک برای حل و فصل آنها به شیوه‌ای سیاسی و عمل‌گرایانه و نه ایدئولوژیک. منظورم از ایدئولوژی، آن نوع اندیشه‌ای است که با حرکت از یک هسته علمی یا از یک واقعیت مورد وثوقِ عام، مدعی پاسخگویی به نیازهای دوران است بدون توجه به عوامل و عناصری که نقش میانجی را میان آن دیدگاه واثق و واقعیت روزمره ایفا می‌کنند. <br />
امروز نیز ما جز رفتن به راهی که اسلاف‌مان پیمودند، نداریم. راهی که از قضا با نوع نگاه و همدلی‌ای که در یادداشت مهرانگیز کار دیده می‌شود خواناست. نوع نگاهی که مسلماً باید با داده‌های تاریخی و مردم‌شناسی سیاسی خوزستان تکمیل و تدقیق شود. مردم‌شناسی‌ای که در آن تنش‌های ایلی و عشایری همواره بر آنچه تنش‌های قومی نامیده می‌شود دستِ بالا و تعیین کننده را داشته است. تاریخی که فهم و درک آن دقیقاً مستلزم توجه به تجارب ملی و شناساییِ بود و نمودِ مسائل در حوزه‌های مشخص است. بدون این شناسایی از نزدیک، حتی مقابله با تصادمات و گره خوردن‌های وقت و بی‌وقت این مسائل با مسائل منطقه‌ای نیز نه قابل درکند و نه به نحو اکید قابل حل. <br />
پیش‌شرط موفقیت در این راه نیز آن است که نه بیانِ مشکل را  همسطح و همسنگ با اعتراض علیه آن به شمار آوریم و نه توصیف مشکل را مترادف راه حل بدانیم. زیرا در این صورت ملی‌گرایی ایرانی را روحی به شمار آورده‌ایم که گویی می‌توان در دوره‌های سردرگمی به کالبد بی‌پناه‌مان بدمیم تا احساس سرزندگی و قدرتمندی کنیم. استفاده‌ای ابزاری که یکی از دلایل اصلی همین ضعف امروزی این اندیشه است. ملی‌گرایی ایرانی آن دانش و بینشی تاریخی است برخاسته از تجربه همزیستی مردم ایران؛ احیای آن ـ که به روشنی در زمره الزامات روز سیاسی کشور است ـ فقط با آگاهی از سویه‌های گوناگون و متکثر همین تجربه ممکن خواهد بود. </p>

<p><br />
---------------------</p>

<p>(۱) مهرانگیز کار، "<a href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/march/25/article/-b654b4d2d7.html">اهوازی و احوازی</a>"؛ علی کشگر، "<a href="http://iranglobal.info/node/5395">چو کفر از کعبه برخیزد کجا مانَد مسلمانی</a>".<br />
</p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=ملی‌گرایی ایرانی: روح جهان بی‌روح؟&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/iran-nationalism-and-democracy.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/iran-nationalism-and-democracy.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/iran-nationalism-and-democracy.html&t=ملی‌گرایی ایرانی: روح جهان بی‌روح؟" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/iran-nationalism-and-democracy.html&title=ملی‌گرایی ایرانی: روح جهان بی‌روح؟" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$ملی‌گرایی ایرانی: روح جهان بی‌روح؟&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/iran-nationalism-and-democracy.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/iran-nationalism-and-democracy.html&title=ملی‌گرایی ایرانی: روح جهان بی‌روح؟" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>سایت سوهان روح</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-soul-tormentor-site.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.735</id>

    <published>2012-05-07T15:15:43Z</published>
    <updated>2012-05-07T15:27:02Z</updated>

    <summary>در شرایطی که همه کشور علیه گرانی شورش کرده‌است و تورم کمرشکن نفس مردم را بریده، دریافت یا عدم دریافت یارانه‌ها نیز خود به معضلی تبدیل شده است. هیچکس به درستی نمی‌داند چند نفر از فهرست دریافت کنندگان یارانه‌ها حذف...</summary>
    
        <category term="مزدبگیران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="يادداشت‌هاي برگزيده" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="یارانه" label="یارانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سایترفاهی" label="سایت رفاهی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/the-soul-tormentor-site300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big></big>
        <![CDATA[<p>در شرایطی که همه کشور علیه گرانی شورش کرده‌است و تورم کمرشکن نفس مردم را بریده، دریافت یا عدم دریافت یارانه‌ها نیز خود به معضلی تبدیل شده است. هیچکس به درستی نمی‌داند چند نفر از فهرست دریافت کنندگان یارانه‌ها حذف شده‌اند و چند نفر مانده‌اند. دولت هم که مطابق معمول نه آماری می‌دهد و نه توضیحی. در این نوشته که بار اول در روزنامه <a href="http://sharghnewspaper.ir/News/91/02/16/30590.html">شرق </a>منتشر شده‌است، گوشه‌ای از مصیبت‌های مردم در ارتباط با سایت رفاهی بازگو شده‌است.</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
×××××××××××××××</p>

<p>مهلت به پایان رسید اما نه‌سوالات پاسخ داده شد و نه ابهامات برطرف شدند. نیمه‌شب پنجشنبه آخرین فرصت برای مراجعه به سایت رفاهی بود تا دریافت‌کنندگان پیامک انصراف از دریافت یارانه‌ها، انصراف یا عدم انصراف خود را اعلام کنند. پیش از این ۱۲ اردیبهشت‌ماه آخرین مهلت برای مراجعه به سایت رفاهی اعلام شده بود اما بروز مشکل جهت ورود به سایت برای بسیاری از مراجعه‌کنندگان، فرصتی دو روزه را رقم زد تا آخرین زمان برای ورود به سایت و اعلام انصراف یا عدم انصراف از دریافت یارانه‌ها ساعت ۲۴ پنجشنبه باشد، اما این فرصت دو روزه مشکلات را حل نکرد. بار دیگر برخی از مراجعه‌کنندگان با ورود به سایت رفاهی، شاهد اختلال در سایت بودند و در کنار آن برخی نیز اعلام می‌کردند که عدم انصراف را در سایت انتخاب کرده‌اند اما در نهایت از آنها به دلیل انصراف از دریافت یارانه‌ها تشکر شده‌است. در روزهای گذشته پرسش‌های بی‌پاسخی که درخصوص هدفمندی یارانه‌ها در ذهن مردم نقش بسته بود، تعداد مراجعان به ستاد هدفمندی یارانه‌ها را افزایش داد اما این در حالی است که این مراجعه نیز مشکلات مردم را حل نکرده و بسیاری همچنان با موضوعی که باعث شد به ستاد هدفمندی یارانه‌ها مراجعه کنند، دست به گریبان هستند. دبیرستان قدیمی و نامدار پایتخت یکی از این ستادهاست که این روزها مراجعان بسیاری را به خود دیده است. </p>

<p><big>سوالات تکراری است </big><br />
در چند هفته گذشته مردم برای ورود به سایت رفاهی و اعلام عدم انصراف با ابهامات بسیاری روبه‌رو بودند که سعی می‌کردند با پرسش از یکدیگر، به این ابهامات پاسخ دهند. ابتدا مشکل نبود گزینه عدم انصراف در سایت رفاهی بود که باعث شد بسیاری از مراجعان به اشتباه روند ثبت عدم انصراف خود را طی کرده و در نهایت انصراف خود را ثبت کنند. پسر جوانی که به دبیرستان البرز مراجعه کرده است تا این مشکل خود را حل کند به «شرق» می‌گوید: زمانی که وارد سایت شدم تا عدم انصراف را اعلام کنم، انصراف از دریافت کل یارانه‌ها ثبت شد. مراجعه کردم و گفتند که برای اصلاح و اعلام دریافت یارانه به بانکی بروید که شماره حساب آن را برای واریز یارانه‌ها تعیین کرده‌اید. وی ادامه می‌دهد: به بانک مراجعه کردم و آن‌ها هم دوباره حساب را برقرار کردند و به من نیز گفتند که مشکل حل شده اما همچنان وارد سایت که می‌شوم، با وارد کردن اطلاعاتم می‌بینم که از دریافت یارانه‌ها انصراف داده‌ام و مشکل هنوز حل نشده است. در کنار وی بسیاری اعلام می‌کنند که در روزهای گذشته بارها به سایت مراجعه کرده‌اند و نتوانسته‌اند وارد سایت شده و عدم انصراف خود را اعلام کنند. <br />
این در حالی است که برخی اظهار می‌کردند برای ورود به سایت با مشکلی مواجه نبوده‌اند اما در مراحل اعلام عدم انصراف خود، از دریافت یارانه‌ها انصراف داده شده‌اند. خانم میانسالی که خود را خانه‌دار معرفی می‌کند با اشاره به اینکه با پسرم که مجرد است زندگی می‌کنم و با وجود اینکه هزینه‌های زندگی‌مان را پسرم به تنهایی تامین می‌کند، یادآور می‌شود که با وجود اینکه درآمد بالایی نداریم اما پیامک انصراف را دریافت کرده‌ایم. وارد سایت شدیم که عدم انصراف را اعلام کنیم؛ مراحل را به درستی طی کردیم اما کدی که برایمان ارسال شد تا با وارد کردن در سایت عدم انصراف را قطعی کنیم، اشتباه بود. چند بار مراحل را طی کردیم اما هر بار کد را که وارد می‌کردیم، اعلام می‌شد که اشتباه است و در نهایت موفق نشدیم عدم انصراف خود را اعلام کنیم. فرد دیگری در ادامه می‌گوید: من نیز مشکل مشابهی دارم، با این تفاوت که کد را وارد کردم، سایت قطع شد. چند بار مرحله را تا پایان رفتم و کد جدید گرفتم و هر بار کد را وارد کردم و خواستم تایید کنم سایت قطع شد، الان نمی‌دانم که بالاخره عدم انصرافم را اعلام کرده‌ام یا خیر. سیم‌کارت‌های همراه سوخته، قطع شده یا گمشده دیگر مواردی هستند که مردم را سرگردان کرده‌اند. یکی از مراجعان به ستاد هدفمندی یارانه‌ها در این خصوص می‌گوید: سیم‌کارتم اعتباری بود و چندی است که آن را گم کرده‌ام و از سیم‌کارت دیگری استفاده می‌کنم. نمی‌دانم پیامک را دریافت کرده‌ام یا خیر. اما راهنمایی‌ام کردند که به بانک مراجعه کنم تا متوجه شوم مابه‌التفاوت به حسابم واریز شده است یا خیر، زیرا کسانی که مابه‌التفاوت را دریافت نکرده‌اند، جزو کسانی هستند که پیامک برایشان ارسال شده است. وی ادامه می‌دهد: مابه‌التفاوت برایم واریز نشده بود و به این ترتیب برای اعلام عدم انصراف به سایت رفاهی مراجعه کردم. در نهایت اعلام شد که برای دریافت کد تایید انصراف یا عدم انصراف شماره همراه خود را انتخاب کنم. این در حالی است که شماره ثبت‌شده گم شده است و دیگر به آن دسترسی ندارم. بار دیگر راهنمایی‌ام کردند که برای ثبت شماره همراه از طریق شعب بانکی که یارانه دریافت می‌کنم، اقدام کنم. وی تصریح می‌کند که به بانک مراجعه کردم و کارمند بانک در مقابل درخواستم برای ثبت شماره و حل مشکلم گفت اسم شما برای دریافت مابه‌التفاوت در لیست است ولی هنوز به ما دستور پرداخت داده نشده است. به همین دلیل نمی‌دانم باید چه کنم. مراجعه‌کننده دیگری نیز در این خصوص می‌گوید: من نه پیامک دریافت کرده‌ام و نه ۲۸هزارتومان به حسابم واریز شده است الان هم به اینجا مراجعه کرده‌ام تا ببینم باید چه کنم اما متوجه شدم که مراجعه‌ام بی‌نتیجه است چراکه مردم می‌گویند سایت قطع است و نمی‌توانند وارد سایت شده و عدم انصراف خود را اعلام کنند. <br />
قطعی سایت گله بزرگی بود که بسیاری آن را طنز کرده و از آن یاد می‌کنند. یکی از این مراجعان با خنده به دیگران که هر یک مشکل خود را مطرح کرده و از یکدیگر راهنمایی می‌خواهند، می‌گوید: به نظرم وقت اضافه داشتیم و آمدیم دور هم خوش باشیم. دو روز است که به سایت مراجعه می‌کنم اما قطع است حال اگر به سوالات‌مان پاسخ هم داده شود، چه فایده‌ای دارد نمی‌توانیم وارد سایت شویم. این شوخی، پاسخی را از سوی یکی دیگر از مراجعان در پی داشت. وی که گویی چند باری به سایت مراجعه کرده و قطع بود، می‌گوید: وقتی سایت را می‌بندند یا نمی‌توانند سایت را مدیریت کنند تا مردم برای مراجعه به آن مشکلی نداشته باشند، چرا اعلام می‌کنند که باید به سایت مراجعه کنید و عدم انصراف خود را اطلاع دهید در غیراین صورت از دریافت یارانه انصراف داده‌اید. وی خاطرنشان می‌کند: این موضوع باعث می‌شود فکر کنیم به‌قصد سایت مختل شده است تا کسی نتواند عدم انصراف خود را ثبت کند. این پایان بحث مختل بودن سایت رفاهی نبود. <br />
فرد دیگری با اشاره به اینکه اگر قرار بود مشکلی از مشکلات مردم حل شود، اعلام می‌شد تنها کسانی که می‌خواهند انصراف دهند به سایت مراجعه کرده و انصراف را اعلام کنند نه اینکه همه کسانی که پیامک را دریافت کرده‌اند مراجعه کنند و عدم انصراف یا انصراف را اطلاع دهند چراکه بسیارند کسانی که یا سیم‌کارتشان سوخته، گم شده یا قطع است یا حتی بازنشستگانی هستند که پیامک‌های خود را کنترل نمی‌کنند و در نهایت می‌بینند که پیامک را دریافت کرده‌اند یا بعد از قطع شدن یارانه متوجه می‌شوند که پیامک متمکن بودن را دریافت کرده‌اند. این کار دولت مردم را سرگردان کرده است. این موضوع با تماس یکی از بازنشستگان محترم با روزنامه شرق عینیت یافت. روز گذشته یکی از بازنشستگان با شرق تماس گرفته و اظهار داشت که تنها زندگی می‌کنم و از پیامک و این‌ها سر درنمی‌آورم. امروز (جمعه) تلفن همراه خود را به فرزندانم نشان داده و تازه متوجه شده‌ام که پیامک دریافت کرده‌ام. اکنون مهلت ورود به سایت نیز تمام شده است چه باید کنم؟ به هر روی درست است که مهلت ورود به سایت رفاهی برای اعلام عدم انصراف تمام شده اما ابهامات و سوالات به قوت خود باقی است و این در شرایطی است که در روزهای پایانی برای اعلام انصراف یا عدم انصراف از دریافت یارانه‌ها، سایت رفاهی قطع بود و مراجعه‌کنندگان را پشت پیامی قرار می‌داد که نوشته بود، The request has been accepted for processing و شاید بسیاری نمی‌دانستند که این جمله یعنی چی. </p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=سایت سوهان روح&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-soul-tormentor-site.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/the-soul-tormentor-site.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-soul-tormentor-site.html&t=سایت سوهان روح" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-soul-tormentor-site.html&title=سایت سوهان روح" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$سایت سوهان روح&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-soul-tormentor-site.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/the-soul-tormentor-site.html&title=سایت سوهان روح" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>نارضایتی فراگیر و الزامات کنشگری در بستر جنبش سبز</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/green-movement-needs-for-action.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.734</id>

    <published>2012-05-06T12:07:00Z</published>
    <updated>2012-05-06T14:47:07Z</updated>

    <summary>در سومین سال ریاست محمود احمدی‏نژاد بر دولت نهم و دومین سال حصر مهندس موسوی، همچنان روندهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود نگران کننده هستند. کرامت شهروندان لگدمال شده و هر روز بر شعاع دایره تهمت، افترا و هتاکی افزوده...</summary>
    
        <category term="سياست جنبش سبز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مقالات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="کنشاعتراضی" label="کنش اعتراضی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="جنبشسبز" label="جنبش سبز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/green-movement-needs-for-action300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big>اردشیر نراقی</big>
        <![CDATA[<p>در سومین سال ریاست محمود احمدی‏نژاد بر دولت نهم و دومین سال حصر مهندس موسوی، همچنان روندهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود نگران کننده هستند. کرامت شهروندان لگدمال شده و هر روز بر شعاع دایره تهمت، افترا و هتاکی افزوده می‏شود. گردش آزاد اطلاعات در فرآیند خطی عرض و سمع و بلع به طنز تلخی بدل گردیده و حق ملت در اطلاع از امور کشور به کلی نادیده گرفته شده است. اقتدار، عزت و هویت ایرانی دستمایه ماجراجویی بین المللی حاکمان گشته است. فشار تورم قامت مردم را بیش از پیش خم کرده و سیاست‏های نادرست اقتصادی و تخلف‏های مالی دولت (در خلأ نظارت مجلس) عزت ملت را نشانه رفته است. در چنین شرایطی که فشارهای ساختاری به گونه‏ای‏ست که هر تحلیلگری را بی نیاز از  پیمایش به منظور سنجش سطح نارضایتی عمومی می‏کند، چگونه می‏توان خلاء کنش‏های اعتراضی را از سوی جنبش سبز توجیه کرد؟</p>]]>
        <![CDATA[<p>خانه سینما در قهقهه فرهنگ دولتی کابوس قلاده‏های طلا می‏بیند. هنوز سهم گروه‏های مرجع در فرآیند تصمیم گیری نادیده گرفته شده و همچنان اهداف کشور در غیاب نخبگان تعیین می‏شوند. امروز در سومین سال ریاست محمود احمدی‏نژاد بر دولت برآمده از انتخابات ۸۸ و دومین سال حصر رهبران جنبش سبز، نارضایتی در اوج است و اوضاع حاکم یادآور آن دغدغه‏هایی هستند که مهندس موسوی به عنوان دلایل ورود خود به حوزه انتخابات ریاست جمهوری مطرح کرد. با این همه شاهد خلاء در کنش‌های اعتراضی هستیم. پرسش موجه این است که موانع بر سر کنش‏های اعتراضی چیست و چگونه می‏توان در چارچوب جنبش سبز بستری مهیا کرد که در آن، کنش‏های اعتراضی بیش از پیش ممکن شوند؟ متن پیشارو می‏کوشد تا ایده‏هایی را به منظور بهبود کنشگری و بیشینه سازی امکان اعتراض در بستر جنبش سبز به بحث بگذارد.</p>

<p><br />
<big>اعتراض</big><br />
اعتراض را عملی گروهی‏ و ناظر بر هدف تعریف می‌کنم که سعی بر اصلاح و یا حذف عوامل پدید آورنده نارضایتی دارد. در این تعریف، اعتراض بنا بر نحوه مواجهه خود با عوامل نارضایتی به دو قسم قابل تفکیک‏است. قسم اول اعتراض‏های مدنی که بر "اصلاح" رویه‏هایی که موجبات نارضایتی را فرهم می‏آورند، اصرار می‏ورزند؛ و قسم دوم ناظر هستند بر شورش‏های خشن و طغیان‏های وسیع که بر "حذف" عوامل پدیدآورنده نارضایتی و "جایگزینی" آن‏ها تأکید دارند. گرچه شورش نیز شکلی از بروز اعتراض به شما می‏رود، لیکن به دلیل عدم گرایش به شورش در بدنه جنبش سبز، بحثم را در ادامه بر همان قسم اول که اعتراض مدنی‏ست، متمرکز خواهم کرد.<br />
اگر چه اعتراض مدنی مستلزم سطحی از نارضایتی با درجه‏ای قابل اعتنا از فراگیری‏ست، اما این فرآیند ابداً فرآیندی خود به خودی نیست. در کنار سطح قابل اعتنا از نارضایتی، طیفی از عوامل می‏توانند اعتراض را تحقق بخشند که در این بین دو عامل از سایرین مهم‏تر به نظر می‏آیند. یکی  شکستن انزوا و تکوین هویت جمعی و دومی احساس مسئولیت در قبال تعقیب عملی "مصالح عمومی". منظور از شکستن انزوا و تکوین هویت جمعی آن است که فرد به واسطه حضور دیگران به کنش متقابل اجتماعی پرداخته و هویت خود را در پیوند با ارزش‏ها و قضاوت‏های دیگران بازتعریف می‏کند. این هویت جمعی به فرد تشخص یک کنشگر بالقوه بخشیده و عمل جمعی را به واسطه مشترکات هویتی تسهیل می‏کند.</p>

<p><br />
<big>ایده‏هایی در راستای بیشینه‏سازی امکان کنش اعتراضی جمعی</big><br />
۱- با بازگشت ثبات نسبی اما شکننده به حاکمیت و موفقیت نیروهای اطلاعاتی- امنیتی در سرکوب اعتراضات خیابانی جنبش سبز، "خیابان" تقریباً هرگز نتوانست نقطه انضمام و محمل کنش‏های اعتراضی باشد. حصر رهبران جنبش سبز نیز مزید بر علت شد تا عملاً امکان هر گونه غلبه بر تسلط نیروهای سرکوب، به واسطه فراخوان راهپیمایی گسترده، از بین برود. به این وصف اعتراضات خیابان با کاهش بیش از پیش امنیت کنشگری، به گزینه‏ای با اقبال کمتر نزد بدنه جنبش بدل شده است. آن‏چنان‏که انحصار کنش‏های اعتراضی به حضور خیابانی نتیجه‏ای جز انزوای بدنه جنبش سبز نخواهد داشت. لذا ضروری‏ست منادیان جنبش سبز تکثر شیوه‏های اعتراض مدنی را به رسمیت شناخته، و با سنجش امکان سایر شیوه‏های کنش اعتراضی، گامی در جهت شکست انزوای بدنه جنبش و احیای هویت سبز آن‏ها بردارند.<br />
۲- تفوق تفسیر فردگرایانه در تحلیل از جنبش سبز، القای منافع فردی به عنوان موتور محرک کنش‏های جمعی، و جعل عقل فایده‏گرا به عنوان هدایت کننده کنش‏های اعتراضی، زمینه مساعدی برای تشدید معضل "مفت سواری" پدید آورده است. چنان‏که عده‏ای به واسطه منافع فردی انگیزه لازم برای ایفای نقش فعال در جنبش را دارند، لیکن نوعی از عقلانیت فایده‏گرا، آن‏ها را از مشارکت فعال و هزینه‏های احتمالی آن بازمی‏دارد. به این وصف، آن‏ها از کنشگران بالقوه جنبش بدل به تماشاگران همدلی شده‏اند که تنها در دستاوردهای احتمالی جنبش سبز با کنشگران فعال آن سهیم هستند. از این جهت بازبینی وجوه جمع گرایانه جنبش با تمرکز بر عنصرتشکیلات و شبکه‏های مؤثر اجتماعی، اگرچه این معضل را برطرف نمی‏کند، اما می‏تواند از زمینه رشد آن کاسته و توأمان بر افزایش انگیزه‏های مشارکت و شکست انزوا از یک سو و تقویت احساس مسئولیت در بدنه جنبش از سوی دیگر، مؤثر باشد.<br />
۳- بی شک جنبش سبز بخش عمده‏ای از قوام خود را مدیون کارکردهای مؤثر شبکه‏های اجتماعی‏ست. شبکه‏های اجتماعی در تجربه مألوف جنبش، حلقه‏ای از ارتباطات روزمره بودند. حاکمیت با بازیابی استیلای خود توانست سایه نوعی از ترس درونی شده را بر حلقه‏های ارتباطی غیر خانوادگی منعکس کند. لذا از شبکه‏های اجتماعی تنها پاره‏ای ارتباطات کمتر مؤثر خانوادگی ماند که جملگی مبتنی بر همبستگی‏های پیشینی و دل بستگی های صدمه ناپذیر از فشار امنیتی پیرامونی بود. همبستگی‏های پیشینی ابداً قابلیت نمایندگی مطالباتی که یک جنبش اجتماعی در پی تحقق آن‏هاست را ندارد و از همین سو تصور جنبشی مبتنی بر شبکه‏هایی مشتمل بر روابط خانوادگی چیزی جز تصویری کاریکاتورال نمی‏تواند باشد. لذا جنبش سبز ناگزیر از تشکیل سازمان‏ها، گروه‏ها و تشکیلاتی‏ست که از پیوستگی‏های داوطلبانه افراد تشکیل شده باشند. چنین تشکیلاتی چون بر اساس مشترکات متعدد اعضای پیوسته پدید آمده‏اند، توانمندی نمایندگی مطالبات اعضای خود را در یک سطح، و از سوی دیگر امکان تفاهم با سایر گروه‏ها در پهنه‏ای وسیع‏تر را دارند. ضمن آنکه حلقه روابط افرادی با مشترکات عدیده، انزوا را در هم شکسته، قلمرو شخصی را به حوزه‏ای اجتماعی بدل کرده، و ظرفیت قابل توجهی برای کنش‏های حمعی اعتراض فراهم می‏آورد.</p>

<p><br />
<big>ایده‏هایی در راستای بهبود کنش اعتراضی جمعی</big><br />
۱- جنبش سبز در حیات سه ساله خود غالباً کنش‏های واکنشی را تجربه کرده‏است. با توجه به این‏که این شیوه از کنشگری نتوانسته است دستاوردهای جدی برای جنبش به ارمغان آورد، لذا جنبش سبز ناگزیر از بازنگری در سبد کنشگری خود می‏باشد. نظر به تجربه کنشگری در بستر جنبش سبز، کنشگری اعتراضی تا حدی ناکافی به نظر می‏رسد. از این رو لزوم تمسک به کنش‏های کنترلی جدی‏ست. بدین منظور می‏بایست به ایده‏هایی که خلاقانه  مهار قدرت (چه در عرصه سیاست رسمی، و چه در عرصه اجتماعی) را تعقیب می‏کنند، وسعت عمل بیشتری از سوی شورای هماهنگی راه سبز امید، ناظران و بدنه جنبش سبز داده شود.<br />
۲- تنش، گسست و انشقاق محصول دائم روابط قدرت در ایران بوده و هست و جنبش سبز، جز در مواردی معدود، علت اصلی هیچ شکاف و ریزشی نبوده است. در این میان شکل طرح مطالبات می تواند مؤثر باشد. این‏که تیغ مطالبات جنبش، هستی و منافع حاکمان را نشانه گیرد، نمی تواند مثمر ثمر باشد. در این بین، روش هنرمندانه از طرح مطالبات، که ارزش‏های جنبش سبز را در تناسب با منافعی که حاکمان شیوه استبداد را ابزار تأمینش قرار داده‏اند تبیین می‏کند، شاید بتواند موجبات شکاف و ریزش جدی‏تر و متعاقباً بستر مناسبی را برای کنشگری فراهم آورد.<br />
</p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=نارضایتی فراگیر و الزامات کنشگری در بستر جنبش سبز&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/green-movement-needs-for-action.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/green-movement-needs-for-action.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/green-movement-needs-for-action.html&t=نارضایتی فراگیر و الزامات کنشگری در بستر جنبش سبز" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/green-movement-needs-for-action.html&title=نارضایتی فراگیر و الزامات کنشگری در بستر جنبش سبز" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$نارضایتی فراگیر و الزامات کنشگری در بستر جنبش سبز&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/green-movement-needs-for-action.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/green-movement-needs-for-action.html&title=نارضایتی فراگیر و الزامات کنشگری در بستر جنبش سبز" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>11 اردیبهشت 1358؛ روزی که همه طرفدار کارگران بودند</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/1st-may-1358-iran.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.731</id>

    <published>2012-05-03T15:01:25Z</published>
    <updated>2012-05-03T19:16:42Z</updated>

    <summary> با تأسیس نظام جدید گویی قرار بر این شده بود که همه چیز از نو نوشته شود. 8 مارس که گذشت، نوبت به 11 اردیبهشت یا همان اول ماه مه، روز جهانی کارگر رسید. تمامی سازمان‌های سیاسی &quot;چپ&quot; که...</summary>
    
        <category term="اندیشه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="ایران معاصر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مزدبگیران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="کارگران" label="کارگران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اردیبهشت58" label="اردیبهشت 58" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="روزکارگر" label="روز کارگر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/1st-may-1358-iran300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big>فرامرز اصفیا</big>
        <![CDATA[<p><br />
با تأسیس نظام جدید گویی قرار بر این شده بود که همه چیز از نو نوشته شود. ۸ مارس که گذشت، نوبت به ۱۱ اردیبهشت یا همان اول ماه مه، روز جهانی کارگر رسید. تمامی سازمان‌های سیاسی "چپ" که مشارکت‌شان در پیروزی انقلاب اکنون دیگر چندان به‌دیده گرفته نمی‌شد، ۱۱ اردیبهشت را فرصت مناسبی برای یادآوری آن مشارکت و تکیه‌گاهی برای حضور پررنگ‌تر در فضای سیاسی به شمار ‌آوردند. آنچه به نظر می‌آید در این گیر و دار به فراموشی سپرده شده بود، توانایی حکومت‌ جدیدالتأسیس بود در اتخاذ گفتاری که تعلق خاطرش را نه فقط به کارگران که به کل مستضعفان بیان می‌کرد.</p>]]>
        <![CDATA[<p><big>کار و بیکاری </big><br />
باز ایستادن چرخ تولید از زمان اوج‌گیری حرکت انقلابی، فرار صاحبان صنایعی که کارگاه‌ها و کارخانه‌های‌شان را رها کرده بودند، تعطیلی مراکز تولیدی به علت اختلالات متعدد، پیش از ۱۱ اردیبهشت نیز باعث شده بود که سازمان‌های چپ در مقام مدافعان طبقه کارگز قد عَلم کنند. در واقع، کمتر از سه هفته پس از پیروزی انقلاب یعنی روز ۱۲ اسفند ۵۷ اولین تجمع  کارگری در مقابل وزارت کار صورت گرفت. به نظر می‌رسد که توضیحات و وعده‌های داریوش فروهر وزیر کار دولت موقت در این روز کارگران بیکار شده را قانع نکرد؛ زیرا در روزها و هفته‌های بعد، هم بر دفعات  تجمع‌ها افزوده شد و هم بر تعداد تجمع‌کنندگان. کار به اعتصاب غذا کشید و پیوستن دانشجویان طرفدار سازمان‌های چپ به اعتصاب کنندگان. دولت موقت تمامی تلاش خود را کرد تا به توافقی با کارگران برسد: بین ۹۰۰ تا ۱۲۰۰ تومان ماهانه برای هر کارگرِ بیکار شده و هزار تومان پیش پرداخت. این توافق که در دوم فروردین حاصل شد از اعتراض‌ها و تحصن‌ها نکاست، اما دولت نیز از تلاش نایستاد. وضع زمانی به نظر بحرانی شد که خبر رسید در تمامی شهرستان‌ها کارگران بیکار شده به تظاهرات و اعتراضات مشابهی دست زده‌اند. در واقع خبر توافق تهران، سایرین را نیز به تکاپو برای گرفتن حقوق خود انداخت. <br />
۷ فروردین در تبریز کارگران جلوی ساختمان باشگاه کارگران تحصن کردند. در ساری و بهشهر و شهرکرد  نیز وضع به همین منوال بود. مهمترین خواسته، بازگشت فوری بر سر کار بود و خواسته مشترک، ایجاد یک صندوق برای حق بیکاری و محلی که در اختیار نمایندگان کارگران باشد. در شهر کارگری اصفهان، اعتراضات همزمان با تهران آغاز شده بود و خیلی سریع نیز متشکل شد اما برخلاف تهران که به علت مداخله سریع وزارت کار، درگیری چندانی میان نیروهای انتظامی به وقوع نپیوست، در اصفهان درگیری‌ها زیاد بود. بالاخره در ۵ فروردین تظاهراتی با شرکت حدود ده هزار کارگر بیکار به راه افتاد که آن نیز به رویارویی با "طرفداران دولت" که به سلاح سرد نیز مسلح بودند انجامید. کمتر از دو هفته بعد، هم بر تعداد تظاهرکنندگان افزوده شد و هم رویارویی سنگین‌تر شد و  نشریه کار خبر از کشته شدن کارگری به نام ناصر توفیقیان، مجروح شدن تعدادی کارگر و دستگیری بیش از ۳۰۰ نفر داد. وقتی به این اتفاقات اخباری را که در همین زمینه‌ها از سایر شهرستان‌ها مانند گچساران، خرم‌آباد، قزوین و نهایتاً آبادان می‌رسید اضافه کنیم، متوجه نگرانی مسئولان حکومتِ تازه تأسیس از اتفاقاتی که ممکن بود در روز ۱۱ اردیبهشت بیفتد خواهیم شد. </p>

<p><br />
<big>دولت موقت و سازماندهی روز کارگر</big><br />
واقعیت آن بود که دولت موقت وارث وضعیتی در حوزه کارگری بود که خود در پدید آمدنش کمترین نقشی نداشت. بیکاری‌ها و تعطیلی‌ها ناشی از روند انقلابی‌ای بود که حدود شش ماه کل کشور را فلج کرد. به عنوان مشتی نمونه خروار می‌توان از بیکار شدن حدود ۱۵ هزار کارگر فصلی در صنایع نفت به علت خروج کمپانی‌های خارجیِ طرفِ قرارداد وزارت نفت صحبت کرد. در مجموع می‌توان گفت که برنامه‌های دولت موقت برای آرام کردن اوضاع و خریدن فرصت تا راه‌اندازی چرخ تولید، هم معقول بود و هم منصفانه. هر چه بود، کسانی که اینک سکان اداره کشور را در دست داشتند افرادی بودند که سال‌ها در صف مخالفان دولت سلطنتی از لزوم رسیدگی به وضعیت اقشار فرودست صحبت کرده بودند و اختلاف طبقاتی در آن حکومت را افشاء. اینک طبیعی بود که تلاش کنند تا راهی برای رفع و دفع این بحران از طریق مذاکره و گفت‌و‌گو بیابند. در عین حال این نیز روشن بود که تلاش‌های دولت موقت در مقابل گستردگی مشکلات و همچنین اراده سازمان‌های چپ برای بسیج نارضایتی‌های کارگری چندان پاسخگو نبود. <br />
در عمل، آنچه از شعله‌ور شدن اوضاع جلوگیری می‌کرد یکی خط و مشی برخی از مهمترین سازمان‌های چپ بود در "وفادار ماندن" به انقلاب، انقلابی که برای آنها مهمترین وجهش نه وجه طبقاتیِ بلکه "ضد امپریالیست" بودنش به شمار می‌رفت. و دوم وارد شدن نیروهای بازدارنده‌ای به صحنه که در کنار یا دقیق‌تر بگوییم به جایِ نیروی انتظامی به طرز خشونت‌باری با تظاهرات برخورد می‌کردند. نیروهایی که یکی از اولین عرض‌اندام‌های آنها در تظاهرات زنان در روز ۸ مارس دیده شده بود. البته به این دو عامل باید واقعیت دیگری را نیز اضافه کرد و آن اینکه آن دست از سازمان‌های چپ نیز که بر این تصور بودند که باید با "انقلابی به سرکردگی طبقه کارگر"، فاز دوم انقلاب را کلید زد اولاً در رقابتی سخت با یکدیگر بر سر جلب نظر کارگران ناراضی قرار داشتند و ثانیاً گفتارشان انتزاعی‌تر از آن بود که بتواند خواسته‌های بلافصل این طبقه را بازتاب دهد. <br />
با اینهمه به نظر می‌رسد که مجموعه افرادی که بیرون از دولت موقت در تدارک تثبیت نظام سیاسی نوپا بودند منتظر عمل این دولت برای جلوگیری از گسترده شدن نارضایتی‌های اقشار فرودست نشدند و خود مصمم به مداخله در جریانی گشتند که با توجه به اوضاع نابسامان اقتصادی می‌توانست سریعاً فراگیر شود. این افراد که در کمتر از یک هفته پس از پیروزی انقلاب، خود را در چارچوب حزب جمهوری اسلامی سازماندهی کرده بودند، در کنار بسیج نیروهای سرکوب برای حمله به تظاهرات اعتراضی، اعم از تظاهرات زنان، دانشجویی و میتینگ‌های سایر سازمان‌های سیاسی، مصمم شدند که انحصار برگزاری روز کارگر را از کف سازمان‌های چپ خارج کرده و خود مستقلاً به مخاطب قرار دادن کارگران و سازمان دادن راهپیمایی‌ای از آن خود اقدام کنند.  </p>

<p><br />
<big>یک طبقه، دو راهپیمایی، دو هدف</big><br />
"شورای هماهنگی روز اول ماه مه" که متشکل بود از نمایندگان گروه‌های متعدد کارگری و سوسیالیستی متولی سازماندهی راهپیمایی روز ۱۱ اردیبهشت شد. بدون تردید، موفقیت این شورا امری بی‌سابقه در تاریخ جنبش کارگری ایران باقی خواهد ماند. بیش از نیم میلیون نفر به فراخوان شورا در تهران پاسخ مثبت دادند و تعداد بسیار زیادی نیز در شهرستان‌ها به خیابان آمدند. نگاهی به  روزنامه‌های کشور در روز ۱۲ اردیبهشت از تلاش گروه‌های لباس شخصی برای بر هم زدن تظاهرات حکایت دارد.<img alt="1st-may-1358-iranavval.jpg" src="http://www.jomhourikhahi.com/1st-may-1358-iranavval.jpg" width="198" height="198" class="mt-image-right" style="float: right; margin: 0 0 20px 20px;" /> روزنامه کیهان می‌نویسد: "در خیابان بهارستان و سه راه ژاله، یک گروه صد نفری در حالیکه شعارهایی علیه کمونیست‌ها می‌دادند ، مانع راهپیمایی کارگران شدند. بعد از دقایقی چند که صف طویل کارگران از راهپیمایی بازماند‌، گروهی از این عده تصمیم گرفتند از سمت راست کارگران میانبر بزنند و پشت سر کارگران شعار بدهند. اینها در حالیکه شعار "الله اکبر" می‌دادند، جلوی کلانتری ۹ نیز توفق کردند و عده‌ای از آنها روی زمین نشستند و مانع راهپیمایی کارگران شدند. بعد در حالیکه شعار "حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح‌الله" می‌دادند ، سعی کردند وارد صفوف کارگران شوند. اما کارگران در حالیکه دست‌های‌شان را زنجیر کرده بودند‌، مانع از ورود این عده به صفوف خود شدند".  در عمل، هر چند بسیاری از کارگران در این روز با زن و فرزند در تظاهرات شرکت کرده بودند، اما هم تعداد بسیار زیاد تظاهر کنندگان، هم تعبیه دیدنِ  گارد انتظامی و گارد حفاظتی که نشان از سازماندهی منظم تظاهرات داشت مهمترین مانع در موفقیت حمله‌کنندگان به تظاهرات شد. حمله کنندگانی که البته از پا نایستادند و چند بار دیگر، هم در نزدیکی چهار راه استانبول و هم هنگامی که راهپیمایان خانه کارگر وارد خیابان فردوسی شدند و به طرف میدان سپه حرکت کردند، بار دیگر خود را به صف تظاهر کنندگان رساندند و با شعار "مرگ بر کمونیست" تلاش کردند تظاهرات را به هم بریزند. هر چه بود این تظاهرات به سرانجام خود رسید و با قرائت قطعنامه‌ای که در آن هم از امام خمینی ستایش شده بود و هم خواسته‌هایی که اغلب ارتباطی با نیازهای فوری و بلافصل کارگری نداشت خاتمه یافت. ملی کردن صنایع و امور بانکداری، تغییر قانون کار و اخراج کارشناسان خارجی از جمله این خواست‌ها بود.<br />
اما تقابل اصلی، در جایی دیگر و به صورتی دیگر انجام گرفت. حزب جدیدالتأسیس جمهوری اسلامی مصمم شد که فراخوان به راهپیمایی  بدهد. به دعوت این حزب، مراسم بزرگی در میدان امام حسین برگزار شد. صدها هزار نفر زن و مرد از ۵ مسیر اعلام شده، به تدریج در میدان امام حسین و خیابان‌های اطراف اجتماع کردند. کارگران کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی‌ای که اینک دولت سرپرستی آنها را داشت برای شرکت در تظاهرات بسیج شده بودند. به گزارش روزنامه‌ها هشت هزار کارگر کارخانه های قرقره زیبا، بنز خاور، سازمان گوشت، پارس متال، گروه صنعتی ملی، ارج و کارخانه های دیگر، اولین گروهی بودند که از محل تجمع اولیه، یعنی میدان انقلاب به سمت میدان امام حسین به راه افتادند.  در پی این گروه، به گفته روزنامه کیهان "صف راهپیمایان بیش از سه کیلومتر امتداد داشت و در پیشاپیش، اعضای حزب جمهوری اسلامی ایران و روحانیون در حرکت بودند . در این راهپیمایی عکس‌هایی از امام خمینی، آیت‌الله طالقانی و مهندس مهدی بازرگان و شهدای انقلاب دیده می شد و صدها پلاکارد و شعار پارچه‌ای در حمایت از حقوق کارگران در اهتزاز بود". سخرانی‌ها  در میدان امام حسین انجام شد. ابتدا نمایندگان انجمن اسلامی مهندسین، کارگران صدا و سیما و کفش ملی، انجمن اسلامی معلمان و جمعی از شوراهای اسلامی کارگران کارخانجات پیام‌هایی قرائت کردند. سپس نوبت به بنی‌صدر و آیت‌الله بهشتی رسید. هاشمی رفسنجانی را به سخت‌ترین شهر یعنی آبادان فرستاده بودند.<br />
آیت‌الله خمینی پیام طولانی‌ای فرستادند که با عنوان "هر روز، روز کارگر است" در مطبوعات منتشر شد. پیامی با محتوایی برگرفته از فلسفه کلام: "عالم موجود شده است از فعالیت خدا، اجزاى عالم موجود شده است از فعالیت‌هایى که بعضِ موجودات دارند. هیچ موجودى را شما نمى‏توانید سراغ کنید الاّ اینکه کارگر و کار در او موجود است و خودش کار است. کارگرها هم کارند، از کار پیدا شده‏اند.<img alt="1st-may-1358-irandovvom.jpg" src="http://www.jomhourikhahi.com/1st-may-1358-irandovvom.jpg" width="192" height="240" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" /> ذرات موجودات در عالم ـ در عالم طبیعت ـ فعال هستند براى ایجاد همۀ موجوداتى که در این عالم است؛ حتى جمادات، حتى اشجار، همه زنده‏اند، همه کارگرند کار احاطه دارد بر همۀ عوالم. از اول با کار عالم موجود شده است و کارگر مبدأ همۀ موجودات است. حق تعالى مبدأ کارگرى است و کارگر است، فعال است. موجودات عالم غیب [که] با فعالیت غیبى تحقق پیدا کرده‏اند، کارگرند". <br />
با اینهمه روشن بود که پذیرش اختصاص یک روز به کارگران، آنهم روزی که مبداء و منشاء آن نه در تاریخ اسلام که در تاریخ مبارزات کارگری جهان قرار دارد، بیشتر از روی اجبار و نه از طیب خاطر بوده است: "اختصاص یک روز به کارگران شاید به لحاظ تشریفات و تعظیم باشد والاّ هر روز روز کارگرى است و کارگران است بلکه عالم از کار و کارگر تشکیل شده است. اینکه ما یک روز اختصاص بدهیم به کارگر، مثل این است که یک روز را اختصاص بدهیم به نور، یک روز را اختصاص بدهیم به خورشید. هر روز نور هست و روز نور است، هر روزْ روز خورشید است؛ لکن شاید این براى یک تشریفات و تعظیمى باشد، از این جهت مضایقه نیست ...".  آیت‌الله شریعتمداری نیز پیامی فرستاد و آیت آلله منتظری هم همینطور و گفت: "اسلام حامی کارگران و کشاورزان است". <br />
برای عقب نماندن از وجه بین‌المللی سازمان‌های چپ، میتینگ حزب جمهوری اسلامی میهمان خارجی هم داشت: هانی‌الحسن، نماینده سازمان آزادی بخش فلسطین در ایران. اما حرف‌های وی در آن روز به روشنی از بیجا بودن حضورش در این مراسم حکایت می‌کرد. هانی‌الحسن گفت: "برادران کارگر مسلمان ، آزاد ساختن کارگران یعنی آزاد ساختن بیت المقدس و کسی که برای آزاد ساختن بیت المقدس کاری نکند ، نمی تواند کارگری را آزاد کند". حرفی که در آن مراسم کاملاً بی‌ربط بود اما با توجه به شعارها و عملکردهای بعدی جمهوری اسلامی معلوم شد که با خطی که قرار بود نظام جدید پیش بگیرد  خواناتر بود تا حرف‌های زمامداران وقت که همگی از لزوم رسیدگی به کارگران و کشاورزان گفتند. <br />
حرف اصلی را مطابق معمول آیت‌الله بهشتی زد. حرفی که نشان می‌داد به چه دلیل حزب جمهوری اسلامی اینهمه به خود برای برگزاری این مراسم زحمت داده بود. خطاب آیت‌الله، کارگران بودند و حرف این بود که انقلاب نشان داد که اسلام و فقط اسلام رهایی‌بخش است و نه هیچ مکتب و مشرب دیگری: "ای کارگر مسلمان آگاه باش هیچ شعاری، هیچ وسوسه‌ای، تو را از انتخاب راه راست و صراط مستقیم اسلام به‌سوی جامعه پرسعادت و جامعه بدون تبعیض توحیدی، ذره‌ای منحرف نکند. انقلابی انقلاب است که بر متن جامعه تکیه داشته باشد. و تجربه تاریخی این چند ده سال به همه کاوشگران نشان داد که تنها انقلابی در ایران مردمی، خلقی، توده‌ای، عمومی و همگانی است که آرمانش تنها و تنها از اسلام باشد".</p>

<p><br />
<big>آنچه باقی ماند و آن چیزهایی که فراموش شدند</big><br />
برگزاری راهپیمایی اولین روز کارگر در نظام جدید بیش از هر چیز نمایشی بود از قدرت طبقه کارگر در ایران. این راهپیمایی تغییر اجتماعی‌ای را که در فاصله سال‌های ۱۳۳۲ و ۱۳۵۷ در ایران اتفاق افتاده بود به نمایش گذاشت. اما فراتر از این، راهپیمایی ۱۱ اردیبهشت نمایشی بود از اقتدار گروه‌های چپ در ایران. گروه‌هایی که علیرغم ممنوعیت شدید فعالیت و همچنین لطمات سنگینی که به دلیل اتخاذ مشی چریکی از سال ۱۳۳۲ به بعد خورده بودند، در فاصله کوتاه سه ماه پس از حضور در صحنه سیاسی، موفق به برگزاری تظاهرات منظمی شدند که از نظر قد و اندازه هیچ کمتر از تظاهراتی نبود که حاکمیت با تمامی امکانات و انحصارها و پشتیبانی‌هایش برگزار کرد. شگفت‌انگیز آنکه این اقتدار بیش از آنکه خود این گروه‌ها را به توان‌شان آگاه سازد، توجه حاکمیت را به خود جلب کرد. در واقع آن دست از گروه‌های چپ که نه قصد براندازی نظام جدید را داشتند و نه قهر با فضای سیاسی را در دستور کار خود قرار داده بودند از جمله به دلیل اولویت دادن به مبارزات ضدامپریالیستی بر مبارزات مدنی، تلاشی برای نگاه داشتن ابتکار عمل در همین حوزه‌هایی که در آن دستِ بالا را داشتند انجام ندادند. ابتکار عملی که حاکمیت با فرصت شناسی، از آنِ خود ساخت. <br />
هر چند تظاهرات ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸، حاکمیت را به قدرت طبقه کارگر آگاه ساخت و باعث شد که برای رقابت با سازمان‌های چپ هم که شده گفتار و رویکردی که منافع این گروه اجتماعی را نیز منظور می‌کرد اتخاذ کند، اما این جابجایی گفتار با هدف بیرون راندن رقیب از صحنه -که در سال‌ها  و دهه‌های بعد الگوی رفتار سیاسی جناح‌های مختلف در جمهوری اسلامی شدـ  لطمات زیادی را به سیاست‌ورزی در کشور وارد کرد. اولین نمود این نوع سیاست ورزی را  در تسخیر سفارت آمریکا توسط "دانشجویان خط امام" برای به‌دست گرفتن پرچم "مبارزه با امپریالیسم" شاهد بودیم و آخرین نمودش را در دوران اصلاحات وقتی اصلاح‌طلبان تلاش کردند خود را به عنوان یگانه پرچمدار دموکراسی‌خواهی در کشور قلمداد کنند. تجاربی که هم به کشور لطمات بسیاری زد و هم به دموکراسی‌خواهی.<br />
با بیرون رانده شدن سازمان‌های چپ از صحنه سیاست کشور در سال‌های ۱۳۶۱، یعنی از میان رفتن رقابت فوق‌الذکر، توجه به طبقه کارگر جای خود را به گفتار حمایت از مستضعفان داد. گفتاری که آن نیز آرام آرام در سایه اولویت یافتن نیازهای جنگ، شعارهای صدور انقلاب و ده‌ها توجیهات ایدئولوژیک دیگر، تمامی امکانات واقعی‌ عملی شدنش را از کف داد. با پایان یافتن جنگ و کنار رفتن آن گروهی که حداقل در سطح گفتار هنوز به دفاع از کارگران در جامعه می‌پرداخت، دیگر هیچ کسی نماند تا از کارگران طرفداری کند. یک دهه لازم شد تا طبقه‌ای که همه مدافعش بودند به یکی از بی‌پناه‌ترین گروه‌های اجتماعی کشور تبدیل شود.   </p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=11 اردیبهشت 1358؛ روزی که همه طرفدار کارگران بودند&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/1st-may-1358-iran.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/1st-may-1358-iran.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/1st-may-1358-iran.html&t=11 اردیبهشت 1358؛ روزی که همه طرفدار کارگران بودند" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/1st-may-1358-iran.html&title=11 اردیبهشت 1358؛ روزی که همه طرفدار کارگران بودند" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$11 اردیبهشت 1358؛ روزی که همه طرفدار کارگران بودند&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/1st-may-1358-iran.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/1st-may-1358-iran.html&title=11 اردیبهشت 1358؛ روزی که همه طرفدار کارگران بودند" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>بحران مبانی نظم اجتماعی را متزلزل می‌کند *</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/shaking-foundation-of-social-order.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.732</id>

    <published>2012-05-03T14:51:30Z</published>
    <updated>2012-05-04T10:21:41Z</updated>

    <summary> تارا مهتافر: تحریم سوئیفت که از اسفند ماه اعمال شده است اقدامی بی‌سابقه در مسدود کردن بانک‌های ایرانی در داد و ستد‌ مالی جهانی است. اساساً این تحریم تا چه حد به اقتصاد ایران در سطح دولتی و خصوصی...</summary>
    
        <category term="بین‌الملل" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مقالات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="فساد" label="فساد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="تحریماقتصادی" label="تحریم اقتصادی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/shaking-foundation-of-social-order300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big>مصاحبه با بیژن خواجه‌پور</big>
        <![CDATA[<p><br />
<big>تارا مهتافر: تحریم سوئیفت که از اسفند ماه اعمال شده است اقدامی بی‌سابقه در مسدود کردن بانک‌های ایرانی در داد و ستد‌ مالی جهانی است. اساساً این تحریم تا چه حد به اقتصاد ایران در سطح دولتی و خصوصی آسیب می‌رساند؟</big><br />
تحریم‌های سوئیفت شدید هستند اما کاملاً بانک‌های ایران را مسدود نمی‌کنند. اول این که تحریم‌های سوئیفت تنها بانک‌هایی را هدف قرار می‌دهند که در لیست سیاه سازمان ملل یا تحریم‌های اتحادیه اروپا قرار گرفته‌اند و شامل همه بانک‌های ایران نمی‌شوند. شمار بانک‌های خصوصی ایران که در تعاملات تجاری بین‌المللی فعالیت می‌کنند رو به افزایش است. دوم این که حتی پیش از تحریم‌های سوئیفت، بانک مرکزی و دیگر بانک‌های بزرگ ایران از راه‌های دیگری برای دور زدن تحریم‌ها استفاده می‌کردند که همانا نگه داشتن سرمایه در خارج از ایران است.</p>]]>
        <![CDATA[<p> بانک مرکزی ایران توافق‌نامه‌هایی را با برخی بانک‌های خصوصی و دولتی کشورهای دیگر امضا کرده است که درآمد صادراتش را در خارج از ایران نگه دارد. به این دلیل است که بیش از هر چیز دیگر، تحریم‌ها علیه بانک مرکزی برای استراتژی ایران دردسر ساز باشند. در واقع با این روش در بیشتر موارد نیازی نیست که ایران سرمایه‌ها را از داخل ایران به خارج انتقال دهد و می‌تواند از حساب‌های بانکی خارج از کشور استفاده کند و تحریم‌ها را دور بزند. ایران هنوز چنین حساب‌هایی در چین و ترکیه دارد و هزینه واردات ایران از طریق ال‌سی‌های به اصطلاح پشت به پشت پرداخت می‌شود. یعنی بانکی ایرانی برای بانکی ذی‌نفع در چین یا ترکیه ال‌سی باز می‌کند و آن بانک با اتکا بر این اعتبار برای کشور صادر کننده محصول به ایران ال‌سی می‌گشاید. اجازه بدهید خلاصه کنم، این تحریم‌ها تجارت را بسیار پیچیده و هزینه بر می‌کنند، اما غیر ممکن نمی‌کنند. در این مورد باید دو نکته را مد نظر قرار دهیم:<br />
۱.جامعه تجاری ایران سه دهه است که با تحریم‌ روبرو است و همیشه راهی برای دور زدن آن‌ پیدا کرده است. به هر حال سده‌های متمادی است که ایرانیان تجربه تجارت دارند. <br />
۲.در این مرحله تحریم‌ها فی‌نفسه مشکل ‌ساز نیستند و رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی بازیگرهای بین‌المللی است که تعیین کننده است. متوقف ماندن کشتی‌های ایران در بنادر خارجی، به دلیل صادر نشدن مجوز بارگیری، بیش از تحریم‌هایی که مثل سکسکه‌ موقتی هستند دولت و تجار ایرانی را آزار می‌دهد.<br />
بنابراین، سنجش تأثیر واقعی تحریم‌ها دشوار است چرا که تبعات غیر مستقیم زیان‌بارتر از خود تحریم‌ها هستند. اگرچه دیگر بر کسی پوشیده نیست که تأثیر کلی تحریم‌ها وادار کردن گروه های ذینفع ایرانی به لابی کردن برای حل و فصل سیاسی مسئله هسته‌ای است.</p>

<p><br />
<big>پیش‌بینی می‌شود که تأثیر تحریم خرید نفت از سوی اتحادیه اروپا و فشار ایالات متحده بر واردکنندگان عمده نفت از ایران مانند چین، هند، ترکیه، کره جنوبی و افریقای جنوبی برای ایران تا یک میلیون بشکه در روز ضرر در پی داشته باشد. آیا این تحریم نفتی اقتصاد ایران را فلج خواهد کرد؟</big><br />
با توجه به وضعیت بازار جهانی نفت و وجود بحران‌های دیگری که بازار را تحت‌الشعاع قرار داده‌اند (سوریه، لیبی، سودان و دیگران) بعید می‌دانم که نفت ایران بدون خریدار باقی بماند. واقعیت‌های اقتصادی و استراتژیک، خریداران جدیدی را به سمت نفت ایران هدایت خواهد کرد. ایران با پیشنهاد شرایط بهتر مشتریان جدیدی پیدا خواهد کرد و هزینه اضافی با بالا رفتن قیمت نفت جبران خواهد شد. با این حال صادرات نفت ایران کاهش خواهد یافت اما دلیل آن کاهش تولید است نه تحریم خرید نفت. تولید کنونی نفت ایران در حدود ۳.۶ میلیون بشکه در روز و زیر حد مطلوب ۴ میلیون بشکه است. مصرف داخلی حدود ۱.۶ میلیون بشکه است و حدود دو میلیون بشکه در روز صادر می‌شود. (مقدار واقعی صادرات بیش از این است چرا که استفاده از گاز طبیعی و میعانات گازی در سبد انرژی داخلی و صادرات رو به افزایش است.) کارشناسان بر این عقیده‌اند که با روند کنونی (فقدان فناوری روز در توسعه‌ میدان‌های جدید و تعمیر میدان‌های موجود) حجم تولید در سال آینده به ۳.۱ میلیون بشکه در روز کاهش پیدا خواهد کرد.<br />
بنابراین مشکل اصلی ایران کاهش حجم تولید است که مسبب بخشی از آن تحریم‌هاست و بخش دیگر عملکرد دولت در عقد قراردادهای داخلی و خارجی پیمانکاری نفت و گاز. در هر حال، اگر ایران در این مرحله به توافق گرایش نشان دهد به علت اوضاع بحرانی نفت است. به نظرم نمی‌توان این وضعیت را با برنامه «نفت در برابر غذا» در عراق مقایسه کرد. ایران نسبت به عراق در زمان صدام بسیار با درایت‌تر و فعال‌تر در شبکه‌های تجاری جهان حضور دارد. اما اقتصاد کنونی ایران با توجه به مسائلی چون تحریم‌ها، سوء مدیریت اقتصادی، فساد مالی، هدفمندی یارانه‌ها بسیار ضعیف شده است. فروپاشی اقتصادی در پی این مشکلات نیازمند عوامل سیاسی و اقتصادی گوناگونی است، اما روشن است که وضعیت اقتصادی ایران رو به زوال است (تورم، بیکاری، کسری بودجه و دیگر نشانه‌هایی که می‌دانیم).</p>

<p><br />
<big>تحریم‌های شدید سازمان ملل و ایالات متحده در شش سال گذشته فشار زیادی به اقتصاد ایران آورده است که در افزایش تورم و کاهش ارزش ریال مشهود است. هزینه‌های انسانی این تحریم‌ها چیست؟</big><br />
هزینه انسانی و اجتماعی تحریم اقتصادی در وضعیت کنونی بسیار بالا است و بخشی از آن غیر قابل مشاهده است. شمار خانواده‌های ایرانی زیر خط فقر رو به افزایش است (گزارشی جدید نشان می‌دهد که ۶۰ درصد کارگران زیر خط فقر زندگی می‌کنند). آسیب‌پذیر‌ترین قشر، کارگران و کارمندان دولت هستند. بیکاری باعث ناامیدی و سرخوردگی جوانان شده است. هرچند که آمار رسمی در دست نیست اما جرایم رو به افزایش هستند و راه‌های کسب درآمدی چون فروش اعضای بدن مشاهده می‌شوند. افزایش مهاجرت به خارج از کشور را نیز می‌توان به این پدیده‌های اجتماعی اضافه کرد. نگرانی عمومی از مسائل اقتصادی نیز مانند کاهش مشارکت جامعه در توسعه سیاسی، فرهنگ ایرانی را دچار ضعف کرده است و به نوعی، احساس سرخوردگی و استیصال سیاسی جامعه را فرا گرفته است. <br />
من فکر می‌کنم این وضعیت صرفاً پی‌آمد تحریم‌های خارجی نیست. پدیده‌های داخلی نیز به این بحران دامن می‌زنند. خوشبختانه جامعه ایران هنوز از شبکه‌های اجتماعی غیر دولتی استفاده می‌کند (خانواده‌ها، مساجد، بنیاد‌های مذهبی و غیره) که بخشی از فشار اجتماعی را می‌کاهند اما روند کلی نامطلوب است. همزمان، بحران مبانی نظم اجتماعی را متزلزل می‌کند. جامعه به طور کلی و جوانان به طور خاص اعتمادی به دولت، قانون و نهادهای مربوط به روحانیت ندارند. این فقدان اعتماد، به رفتارهای اجتماعی چون عدم رعایت قانون، بی‌احترامی به هنجارهای فرهنگی و غیره می‌انجامد که پی‌آمدهای آزار دهنده‌ای برای ایرانیان در دراز مدت خواهند داشت.  </p>

<p><br />
<big>اگر تحریم‌ها برداشته شوند، چه مدت طول می‌کشد تا اقتصاد کشور به وضعیت پیش از تحریم برگردد؟</big><br />
برآورد کردن مدت زمان بازگشت ایران به وضعیت عادی بسیار دشوار است. همان‌طور که گفتم مشکلات از تحریم‌ها فراتر هستند، بنابراین نیازمند تغییرات و اصلاحات در حوزه‌های زیادی هستیم. چیزی که من را  خوش‌بین می‌کند جوانی و پویایی جامعه ایران است که در صورت برطرف شدن بعضی از تنگناها توانایی مرتب کردن اوضاع را دارد. </p>

<p><br />
<big>رهبر ایران امسال را سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی نام گذاری کرده است. آیا این نامگذاری نشان دهنده تصمیم مسئولین کشور برای مقاومت در برابر انزوای بیشتر اقتصادی و در تقابل با نظر تحلیل‌گران غربی مبنی بر فروپاشی اقتصادی ایران است؟</big><br />
این شعار مصداق تمایل آیت‌الله خامنه‌ای به پرداختن به مسائل اقتصادی روز است. پیداست که مجموع چالش‌های داخلی و خارجی اقتصاد ایران را به خطر انداخته است و منجر به عدم اطمینان تجاری در ایران شده است. توجه کنید که بیشتر اشتغال‌زایی در ایران از طریق شرکت‌های خصوصی انجام می‌شود. در پی خصوصی‌سازی، تأثیر دولت در اشتغال‌زایی رو به کاهش است، بنابراین اگر اطمینان تجاری کاهش پیدا کند اشتغال‌زایی صورت نخواهد گرفت و مشکلات اقتصادی-اجتماعی عمیق‌تر خواهند شد. من معتقدم اطمینان تجاری (که بازتاب دهنده وضعیت بخش‌های اقتصادی گوناگون است) از سال پایانی جنگ ایران و عراق تا کنون بدین حد کاهش نداشته است. در سال ۱۳۶۷ ایران آتش‌بس با عراق را پذیرفت که باعث احیای اقتصاد کشور شد. من معتقدم در حال حاضر نیز اتفاقی مشابه نیاز است و این شعار می‌تواند قدم اول در این راستا باشد. </p>

<p><br />
<big>با توجه به تجربه شما، اقشار مختلف ایران چگونه به تحریم‌ها می‌نگرند؛ به عنوان تحمیلی از سوی غرب یا پی‌آمد فعالیت‌های رژیم؟ آیا این مسئله تأثیر منفی بر دیدشان نسبت به ایالات متحده داشته است؟ آیا تغییری در حمایت مردمی از برنامه‌ هسته‌ای ایجاد کرده است؟</big><br />
نظرسنجی قابل استنادی در این مورد در دست نیست. به نظرم باید نظرسنجی بین اقشار مختلف جامعه انجام شود. قشر بزرگی از جامعه ایران به اخبار رسمی دولت (علی‌الخصوص تلویزیون) اعتماد می‌کند که گفتار رسمی و مستمرش از اقتدار بالای جمهوری اسلامی و ذات شیطانی قدرت‌های خارجی و توطئه‌شان علیه ایران حکایت می‌کند. در این حکایت دولت ایران هیچ‌گاه مقصر نیست. با اینهمه امروز حتی در این قشر اجتماعی نیز تعداد کثیری، دولت را در فساد مالی و تورم مقصر می‌دانند. خبر اختلاس سه‌هزار میلیارد تومانی هیچ دخلی به توطئه‌های خارجی ندارد و مردم شاهد قصور دولت هستند.<br />
اما اگر سراغ اقشاری بروید که به منابع خبری متنوع (اینترنت، ماهواره و غیره) دسترسی دارند، دیدگاه‌ها متفاوت‌تر است. فکر می‌کنم اقشار آگاه‌تر جامعه هر دو طرف ماجرا را مقصر می‌دانند؛ اگر ضعف تصمیم‌گیری و سیاست ایران را می‌بینند، معیارهای دوگانه ایالات متحده و اتحادیه اروپا را هم نادیده نمی‌گیرند. در هر حال، استدلال من این‌ است که تأثیر کلی سیاست‌های غرب در قبال ایران در ده سال گذشته نتیجه عکس داشته و در کل اعتماد ایرانیان به غرب کمتر از پیش شده است. تبدیل شدن مسئله هسته‌ای به مایه‌ مباهات ملی هم حقیقتی است که نباید در بررسی واکنش مردم ایران به افزایش فشارها در آینده نادیده گرفته شود.</p>

<p><br />
* منبع: <a href="http://www.pbs.org/wgbh/pages/frontline/tehranbureau/2012/04/qa-iran-business-expert-crisis-shaking-foundations-of-social-order.html">http://www.pbs.org/wgbh/pages/frontline/tehranbureau/۲۰۱۲/۰۴/qa-iran-business-expert-crisis-shaking-foundations-of-social-order.html</a></p>

<p>ترجمه: جمهوری‌خواهی</p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=بحران مبانی نظم اجتماعی را متزلزل می‌کند *&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/shaking-foundation-of-social-order.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/05/shaking-foundation-of-social-order.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/shaking-foundation-of-social-order.html&t=بحران مبانی نظم اجتماعی را متزلزل می‌کند *" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/shaking-foundation-of-social-order.html&title=بحران مبانی نظم اجتماعی را متزلزل می‌کند *" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$بحران مبانی نظم اجتماعی را متزلزل می‌کند *&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/shaking-foundation-of-social-order.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/05/shaking-foundation-of-social-order.html&title=بحران مبانی نظم اجتماعی را متزلزل می‌کند *" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>راهپیماییِ روز کارگر فقط در بهشت زهرا</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/04/who-burried-workers-day.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.730</id>

    <published>2012-04-29T09:09:45Z</published>
    <updated>2012-04-29T09:13:43Z</updated>

    <summary>به استناد ارقام مرکز آمار ایران، بیش از یک میلیون نفر در سال 90 از کار بیکار شده‌اند. به گفته حسین راغفر نرخ بیکاری در سال 90 در سی سال گذشته، یعنی حتی از دوران جنگ نیز بالاتر بوده‌است. به...</summary>
    
        <category term="مزدبگیران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="تشکلاتمستقل" label="تشکلات مستقل" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="خانهکارگر" label="خانه کارگر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="روزکارگر" label="روز کارگر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/who-burried-workers-day300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big>مزدک طریقت</big>
        <![CDATA[<p>به استناد ارقام مرکز آمار ایران، بیش از یک میلیون نفر در سال ۹۰ از کار بیکار شده‌اند. به گفته حسین راغفر نرخ بیکاری در سال ۹۰ در سی سال گذشته، یعنی حتی از دوران جنگ نیز بالاتر بوده‌است. به گزارش بانک مرکزی جمهوری اسلامی، با توجه به میزان تورم، برای حفظ سطح زندگی، حقوق کارگران باید ۱۷۰ هزارتومان دیگر افزایش یابد. ایلنا خبرگزاری کار ایران هر هفته چندین خبر در مورد اعتراض کارگرانی که بیش از یکسال است حقوق نگرفته‌اند یا از کار بیکار شده‌اند  و کارخانه‌هایی که در حال تعطیل شدن هستند می‌دهد(۱). با اینهمه کارگران کشور حتی توان برگزاری راهپیمایی در روز ۱۱ اردی‌بهشت را نیز ندارند. چرا؟ نگاهی به کشمکش میان نمایندگان کارگران و در رأس آنها خانه کارگر با وزارت کشور بخشی از پاسخ به این پرسش را در اختیار می‌گذارد. </p>]]>
        <![CDATA[<p><big>تقاضایی در کار بود یا نبود؟</big><br />
مصطفی محمدنجار، وزیر کشور می‌گوید طبق قانون اگر تشکلی بخواهد تجمع یا راهپیمایی داشته باشد، باید درخواست خود را اعلام کند. علیرضا محجوب، دبیرکل خانه کارگر می‌گوید ۲۸ فروردین درخواست مجوز برای برگزاری راهپیمایی روز کارگر به وزارت کشور ارائه شده است. وزیر کشور می‌گوید تا روز پنج‌شنبه ۳۱ فروردین درخواستی برای راهپیمایی در روز کارگر به این وزراتخانه ارسال نشده است. چهار روز بعد، علیرضا محجوب گفت در صورت عدم ارائه مجوز از وزارت کشور درخواست مجدد مجوز راهپیمایی خواهیم کرد. و سپس ... سکوت. نه دیگر دبیرکل چیزی گفت و نه وزیر حرفی زد. بحثِ راهپیمایی ناگهان جای خود را به لزوم داشتنِ نماینده قشر کارگر در مجلس؛ لزوم تعطیلی کارخانه‌ها در روز ۱۱ اردیبهشت؛ عدم مداخله دولت در تأمین اجتماعی و حرف‌های کلی‌ای در مورد لزوم رعایت حق و عدالت داد. اما تحلیل رفتن بحث راهپیمایی اا اردیبهشت، تنها موضوعی نبود که در این کشمکش از فقدان ارتباط "رهبران" کارگری با بدنه کارگری حکایت می‌‌کرد. </p>

<p><big>چند سال است که مجوز نمی‌دهند؟ سه، چهار،پنج، شش یا هفت سال؟</big><br />
(سه سال) رجبعلی شهسواری، رئیس سابق اتحادیه کارگران قراردادی کشور در گفتگو با خبرنگار ایلنا ضمن تأکید بر لزوم برگزاری راهپیمایی روز کارگر توسط کارگران، اظهار کرد: دولت طی سه سال گذشته با ممانعت از برگزاری راهپیمایی روز کارگر برخلاف اصل ۲۷ قانون اساسی عمل کرده است.<br />
(چهار سال) دبیر اجرایی خانه کارگر استان تهران می‌گوید: "از سال‌های ابتدایی انقلاب تا کنون همیشه مجوز راهپیمایی روز جهانی کارگر به سختی صادر می‌شده اما در چهار سال اخیر دولت احمدی‌نژاد به طور مطلق از برگزاری راهپیمایی ممانعت کرده است".<br />
(پنج سال) علی دهقان کیا عضو هیات مدیره کانون شوراهای اسلامی کار استان تهران در گفتگو با خبرنگار ایلنا با انتقاد از عدم برگزاری مجوز راهپیمایی طی پنج سال گذشته در روز جهانی کارگر تصریح کرد که برگزاری هر گونه مراسم صنفی در روز ۱۱ اردیبهشت حق طبیعی کارگران است.<br />
(شش سال) فتح‌اله بیات رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی کشور گفت: "کارگران در دوران دولت اصلاحات در روز جهانی کارگر هر سال نسبت به برگزاری راهپیمایی اقدام می‌کردند و با توجه به جلوگیری دولت‌های نهم و دهم از برگزاری راهپیمایی [یعنی شش سال] و حتی تجمع در این روز، ما کارگران از دولت خواستاریم تا در جهت هدفگذاری حمایت از کار در سال جاری مجوز برگزاری تجمع و راهپیمایی را در روز جهانی کارگر صادر کند". <br />
(هفت سال) علی دهقان‌کیا عضو هیات مدیره کانون شوراهای اسلامی کار استان تهران (نوبت دوم) : "اردیبهشت یک روز جهانی برای کارگران به شمار می‌رود که طبق قانون اساسی کارگران می‌توانند در این روز خواسته های صنفی خود را به گوش مسئولین برسانند. اما دولت به مدت هفت سال است که براساس دلایل سیاسی از برگزاری تجمع در این روز خودداری می‌کند. "</p>

<p><big>در صورت عدم ارائه مجوز چکار خواهیم کرد؟</big><br />
علیرضا محجوب، دبیرکل خانه کارگر روز سوم اردیبهشت اعلام کرد که در صورت عدم ارائه مجوز، مجدداً از وزارت کشور مجدداً درخواست مجوز راهپیمایی خواهد شد. روز دوشنبه ۴ اردیبهشت گفت: "در صورت  عدم ارائه مجوز راهپیمایی، کارگران در سراسر کشور تجمع می‌کنند". اکبر عیوضی عضو هیات مدیره کانون شوراهای اسلامی کار استان تهران اعلام کرد: "در صورت عدم ارائه مجوز از سوی وزارت کشور، کارگران با استناد به اصل ۲۷ قانون اساسی به صورت خودجوش راهپیمایی می‌کنند."<br />
هادی ابوی، سخنگوی کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران با انتقاد از عدم برگزاری راهپیمایی روز کارگر در طی سال‌های گذشته گفت: "در صورتی که دولت در سال ِ حمایت از کار و تولید ملی به کارگران مجوز برگزاری راهپیمایی را ندهد در حق آن‌ها جفا کرده است". <br />
حرف پایانی را که حکایت از اتصراف خانه کارگر در پسگیری تقاضای راهپیمایی در روز ۱۱ اردیبهشت داشت لز زبان دبیرکل باید شنید: "در صورت عدم ارائه مجوز راهپیمایی از سوی وزارت کشور، تجمع کارگران در راستای حمایت از تولید ملی و مبارزه با کالای خارجی در خانه کارگر برگزار خواهد شد."</p>

<p><big>و سرانجام کار؟ "راهپیمایی فقط در بهشت زهرا"</big><br />
وقتی معلوم شد که رهبران کارگری خیال ایستادگی ندارند، عده‌ای سعی کردند با یادآوری اینکه به گفته رهبری، سال ۱۳۹۱ قرار است سال حمایت از کار باشد وزنه را به سود اخذ مجوز سنگین کنند. اما به نظر نمی‌آید که اصولاً خانه کارگر چنین قصدی نداشت. از این رو سه راه پیشِ رو بیشتر نماند. راه اول را عیوضی عضو هیات مدیره کانون شوراهای اسلامی کار استان تهران گوشزد کرد. او تعهدات ایران که طی مقاوله نامه‌های سازمان بین المللی کار معین شده‌اند را یادآور شد و گفت: "در حال حاضر دولت به دلیل عدم ارائه مجوز برخلاف مقاوله نامه‌های سازمان بین المللی کار عمل می‌کند و در صورتی که امسال هم نسبت به ارائه مجوز در این روز اقدام نکند، سازمان بین المللی کار به این مسئله وارد خواهد شد". <br />
هادی ابوی، سخنگوی کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران که گویا بیشتر نگران این بود که عده‌ای از کارگران به صورت خودسر راهپیمایی کنند، در هیبت نماینده دولت وارد کار شد  و اعلام کرد "این خطر وجود دارد که کارگران در صورت برگزاری راهپیمایی و تجمع در روز جهانی کارگر اخراج شوند". جملاتی که این اواخر بیشتر از زبان مسئولان نظامی و انتظامی شنیده بودیم. <br />
با معناترین حرف را اما وزارت کشور، آنهم نه مستقیماً که به صورت شایعه زد. حرفی که بهترین نشانه از وضعیت آزادی‌های مدنی در کشور است. به گزارش ایلنا "از سوی برخی منابع کارگری اعلام شد که وزارت کشور به کارگران اجازه برگزاری تجمع در بیابان‌های اطراف بهشت زهرا را داده است". مجوزی نمادین و معنادار و شاید هم کمی تهدید آمیز. در چنین شرایطی جای تعجب ندارد که یکی از مهمترین خواسته‌های کارگرانِ کشور، ایجاد تشکلات مستقل کارگری باشد. </p>

<p>------------------------------</p>

<p><small>(۱) به عنوان نمونه در همین چند روز اول ماه اردیبهشت بنگرید به "فریاد حق‌طلبانه کارگران نساجی مازندران شنیده نمی‌شود/بیش از ۱۸ ماه حقوق معوقه" (۲ اردیبهشت)، " کارگران لوله‌سازی خوزستان ۲۵ ماه است حقوق نگرفته‌اند" (۴ اردیبهشت)، " عدم پرداخت ۲۶ ماه از معوقات کارگران فر نخ، مه نخ و ناز نخ " (۵ اردیبهشت)، "۶۵۰ کارگر شهاب‌خودرو پس از پایان تعطیلات، با عدم تمدید قرارداد کاریشان اخراج شدند" (۹ اردیبهشت). سایر ماه ها نیز وضع بهتری ندارند.  <br />
(۲)<br />
</small><br />
</p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=راهپیماییِ روز کارگر فقط در بهشت زهرا&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/04/who-burried-workers-day.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/04/who-burried-workers-day.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/04/who-burried-workers-day.html&t=راهپیماییِ روز کارگر فقط در بهشت زهرا" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/04/who-burried-workers-day.html&title=راهپیماییِ روز کارگر فقط در بهشت زهرا" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$راهپیماییِ روز کارگر فقط در بهشت زهرا&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/04/who-burried-workers-day.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/04/who-burried-workers-day.html&title=راهپیماییِ روز کارگر فقط در بهشت زهرا" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

<entry>


    <title>چشمه‌های نشر کشور را خشک نکنید</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/04/stop-publishers-harasment.html" />
    <id>tag:www.jomhourikhahi.com,2012://2.729</id>

    <published>2012-04-29T09:02:13Z</published>
    <updated>2012-04-29T09:06:05Z</updated>

    <summary>پیرو تصمیم وزارت ارشاد در جلوگیری از شرکت نشر چشمه در نمایشگاه کتاب تهران، تعدادی از اهلم قلم در نامه‌ای به وزیر ارشاد از وزیر ارشاد خواسته‌اند از این تصمیم صرفنظر کند و در مجموع نیز از این دست تضییقات...</summary>
    
        <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="اندیشه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="نشر" label="نشر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="وزارتارشاد" label="وزارت ارشاد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="کتاب" label="کتاب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.jomhourikhahi.com/">
                <img src="http://jomhourikhahi.com/images/stop-publishers-harasment300.jpg" width="300" height="170" 

hspace="10" border="1" align="left" />

<big></big>
        <![CDATA[<p>پیرو تصمیم وزارت ارشاد در جلوگیری از شرکت نشر چشمه در نمایشگاه کتاب تهران، تعدادی از اهلم قلم در نامه‌ای به وزیر ارشاد از وزیر ارشاد خواسته‌اند از این تصمیم صرفنظر کند و در مجموع نیز از این دست تضییقات و فشارها بر ناشران مستقل کشور که هر روز شرایط کاری‌شان سخت‌تر می‌شود بکاهد. متن نامه و امضاها را در خطوط زیر می‌خوانید.</p>]]>
        <![CDATA[<p>×××××××××××××××××××<br />
<big>وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی</big><br />
<big> جناب آقای سید محمد حسینی</big><br />
 چندی است که اخباری ناراحت کننده از وضعیت نشر کشور شنیده می‌شود؛ نخست حرف و حدیث درباره‌ی تعلیق ناشرانی چون نشر چشمه و ثالث که از ناشران پرسابقه‌اند و دوم ممانعت از شرکت نشر چشمه در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران. <br />
ما امضاکنندگان این متن، اعم از نویسنده، شاعر و مترجم، از آن وزارتخانه‌ی محترم و دستگاه‌های آمر و عامل دیگر می‌خواهیم در این وضعیت که صنعت نشر کشور هر روز ضعیف‌تر گشته و تیراژ کتاب‌ها به پایین‌ترین حد خود در این سال‌ها رسیده است، ترتیبی اتخاذ کنند تا تعلیق‌ها برداشته شود و ناشران با همان روال سابق به کارشان ادامه دهند. </p>

<p><big>۱۶۰ امضاکننده‌ی این نامه عبارتنداز:</big> <br />
علیرضا آبیز، شبنم آذر، احمد آرام، محسن آزرم، شمس آقاجانی، پونه ابدالی، بابک احمدی، امیر احمدی آریان، کبوتر ارشدی، بهرام اسدیان، پیمان اسماعیلی، حامد اسماعیلیون، فریده اشرافی، امیرهوشنگ افتخاری راد، سارا افضلی، احمد اکبرپور، امیلی امرایی، ژاله آموزگار، رضیه انصاری، فرهاد بابایی، کامران بزرگ نیا، محسن بوالحسنی، باوند بهپور، آذردخت بهرامی،شیما بهره مند، کیهان بهمنی، علیرضا بهنام، رحمان بوذری، منیرالدین بیروتی، فتح الله بی نیاز، عاطفه پاکبازنیا، وحید پاک طینت، احمد پرهیزی، کیومرث پوراحمد، بهرنگ پورحسینی، مجتبا پورمحسن، احمد پوری، یونس تراکمه، احمدرضا تقاء، مجتبی تقوی زاد، مراد ثقفی، سپیده جدیری، رزا جمالی، شاپور جورکش، روجا چمنکار، علی چنگیزی، امیرحسن چهلتن، حامد حبیبی، امیرمهدی حقیقت، محمود حسینی زاد، مریم حسینیان، پیمان خاکسار، علی خدایی، مهین خدیوی، جلال خسروی، امیرحسین خورشیدفر، سینا دادخواه، مجید دانش آراسته، مژده دقیقی، آزاده دواچی، آیت دولتشاه، مهدی ربی، بهرنگ رجبی، ارغوان رحمت جو، رسول رخشا، بهاره رضایی، محمد رضایی راد، پدرام رضایی زاده، پویا رفویی، محمدرضا ریاضی، ارسلان ریحان زاده، شهرام زرگر، فرشته ساری، سارا سالار، عبدالرضا سالاربهزادی، فرزانه سالمی، حسام سلامت، حسین سناپور، پوریا سوری، علی اصغر سیدآبادی، علی شروقی، فرحناز شریفی، حسین شهرابی، محمدحسن شهسواری، فرزانه طاهری، سعید طباطبایی، ناهید طباطبایی، احسان عابدی، جواد عاطفه، پوریا عالمی، علی عباس بیگی، سعید عباسپور، علی عبداللهی، گروس عبدالملکیان، مصطفی عزیزی، سکینه عرب نژاد، مهدی علومی، بهناز علی پور، محسن عمادی، آیدا عمیدی، ناصر غیاثی، پیام فتوحیه پور، نادر فتوره چی، محمدرضا فرزاد، مراد فرهادپور، پوریا فلاح، کاوه فولادی نسب، رضا قاسمی، سمیرا قرائی، فرزانه قوامی، مجید قیصری، رضا کاظمی، ندا کاووسی فر، یوریک کریم مسیحی، محمد کشاورز، فرهاد کشوری، سینا کمال آبادی، عبدالله کوثری، امیر کیان پور، میثم کیانی، علیرضا کیوانی نژاد، سعدی گل بیانی، لیلی گلستان، آبتین گلکار، سجاد گودرزی، طیبه گوهری، روزبه گیلاسیان، شاهرخ گیوا، جواد ماه زاده ، مهسا محبعلی، سهیل محمودی، علیرضا محمودی ایرانمهر، آرزو مختاریان، آیدا مرادی آهنی، حسین مرتضاییان آبکنار، مصطفی مستور، جیران مقدم، مهرداد ملک زاده، حافظ موسوی، سیدمهدی موسوی، ناهید موسوی، مرجان موسوی کوشا، رامین مولایی، فرشته مولوی، علی میرسپاسی، سپینود ناجیان، فرشته نوبخت، سمیه نوروزی، یاسر نوروزی، اصغر نوری، مهدی نوید، امید نیک فرجام، آوا واحدی، یگانه وصالی، فاطمه ولیانی، آرش ویسی، حمید یاوری، پیام یزدانجو، مهدی یزدانی خرم، محمد یعقوبی.<br />
</p>]]>
<center><a href="mailto:?subject=چشمه‌های نشر کشور را خشک نکنید&Body=http://www.jomhourikhahi.com/2012/04/stop-publishers-harasment.html" title="با ایمیل به دوستان خود خواندن این نوشته را سفارش کنید "><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/email.png" alt="ایمیل" width="20" height="21" hspace="2" /></a>

<a href="http://www.jomhourikhahi.com/print/2012/04/stop-publishers-harasment.html" 

target="_blank"><img src="http://jomhourikhahi.com/icons/Printer.png" alt="نسخه آماده چاپ" width="20" 

height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://facebook.com/share.php?u=http://www.jomhourikhahi.com/2012/04/stop-publishers-harasment.html&t=چشمه‌های نشر کشور را خشک نکنید" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/facebook.png" alt="اشتراک در فیسبوک" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://twitthis.com/twit?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/04/stop-publishers-harasment.html&title=چشمه‌های نشر کشور را خشک نکنید" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/twitter.png" alt="اشتراک در توئیتر" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="https://plus.google.com/?title=$چشمه‌های نشر کشور را خشک نکنید&href=$http://www.jomhourikhahi.com/2012/04/stop-publishers-harasment.html"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/gplus.png" alt="اشتراک در گوگل‌پلاس" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
<a href="http://friendfeed.com/share?url=http://www.jomhourikhahi.com/2012/04/stop-publishers-harasment.html&title=چشمه‌های نشر کشور را خشک نکنید" target="_blank"><img 

src="http://jomhourikhahi.com/icons/friendfeed.png" alt="اشتراک در فرندفید" width="20" height="21" hspace="2" /></a>
</center>

    </content>
</entry>

</feed>

